ماهیت حقوقی وجه التزام

در قراردادها معمولاً برای تضمین و تحکیم تعهدات متعاقدین، به صورت شرط در ضمن عقد، مبلغی پیش‏بینی می‏شود تا در صورت تخلّف هر کدام از آنان، به عنوان خسارت به طرف مقابل پرداخت شود. این مبلغ در اصطلاح «وجه التزام» نامیده می‌شود.

در این موضوع که آیا وجه التزام، کیفر تخلّف از انجام تعهّد و نوعی مجازات مدنی است که برای متخلّف در نظر گرفته شده، یا این مبلغ (وجه التزام)، برای جبران خساراتی است که از نقض تعهد به متعهدله وارد می‏شود، جای بحث و تأمّل وجود دارد. البته در حال حاضر در حقوق ایران علمای حقوق ماهیت وجه التزام را خسارت می‌دانند، خسارتی که به توافق طرفین قبلا معین شده است.
اساساً مسئولیت قراردادها که معمولاً در اجرای ماده 10 قانون مدنی فی مابین طرفین مقرر می‌شود با توجه به اصل حاکمیت اراده طرفین فی مابین اصحاب قرارداد نافذ است.  در خصوص خسارات حاصله از عدم اجرای تعهدات در مواد 226 به بعد قانون مدنی و قوانین دیگر همچون قانون آیین دادرسی مدنی پیش‌بینی شده و در بعضی مواقع نیز قانونگذار خسارت ناشی از تأخیر در انجام تعهد را بدون حاکمیت اراده طرفین رأساً انتخاب می‌کند.

  تعیین خسارت به وسیله قانون

ماده 719 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1318 نسبت به میزان خسارت تأخیر تأدیه و وجه التزام حداکثر خسارت تأخیر تأدیه و وجه التزام را 12 درصد در سال اعلام کرده بود که طرفین اگر زائد بر آن توافق می‌کردند در واقع خلاف قسمت اخیر ماده 10 قانون مدنی محسوب می‌شد و نافذ نبود.
اما در حال حاضر ماده 522 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1379 در خصوص خسارت تأخیر تأدیه در صورت عدم وجود قرارداد فیمابین طرفین در اجرای تبصره ماده 515 همان قانون فقط شاخص بانک مرکزی را معتبر می‌داند .

  تعیین خسارت توسط دادگاه

میزان خسارت، با رسیدگی قضایی توسط دادگاه تعیین می‌شود . در این گونه موارد، متعهدله باید ثابت کند که از عدم انجام تعهد یا تأخیر در اجرای آن، به او خسارت وارد شده است.
میزان این خسارت با دلایل اثباتی، از جمله جلب نظر کارشناس معین می‌شود. در این موضوع که آیا متعهدله برای مطالبه خسارت، باید تقصیر متعهد و تخلف او از قرارداد را هم ثابت کند یا اینکه متعهد باید اجرای آن اثبات کند تا از پرداخت خسارت معاف شود، باید به نوع تعهد توجه کرد.
اگر تعهد از نوع تعهدات به نتیجه باشد، متعهد مسئول پرداخت خسارت است مگر اینکه ثابت کند حادثه خارجی که نمی‌توان به او مربوط کرد، مانع از اجرای تعهد شده است. (مواد 227 و 229 قانون مدنی ) اما اگر تعهد از تعهدات به وسیله باشد ، اثبات تقصیر متعهد به عهده زیان‌دیده است.
خسارت تأخیر را در جایی می‌توان مطالبه کرد که اصل تعهد باقی و قابل اجرا باشد، برای مثال اگر ثابت شود که مال مورد امانت در نتیجه تفریط امین تلف شده است، از لحظه تلف، مالک حق پیدا می‌کند که مثل یا قیمت آن را بگیرد و نمی‌تواند در دادخواست خود تا تاریخ صدور حکم و اجرای آن خسارت تأخیر در انجام تعهد را بخواهد.

  موضع رویه قضایی در قبال وجه التزام

در خصوص تأثیر وجه التزام در قرارداد، رویه قضایی ثابتی وجود ندارد. از دیرباز، شعب دیوان عالی کشور در این باره رویه‏های مختلف اتّخاذ کرده‏اند.
شعبه 6 دیوان عالی کشور در رأی شماره 25/9/21\2907 چنین اظهار نظر کرده است: اگر کسی طبق ورقه‏ای به طور تعهد ابتدایی متعهد شود که تا فلان روز در دفترخانه برای تنظیم اجاره‏نامه به نحو مقرر در ورقه مزبور حاضر شود و در صورت تخلّف از این مراتب مبلغی به طرف بدهد، نظر به این که در ضمن تعهد خسارت متصوره از عدم انجام پیش‏بینی و معیّن شده است، دیگر حقی برای متعهدله جز وجه التزام مقرر موجود نخواهد بود.
امّا شعبه 7 دیوان عالی کشور به فاصله کوتاهی قبل از آن، نظری مخالف با رأی شعبه 6 داده و در رأی شماره 12/8/21\2544 چنین استدلال کرده است: اگر طرفین تعهد مقرر دارند که در مدت معینی در دفترخانه رسمی برای تنظیم سند و ثبت در دفترخانه حاضر شده و متعهد شوند که در صورت تخلف هر یک از آنها متخلّف مبلغی به طرف بدهد، تعیین این وجه التزام مانع الزام به اجرای قرارداد و تنظیم سند معامله نخواهد بود.

  اهمیت قصد مشترک طرفین در تشخیص اثر حقوقی وجه التزام
واقعیت این است که آنچه در تشخیص اثر حقوقی وجه التزام اهمیّت دارد، قصد مشترک طرفین است. دادگاه باید این قصد مشترک را کشف و بر مبنای آن اتّخاذ تصمیم کند. چنانچه مقصود طرفین این بوده که هر یک از آنها با پرداخت وجه التزام، از اجرای تعهد معاف شوند، دادگاه باید طرف متخلّف را فقط به پرداخت وجه التزام محکوم کند و اگر قصد آنان از تعیین وجه التزام، تحکیم اجرای تعهد باشد، شرط، نوعی تهدید به حساب می‏آید؛ زیرا مشروط‏‌ له بین مطالبه وجه التزام و اجرای اصل تعهد، مخیّر می‏شود و هر کدام را که درخواست کند، دادگاه باید متخلّف را نسبت به آن محکوم کند.
 چنان که هیأت عمومی شعب حقوقی دیوان عالی کشور در رأی اصراری شماره 11 مورّخ 3/3/52 ردیف 26 به پیروی از قصد مشترک طرفین، با وجود تعیین وجه التزام در قرارداد، الزام متعهّد را به انجام معامله، مجاز شمرده و رأی دادگاه استان را که ضمانت اجرای عدم انجام تعهّد را فقط مطالبه وجه التزام دانسته، نقض کرده است.
مطالبه وجه التزام و اجرای اصل تعهد، به طور معمول توأمان قابل پذیرش نیست؛ مگر این که طرفین قرارداد، آن را صراحتا پذیرفته باشند یا این که از قرارداد بتوان استنباط کرد که چنین چیزی مورد توافق آنان بوده است. اگر وجه التزام برای تأخیر در انجام تعهّد باشد، مثل این که در قرارداد شرط شود که هر یک از طرفین در موعد مقرر به تعهد خود عمل نکند، باید برای هر روز تأخیر، مبلغی به عنوان خسارت بپردازد، این خسارت می‏تواند به جای روز یا ماهی فلان مبلغ، به طور مقطوع تعیین شود. در این صورت، مطالبه وجه التزام، منافاتی با اجرای اصل تعهد ندارد.
ماده 39 آیین‏نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم‏الاجرا و طرز رسیدگی به شکایت از عملیات اجرایی مصوب سال 1355 مقرر داشته است:
هرگاه در سند برای تأخیر انجام تعهّد، وجه التزام معین شده باشد، مطالبه وجه التزام مانع مطالبه اجرای تعهّد نیست اما اگر وجه التزام برای عدم انجام تعهّد مقرر شده باشد متعهدله فقط می‏تواند یکی از آن دو را مطالبه کند. 

 

ضمانت اجرای تخلف از شروط ضمن عقد ازدواج

نکاح به معنای ایجاد علقه زوجیت بین زن و مردی است که قصد اتحاد به منظور تشکیل خانواده و زندگی مشترک را دارند. این عقد از جمله عقود رضایی است و زن و مرد با بیان صریح اراده خویش و با توافق یکدیگر آن را به وجود می‌آورند. البته مقنن به منظور حفظ نظم عمومی و سهولت اثبات عقد نکاح که آثار مهمی در جامعه دارد، مقرراتی را به منظور ثبت آن در نظر گرفته و جنبه تشریفاتی به عقد نکاح داده است.

پیش‌بینی شروط ضمن عقد نکاح

زن و مرد در هنگام توافق بر عقد نکاح می‌توانند آنچه را که می‌خواهند، به عنوان شروط ضمن عقد نکاح در آن بگنجانند. اما بر خلاف اصل آزادی قراردادها در حقوق خصوصی، نکاح به لحاظ وضعیت خاص خود، از جمله عقودی است که آزادی طرفین در تعیین شروط ضمن آن بی حد و حصر نیست و قواعد و مقررات بسیاری، لازمه عقد نکاح است و هیچ یک از طرفین نیز حق توافق بر خلاف آن را ندارند. مانند ریاست شوهر در خانواده، حق طرفین بر حسن معاشرت، الزام زن به تمکین یا عدم نشوز زوج و زوجه؛ بنابراین به عنوان مثال، زن نمی‌تواند با شرط، ریاست خانواده را از مرد بگیرد.
بر خلاف انعقاد عقد نکاح که منوط به رضایت و توافق طرفین است، در انحلال آن زوج دارای اختیارات بیشتری است. انحلال عقد نکاح تحت عنوان «طلاق» از حقوق زوج است، در واقع طلاق، ایقاعی یک طرفه از ناحیه زوج است. البته ایقاع بودن طلاق بدین معنا نیست که زن هیچ گاه نمی‌تواند درخواست طلاق کند بلکه در موارد مصرح در قانون مانند ماده 1129 قانون مدنی (ترک انفاق) و ماده 1130 قانون مدنی (عسر و حرج برای زن در زندگی مشترک) و بالاخره تحقق شروط مورد توافق زوجین در هنگام انعقاد عقد نکاح که طی آن حق طلاق به زوجه داده شده است، زن می‌تواند متقاضی طلاق شود.
نظر به اینکه مطابق حدیث نبوی «الطّلاق بید من اخذ بالسّاق» و ماده 1133 قانون مدنی، طلاق به دست مرد است و زن فقط حق فسخ نکاح در موارد معین در ماده 1122 قانون مدنی را دارد که وقوع آنها بسیار نادر است، لذا اهمیت جایگاه شروط ضمن عقد نکاح در رفع این نقیصه برای زن بسیار روشن است.
البته نقش شروط ضمن عقد نکاح فقط در تسهیل «طلاق» با درخواست زوجه نیست، بلکه شروط می‌توانند تعیین‌کننده روابط و حقوق زوجین در دوران زناشویی باشند، مانند اعطای حق تعیین مسکن به زوجه.

مفهوم شرط

در اصطلاح حقوقی شرط دارای دو مفهوم است: امری که وقوع یا تأثیر عمل یا واقعه حقوقی خاص به آن بستگی دارد. مثل بیان شرایط اساسی صحت معامله در ماده 190 قانون مدنی که قصد و رضا، اهلیت، مشروعیت جهت و معین بودن موضوع را از شرایط صحت معامله برشمرده است.
مفهوم دیگر شرط، توافقی است که بر حسب طبیعت خاص موضوع یا تراضی طرفین در شمار توابع عقد آمده است.

آثار تخلف از شرط

کسی که شرط به نفع او باشد، «مشروط له» و شخصی که متعهد به انجام شرط می‎شود یا شرط علیه او شده، «مشروط علیه» است. مشروطٌ له همیشه می‌تواند از حق خود که بر مبنای شرط ایجاد شده است، صرف نظر کند؛ مگر اینکه «شرط نتیجه»باشد.
در ماده 244 قانون مدنی آمده است: «طرف معامله که شرط به نفع او شده است، می‌تواند از عمل به آن شرط صرف نظر کند؛ در این صورت مثل آن است که این شرط در معامله قید نشده باشد، اما شرط نتیجه قابل اسقاط نیست.»
«شرط صفت» نیز قابل اسقاط نیست. زیرا شرط صفت تعهدی ایجاد نمی‌کند تا بتوان آن را اسقاط کرد. اما مشروطٌ‌له می‌تواند حق فسخ ناشی از تخلف وصف را از خود ساقط کند. در ماده 245 قانون مدنی بیان شده است: «هرگاه شرطی که در ضمن عقد شده است، شرط صفت باشد و معلوم شود آن صفت موجود نیست، کسی که شرط به نفع او شده است، خیار فسخ خواهد داشت.» شرط فعل» مستنداً به ماده 244 قانون مدنی قابل اسقاط است.

ضمانت اجرای تخلف از شرط

تخلف از شرط صفت، صرفاً حق فسخ نکاح برای مشروطٌ‌ له ایجاد می‌کند. بنابراین چنانچه زوجه در ضمن عقد نکاح شرط کند که مثلا زوج دارای مدرک تحصیلی دکترای حقوق باشد، در صورت نبود چنین وصفی، برای زوجه حق فسخ نکاح به وجود می‌آید.
ضمانت اجرای شرط فعل، متفاوت از شرط صفت و نتیجه است. زیرا شرط فعل از نوع تعهد است. در حالی که شرط صفت در زمان معامله موجود یا مفقود است. اگر شرط صفت در زمان عقد مفقود باشد، تخلف از شرط حاصل می‌شود و به تبع آن حق فسخ برای زوجه ایجاد می‌شود و نمی‌توان زوج را به تحصیل در رشته حقوق تا اخذ مدرک دکترا اجبار کرد.
این در حالی است که در شرط فعل (نفیاً یا اثباتاً) الزام مشروطٌ علیه به فعل یا ترک آن ممکن است، لذا به محض امتناع مشروط علیه از اجرای شرط، حق فسخ برای مشروطٌ له به وجود نمی‌آید؛ بلکه ابتدا باید مشروطٌ علیه را به انجام شرط الزام کرد و در صورتی که الزام مشروطٌ علیه ممکن نباشد و شخص دیگری نیز غیر از او نتواند شرط را به جای آورد، نوبت به فسخ می‌رسد.
مطابق ماده 238 قانون مدنی، هرگاه فعلی در ضمن عقد شرط شود و اجبار ملتزم به انجام آن غیر مقدور، ولی انجام آن توسط دیگری مقدور باشد، حاکم می‌تواند به خرج ملتزم، موجبات انجام آن فعل را فراهم آورد و مطابق ماده 239 قانون مدنی چنانچه فعل مشروط از جمله اعمالی نباشد که دیگری بتواند از جانب مشروطٌ علیه واقع سازد، طرف مقابل حق فسخ معامله را خواهد داشت.
به عنوان مثال، اگر زوجه شرط کند که زوج متکفل مخارج و نگهداری والدین پیر وی شود و زوج از اجرای شرط تخلف کند، زوجه با مراجعه به حاکم، درخواست الزام زوج به اجرای تعهد را مطرح می‌کند و چنانچه الزام ممکن نباشد اجرای شرط توسط زوجه یا ثالث به خرج مشروط علیه صورت می‌پذیرد و در صورت عدم امکان چنین اقدامی، حق فسخ نکاح برای زوجه به وجود می‌آید. 

قضاوتهای حضرت علی (ع)

چگونگی تشخیص ادعای شاکی

در زمان خلافت امیرالمؤمنین حضرت علی (ع)، مردی را نزد آن حضرت آوردند که ادعا می کند کسی بر سرش ضربه ای زده و در اثر این ضریه چشمانش نمی بیند و زبانش از کار افتاده و حس بویائی خود را نیز از دست داده. حضرت فرمود:« اگر راست بگوید سه دیه ی کامل بر او واجب است.» اطرافیان گفتند که از کجا صحت و سقم ادعاهای او را تشخیص دهیم ؟؟؟
امیرالمؤمنین فرمود: «برای اینکه درستی ادعای او مبنی بر اینکه چشمش نمی بیند ثابت شود او را در مقابل آفتاب قرار دهند بطوریکه آفتاب مستقیم به چشمانش بتابد. اگر راست نگفته باشد نمی تواند چشمانش را باز نگهدارد. و در مورد ادعایش مبنی بر اینکه دیگر حس بویائی ندارد، پنبه ای را بسوزانند و مقابل بینی اش بگیرند اگر از چشمانش آب سرازیر شد و سرش را از دود دور کرد صادق نیست و گرنه راست می گوید. ولی در اینکه ادعا می کند زباش آسیب دیده به طوریکه تکلمش را از دست داده، باید سوزنی در زباش بزنند، اگر خون سرخ بیرون آید زبانش سالم است ولی اگر خون سیاه بیرون آید در ادعایش صادق است .

 

آثار تقسیم اموال به منقول و غیر منقول

اموال جمع مال بوده و مال عبارت از چیزی است که ارزش اقتصادی داشته و قابل تقویم به پول باشد.

بنابراین حقوق مالی مانند حق تحجیر، حق شفعه و حق صاحب علامت تجاری نیز مال محسوب می‌شود.
در اصطلاح حقوقی، هر چیزی که انسان می‌تواند از آن استفاده کند و قابل تملک هم باشد، مال است.
اموال منقول در اصطلاح حقوقی، به اشیایی که نقل آن از محلی به محل دیگر ممکن باشد، بدون اینکه به خود یا محل آن خرابی وارد آید، گفته می‌شود. کلیه دیون، از قبیل قرض و ثمن مبیع و مال الاجاره عین مستأجره، از حیث صلاحیت محاکم در حکم منقول است، حتی اگر مبیع یا عین مستأجره از اموال غیر منقول باشد.
اموال غیر منقول هم در اصطلاح حقوقی به مالی که از جایی به جایی قابل انتقال نباشد، مانند زمین و معدن، گفته می‌شود. اعم از اینکه استقرار آن ذاتی باشد یا به واسطه عمل انسان؛ به نحوی که نقل آن مستلزم خرابی یا نقص خود مال یا محل آن شود.

برخی اموال منقول و قابل انتقال، به حکم قانون غیر قابل انتقال محسوب می‌شود. مانند مال منقولی که بر مال غیرمنقولی نصب شده است، از قبیل بخاری دیواری و تابلوهای ثابت. همچنین برخی اموال منقول، به استفاده از مال غیر منقولی اختصاص داده شده است. مانند حیوانات و اشیایی که مالک آن را برای عمل زراعت اختصاص داده باشد، از قبیل گاو، گاومیش و اسباب و ادوات زراعت.
بنابراین ضابطه اصلی در تشخیص مال غیرمنقول و منقول، قابلیت و امکان حمل و نقل است.

 آثار تقسیم اموال به منقول و غیرمنقول

تشخیص نوع مال منقول و غیر منقول در حقوق ما دارای اهمیت فراوان است و آثار زیادی دارد. خارجیان نمی‌توانند در ایران آزادانه اموال غیر منقول را مالک شوند، و به موجب معاهده‌ها اجازه دارند فقط برای سکونت یا شغل و صنعت خود اموال غیر منقول تحصیل و تملک کنند. در حالی که برای اموال منقول چنین محدودیتی وجود ندارد.
نقل و انتقال اموال غیر منقول باید با سند رسمی ‌صورت بگیرد، اما در مورد اموال منقول تنظیم سند رسمی ‌ضرورت ندارد. همچنین قیم نمی‌تواند اموال غیر منقول مولی‌علیه خود را بدون اجازه دادستان بفروشد یا رهن بگذارد.  برای رسیدگی به دعاوی راجع به غیر منقول، دادگاهی صالح است که مال غیر منقول در حوزه آن واقع است. در سایر دعاوی اصولاً دعوا باید در  دادگاه محل اقامت خوانده اقامه شود. حق ارتفاق مخصوص اموال غیر منقول است و استفاده از حق شفعه نیز اختصاص به اموال غیر منقول دارد. مطابق بند یک ماده 2 قانون تجارت، فقط خرید و فروش اموال منقول از اعمال تجاری است و کسی که به معاملات اموال غیر منقول مشغول است، هر چقدر هم که معاملات او پر درآمد باشد، تاجر محسوب نمی‌شود.
 
 ویژگی‌های اموال غیر منقول

با مراجعه به مواد قانون مدنی که فصل اموال غیر منقول را تشکیل می‌دهد (مواد 12 تا 18 قانون مدنی) می‌توان اموال غیر منقول را به طرق زیر تقسیم کرد:
اموال غیر منقول ذاتی: این قسم از اموال غیر منقول منحصر به اراضی است. البته باید دانست که کلمه اراضی یا زمین فقط به سطح‌الارض اطلاق نمی‌شود، بلکه اعماق زمین را هم شامل می‌شود. بنابراین نه فقط سطح زمین، بلکه تمامی آنچه در اعماق زمین هم موجود باشد، از قبیل خاک، سنگ و معادن جزو اموالی محسوب می‌شود که ذاتاً غیر منقول است. البته چون هیچ چیزی به حسب ذات خود ثابت نیست، زمین، سنگ‌ها و معادن هم قابل جدا شدن و حرکت دادن است. اما حقوق به ثبات ذاتی به این اطلاق نمی‌نگردد و داوری در آن عرفی است و نه علمی.

اموالی که به واسطه عمل انسان غیر منقول شده‌اند: ملاک تشخیص این اموال این است که قبلاً منقول بوده و مستقیماً یا به طور غیر مستقیم به زمین الصاق شده باشند؛ به طوری که نتوان حمل و نقل کرد، مگر اینکه در خود مال یا محل آن خرابی حاصل آید. بنابراین آنچه ملصق به زمین یا بنا شده، غیر منقول تبعی بوده و تابع وضع موجود است و هر گاه از زمین یا بنا جدا شود منقول است.
اگر آسیاب منصوب در بنا به طوری تعبیه شده باشد که منصوب به زمین نباشد و بتوان آن را حمل و نقل کرد، به طوری که نه به خود آسیاب و نه به محل آن خرابی وارد آید، منقول خواهد بود. اما اگر منصوب در بنا باشد، غیر منقول است.

لوله‌ها برای اینکه غیر منقول باشند، باید برای جریان آب یا مقاصد دیگری مثل لوله‌های گاز یا لوله‌هایی که از وسط آن سیم تلفن رد می‌شود، در زمین یا بنا کشیده شده باشند.
شرط غیر منقول بودن آینه، پرده نقاشی، مجسمه و امثال آن که برای زینت یا مقاصد دیگری در عمارت و بنا به کار می‌روند، این است که طوری در بنا به کار رفته باشند که نقل آنها موجب نقص یا خرابی خود یا محل آنها شود.

ثمره (میوه اشجار) و حاصل (زراعت‌هایی که به وسیله ریشه به زمین ملصق است، مثل گندم و جو و امثال آنها) تا زمانی که چیده یا درو نشده باشند غیر منقول‌ هستند، و هر گاه این اموال را از زمین جدا کردند، منقول می‌شوند و اگر قسمتی از آن چیده یا درو شده باشد، تنها آن قسمت منقول است.
اموال در حکم اموال غیر منقول: این اموال اموال منقولی است که قانون به واسطه اختصاص یافتن به عمل زراعت، آنها را در حکم اموال غیر منقول قرار می‌‌دهد، اگر چه در صفت منقول بودن آنها ظاهراً هیچ تغییری حاصل نشده باشد. این اموال به واسطه اختصاص یافتن به زراعت، جزو ملک محسوب شده و از نظر صلاحیت محاکم و توقیف اموال در حکم خود زمین محسوب می‌شود.
منفعت عمده‌ای که از این تقسیم حاصل می‌شود، این است که بین یک مال منقول و یک مال غیر منقول که لازمه یکدیگر هستند، رابطه محکمی‌ ایجاد می‌شود و آنها را تقریباً لاینفک از یکدیگر می‌کند؛ به نحوی که نتوان خواه به واسطه توقیف و خواه به واسطه تقسیم، آنها را جدا کرد. در غیر این صورت، ممکن است لااقل تا مدتی هر یک بدون دیگری غیر قابل استفاده بماند.   اموالی که تابع اموال غیر منقول هستند: قانون مدنی ایران در ماده 18 حقوق عینی که موضوع آن مال غیر منقول است، مانند حق انتفاع، حق ارتفاق و همچنین دعاوی راجع به اموال غیر منقول را از نظر صلاحیت دادگاه‌ها تابع اموال غیر منقول قرار داده است. 

 

مطالبه نفقه همسر و اقارب

نفقه در لغت به معنای آنچه انفاق کنند، آمده است و در اصطلاح حقوقی به معنای همه نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن، البسه، غذا، اثاث منزل و هزینه‌های درمانی، بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج به واسطه نقصان یا مرض است.

با توجه به ماده 1106 قانون مدنی که اشعار می‌دارد «در عقد دائم نفقه زن به عهده شوهر است» این مطلب آشکار می‌شود که شرع و قانونگذار بدون توجه به استقلال یا عدم استقلال مالی زن، وظیفه تأمین مخارج زندگی را به عهده مرد گذاشته است بنابراین گرچه زن ثروتمند باشد یا شاغل، رافع مسئولیت مرد در تأمین نفقه نیست .
پرسشی که مطرح می‌شود، این است که آیا زن آنچه را که شوهر به عنوان نفقه به او می‌دهد، مالک می‌شود یا فقط اجازه استفاده از نفقه به زن داده شده است؟
برای پاسخ باید در محتوای نفقه تفکیک قائل شد. برای تشخیص طبیعت حق زن بر نفقه باید به اراده شوهر و عرف و عادت که مفسر اراده است، رجوع شود .اگر مورد نفقه از اموال مصرف‌شدنی باشد (مثل مواد غذایی، عطر و صابون) زن را می‌توان مالک آن تلقی کرد .
این در حالی است که اگر مورد نفقه از اموال غیر مصرفی باشد مثل مسکن و اثاث خانه که با بهره‌مندی از آنها، عین نابود نمی‌شود، زن فقط از آنها منتفع می‌شود و مالکیتی بر آنها ندارد .
اگر مورد نفقه از اموال غیرمصرفی مثل، لباس و کفش باشد، زن بر آنها مالکیت دارد اما نمی‌تواند به طور غیر متعارف و به زیان شوهر در آنها تصرف کند. مثل اینکه لباس نویی را به دیگری ببخشد یا پاره کند زیرا در این صورت سوء استفاده از حق تلقی می‌شود که ممنوع است و موجب مسئولیت مدنی زن می‌شود .

 مقایسه‌ای بین نفقه همسر و نفقه اقارب

نفقه زن حسب ماده 1203 قانون مدنی مقدم بر نفقه اقارب است. بر اساس این ماده، در صورت بودن زوجه و یک یا چند نفر واجب‌النفقه‌ دیگر، زوجه مقدم بر سایرین خواهد بود.
همچنین زن می‌تواند نفقه معوقه یعنی زمان گذشته خود را مطالبه و برای وصول آن در دادگاه اقامه دعوی کند اما خویشاوندان نسبی فقط نسبت به آینده می‌توانند مطالبه نفقه کنند .
در این خصوص، قانونگذار در ماده 1206 قانون مدنی می‌گوید که زوجه در هر حال می‌تواند برای نفقه‌ زمان گذشته خود اقامه دعوا کند و طلب او از بابت نفقه‌ مزبور طلب ممتاز بوده و در صورت افلاس یا ورشکستگی شوهر، زن مقدم بر غرما خواهد بود اما اقارب فقط نسبت به آتیه می‌توانند مطالبه‌ نفقه کنند.
نفقه زن مشروط به فقر یا تمکن مرد نیست. زن، اگر چه ثروتمند یا شاغل باشد، می‌تواند از شوهر نفقه بخواهد.  در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه حسب ماده 1129 قانون مدنی، زن حق خواهد داشت که از دادگاه تقاضای طلاق کند.
ماده 1197 قانون مدنی در مورد نفقه اقارب می‌گوید که کسی مستحق نفقه است که ندار بوده و نتواند به وسیله اشتغال به شغلی، وسایل معیشت خود را فراهم سازد .همچنین طبق ماده 1198، کسی ملزم به انفاق است که متمکن از دادن نفقه باشد.
نفقه زوجه، یک تکلیف یک‌جانبه است و در حقوق ایران زن مکلف به دادن نفقه به شوهر خود نیست، در حالی که نفقه اقارب یک تکلیف متقابل است (یعنی فرزند ملکف به دادن نفقه به والدین و پدر مکلف به دادن نفقه به فرزند و نوه‌ها است.)

 تعارض در پرداخت نفقه همسر و حقوق عمومی

گفته شده است که حسب قانون، تادیه نفقه از مطالبات ممتازه است و بر پرداخت سایر نفقه‌ها مقدم است .
طبق ماده 160 قانون مالیات‌های مستقیم مصوب 1366، مطالبات مالیاتی دولت در شمار مطالبات ممتازه است .حسب ماده 49 قانون تأمین اجتماعی، مطالبات سازمان تأمین اجتماعی که ناشی از اجرای قانون تأمین اجتماعی است ، جزو مطالبات ممتازه است.
حال این سوال مطرح می‌شود که در حالت تعارض پرداخت نفقه، مالیات و مطالبات سازمان تأمین اجتماعی، کدام یک بر سایرین مقدم است؟
در پاسخ باید گفت که نفقه زوجه حتی بر طلب دولت بابت مالیات و طلب سازمان تأمین اجتماعی مقدم است. یعنی اول باید نفقه همسر پرداخت شود. در توجیه این نظر می‌توان گفت که قانون مالیات‌های مستقیم و قانون تأمین اجتماعی، عام و قوانین مربوط به نفقه زن، خاص است و عام هیچگاه ناسخ خاص محسوب نمی‌شود.

 شرایط تحقق نفقه

عقد دائم: ماده 1106 قانون مدنی اشعار می‌دارد که در عقد دائم نفقه زن به عهده شوهر است. لذا در عقد نکاح منقطع (صیغه) شوهر الزامی به پرداخت نفقه ندارد؛ مگر اینکه در شرط ضمن عقد منقطع پرداخت نفقه شرط شده باشد .
تمکین زن از شوهر: حسب ماده 1108 قانون مدنی، هرگاه زن بدون مانع مشروع از ادای وظایف زوجیت امتناع کند مستحق نفقه نخواهد بود.

 نحوه اقامه دعوی حقوقی و کیفری مطالبه نفقه

بر اساس ماده 1111 قانون مدنی، زن می‌تواند در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه به محکمه رجوع کند. در این صورت محکمه میزان نفقه را معین و شوهر را به دادن آن محکوم خواهد کرد.
این ماده قانونی مسئولیت مدنی شوهر را در قبال عدم پرداخت نفقه بیان می‌کند و جوازی قانونی برای مطالبه حقوقی نفقه توسط زن  است.
 در ماده 642 کتاب تعزیرات قانون مجازات اسلامی نیز می‌خوانیم که هر کس با داشتن استطاعت مالی نفقه زن خود را در صورت تمکین ندهد یا از تأدیه نفقه سایر اشخاص واجب‌النفقه امتناع کند، دادگاه او را از سه ماه و یک روز تا 5 ماه حبس محکوم می‌کند.
قانونگذار در این ماده قانونی نیز مسئولیت کیفری شوهر را وقتی که از پرداخت نفقه استنکاف کند، بیان داشته است.
باید به این موضوع توجه داشت که دادگاه هنگامی شوهر را به دادن نفقه ملزم خواهد کرد که رابطه زوجیت محرز باشد و شوهر نتواند عدم تمکین زن را ثابت کند.
بنابراین در دعوی مطالبه نفقه، اثبات زوجیت با ارایه عقدنامه یا مدرکی دیگر به عهده زن و اثبات عدم تمکین زن به عهده شوهر است . با این حال، زنی که مدعی دریافت نفقه است، باید ثابت کند که همسر دائمی مرد است و اگر مرد برای فرار از پرداخت نفقه منکر زوجیت شود یا دعوی عدم تمکین همسرش را مطرح کند، باید این موضوع را در دادگاه اثبات کند. در غیر این صورت محکوم به تأدیه نفقه خواهد شد . 

قیم از انجام چه معاملاتی برای محجور منع شده است ؟

قانون می‌گوید تنها کسانی حق معامله اموال خود را دارند که یا مالک باشند یا دارای نمایندگی قراردادی و قانونی از سوی مالک باشند؛ یکی از این نمایندگان قانونی هم قیم یا سرپرست فرد محجور است که با حکم دادگاه مسئولیت امور فرد محجور را بر عهده داشته است. اما حدود اختیار قیم در انجام معاملات چقدر است؟

اصولاً قیم می‌تواند به نمایندگی از محجور (صغیر، مجنون و سفیه) قرارداد ببندد. به عنوان مثال، به حساب او، اموالی برای او بخرد یا اموال او را بفروشد یا به نمایندگی از او قرارداد اجاره به عنوان موجر یا مستأجر ببندد.

اعمالی که قیم به نمایندگی از محجور انجام می‌دهد ممکن است اعمال اداری باشد، یعنی اعمالی که برای اداره اموال او لازم است یا اعمال ناقله که موجب نقل و انتقال مال می‌شود؛ به عنوان مثال، اجاره کوتاه‌مدت یا قرارداد تعمیر خانه جزو اعمال اداری اما فروش آن جزو اعمال ناقله است.
به هر حال اصل بر این است که قیم می‌تواند اعمال مزبور را به نمایندگی از محجور انجام دهد، زیرا زندگی حقوقی و اجتماعی اقتضا می‌کند قراردادهایی با دیگران منعقد شود و چه بسا محجور نیز به این گونه قرارداد‌ها نیاز دارد که انعقاد آن بر عهده نماینده قانونی محجور، یعنی قیم است.

  معامله با خود محجور

در حقوق امروز اصولاً معامله با خود پذیرفته شده و ممکن است یک نفر به وکالت از طرف دیگر با خود معامله کند، چنانچه ایجاب (پیشنهاد) را به عنوان اصیل و قبول را به عنوان وکیل بگوید (ماده ۱۹۸ قانون مدنی) اما قیم از برخی معاملات با خود منع شده است و نمی‌تواند به نمایندگی از مولی‌علیه (محجور) معاملات مزبور را انجام دهد.
با اینکه قیم امین و مورد اعتماد است، قانون، از نظر احتیاط و در راه مصلحت محجور، او را از قراردادهایی که موجب نقل و انتقال مالی بین قیم و مولی‌علیه باشد، منع کرده است.
ماده ۱۲۴۰ قانون مدنی مقرر می‌دارد: «قیم نمی‌تواند به سمت قیمومت از طرف مولی‌علیه با خود معامله کند، اعم از اینکه مال مولی‌علیه را به خود منتقل کند یا مال خود را به او انتقال دهد.» بنابراین قیم نمی‌تواند مال خود را به محجور بفروشد یا مال محجور را برای خود بخرد. در واقع این‌گونه معاملات خطرناک بوده و ممکن است مصلحت محجور در آنها رعایت نشود و از این رو قیم از انجام دادن آنها منع شده است.
حال این پرسش قابل طرح است که آیا قیم می‌تواند مال مولی‌علیه را اجاره کند یا مال خود را به او اجاره دهد یا خیر؟ از آنجایی که عقد اجاره موجب انتقال منفعت از موجر به مستأجر است و مستأجر مالک منفعت مورد اجاره به شمار می‌آید، عقد اجاره قیم با مولی‌علیه هم جزو معاملات ممنوع و مشمول ماده ۱۲۴۰ قانون مدنی است.
سؤال دیگری که می‌توان مطرح کرد، آن است که آیا قیم می‌تواند مال خود را به مولی‌علیه هبه کند؟ پاسخ این است که چون این قرارداد، هر چند که موجب انتقال مال قیم به مولی‌علیه می‌شود، صرفاً نافع است و زیانی برای محجور ندارد، مجاز است و جزو معاملات ممنوع به شمار نمی‌آید. در واقع ماده ۱۲۴۰ قانون مدنی ناظر به این‌گونه قرارداد نیست.

  هبه اموال صغیر

از آنجایی که وظیفه قیم حفظ اموال محجور و رعایت مصلحت او است، هبه مال مولی‌علیه که از اعمال صرفاً مضر است، خارج از اختیارات او به شمار می‌رود و از اعمال ممنوع محسوب می‌شود.
اگرچه قانونگذار به این قاعده تصریح نکرده است اما می‌توان آن را از مبنای حجر و قیمومت که حمایت از محجور است و مواد قانونی که رعایت مصلحت و غبطه محجور را ضروری دانسته است استنباط کرد. (ماده ۱۲۴۱ قانون مدنی و مواد ۷۹ تا ۸۱ و ۸۳ قانون امور حسبی)
با وجود این به نظر می‌رسد که قیم می‌تواند در حدود متعارف پاره‌ای از اموال مولی‌علیه ممیز (صغیری که قوه تشخیص دارد) را به دوستان یا خویشان او، به مناسبت‌هایی که در عرف پذیرفته شده است، مانند جشن تولد و روز مادر اهدا کند یا به محجور ممیز، اذن به اهدای آن را بدهد. این‌گونه هدایا در واقع اعمال مضر نیستند؛ چرا که در رشد شخصیت محجور مؤثرند.
علاوه بر معاملات ممنوع، قیم می‌تواند با اجازه دادستان نیز، معاملاتی را در خصوص اموال محجور تحت قیمومت خود انجام دهد که اعم از فروش اموال غیر منقول محجور، رهن اموال غیرمنقول محجور، معامله‌ای که در نتیجه آن قیم مدیون مولی‌علیه شود.
در این صورت توانایی مالی قیم شرط اجازه دادستان است و وام گرفتن برای محجور بدون ضرورت و احتیاج و نیز صلح است.

 اعلام حجر بعد از انجام معامله

مشاهده شده است که نزدیکان محجور با استناد به حجر وی دعوای ابطال معامله‌ای را مطرح کرده‌اند که توسط محجور انجام گرفته است. نفس این دعوا اشکالی ندارد. اما مواردی وجود دارد که حجر برای تضییع حقوق خریدار به یک دستاویز تبدیل شده است.
به این صورت که بعد از انجام معامله رسمی، فروشنده پشیمان شده و چون امکان فسخ معامله رسمی وجود نداشته، ترفندی اندیشیده و یکی از نزدیکانش با مراجعه به دادگاه تقاضای اعلام حجر فروشنده را مطرح کرده و چون طرفی وجود نداشته که ادعا را تکذیب کند، دادگاه پس از رسیدگی حجر او را احراز کرده و سپس با استناد به حجر دعوای بطلان معامله رسمی را مطرح کرده است.
قانونا کسی که با محجور زندگی می‌کند وظیفه دارد حجر او را به دادگاه اعلام کند و در صورت احزار حجر، باید برای محجور قیم تعیین شود.
اما وظیفه خویشاوندان محجور مقید به زمان معینی نیست و نتیجه این است که محجور آزادانه مانند اشخاص سالم در اجتماع حضور دارد و اعمال حقوقی انجام می‌دهد و برای دیگران مشکل‌آفرین می‌شود.
برای رفع مشکل قانونگذار باید وظیفه بستگان محجور را مقید به مهلت کند و ضمانت اجرای عدم اقدام را عدم امکان استناد به حجر محجور به نفع خود قرار دهد.  به این معنا که کسی که با محجور زندگی می‌کند، اگر وظیفه خود را در اعلام حجر او، به موقع، انجام ندهد نباید حق داشته باشد بعدا به نفع خود به حجر محجور استناد کند. 

مجازات هتک حرمت های خیابانی

 دعوا، درگیری،بدگویی و... از مواردی است که این روزها بار ها و بارها در سطح شهر و خیابان ها مشاهده کرده ایم.

درگیری هایی که نشأت گرفته از یک عصبانیت زودگذر و لحظه ای است که گاهی سرانجام بسیار ناگواری برای دو طرف دعوا به همراه دارد به همین جهت در قانون افراد را از هتک حرمت و بی احترامی به یکدیگر به جد هشدار می دهد.

مصطفی دشتی کارشناس حقوق جزا و جرم شناسی در خصوص موارد قانونی در این امر می گوید: در حقوق کشور ما اقدامات بسیاری برای برقراری احترام بین افراد جامعه انجام شده است که از آن جمله می توان به جرم انگاری توهین و فحاشی به دیگران در قانون مجازات اسلامی اشاره کرد.

وی گفت : جرم توهین می تواند به شکل گفتار، کردار، نوشتار و حتی اشارات مختلف دست و چشم و نظایر آن باشد. بدین ترتیب اعمالی مثل آب دهان به روی دیگری انداختن، هل دادن تحقیر آمیز دیگری یا برداشتن خشونت آمیز کلاه یا روسری از سر شخصی و پرتاب کردن آن به زمین با توجه به اینکه عرفا باعث تخفیف و تحقیر شخص است، می تواند توهین کیفری محسوب شود. همین طور برخی اشارات انگشتان دست در فرهنگ کشور ما یا کشورهای دیگر اهانت آمیز تلقی می شوند.

دشتی افزود : در این خصوص باید توجه داشت که توهین ممکن است به صورت حضوری یا غیابی باشد؛ در واقع لازم نیست حتما حضورا شخص مورد توهین قرار گیرد بلکه اگر فردی دیگری را در غیاب او هم مورد توهین قرار دهد مرتکب جرم توهین موضوع این ماده شده است. همچنین در انجام جرم توهین راست یا دروغ بودن نسبت ها شرط نیست و عمده مطلب این است که گفتار یا رفتار در نظر عرف سبک کننده باشد.

**مجازات توهین به افراد در قانون و از نظر قانونگذار

مطابق ماده 608 از کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی تعزیرات،توهین به افراد از قبیل فحاشی و استعمال الفاظ رکیک چنانچه موجب حد قذف نباشد به مجازات شلاق تا 74 ضربه و یا پنجاه هزار ریال تا یک میلیون ریال جزای نقدی خواهد بود.

توهین مذکور در این ماده، توهین ساده محسوب می شود.

مقصود از واژه افراد در صدر ماده صرفاً اشخاص حقیقی (افراد عادی) می باشد و اشخاص حقوقی و ادارت و سازمان ها را شامل نمی شود، زیرا همانطور که پیش تر گفته شد، توهین جرمی است که بر روی حیثیت و شخصیت افراد واقع می شود همانند جرم افترا، این درحالی است که اشخاص حقوقی دارای شخصیت به این معنا نیست.

قانونگذار توهین به افراد را از طریق فحاشی و استعمال الفاظ رکیک ممکن دانسته، این در حالی است که از نظر مقررات کیفری اهانت و توهین عبارت است از به کار بردن الفاظی که صریح یا ظاهر باشد و یا ارتکاب اعمال و انجام حرکاتی که با لحاظ عرفیات جامعه و با در نظر گرفتن شرایط زمانی و مکانی و موقعیت اشخاص موجب تخفیف و تحقیر آنان شود. بنابراین توهین صرفاً به لفظ واقع نمی شود، و حتی می تواند به وسیله رفتار و نوشتن یا تصویر نیز واقع شود. جرم مذکور در این ماده جرمی قابل گذشت محسوب می شود، بنابراین با شکایت شاکی است که قانون شروع به تعقیب می نماید و از همین روی با گذشت وی تعقیب موقوف خواهد شد. اما باید بیان داشت که برای تحقق جرم توهین حضور شخصی که به او توهین شده است ضروری نخواهد بود، بنابراین توهین ممکن است غیابی هم صورت گیرد.

مجازات فردی که مرتکب توهین ساده می شود به دلالت ماده 608 شلاق تا 74 ضربه و یا جزای نقدی از پنجاه هزار ریال تا یک میلیون ریال می باشد. بنابراین قاضی اختیار به اعمال مجازات شلاق و یا جزای نقدی خواهد داشت.

مجازات مقرر در فوق درحالی است که گاهی توهین صورت گرفته در قالب آن ماده، قابل اعمال مجازات نمی باشد، به عبارتی دیگر گاهی تعرض به حیثیت افراد از طریق توهین موجب اعمال مجازات حدی خواهد شد

در همین راستا افراد باید درنظر داشته باشند چنانچه توهین و یا بی احترامی از سر عصبانیت و یا موارد دیگر به شخصی در خیابان داشته باشند به قطع یقین در صورت پیگیری شخص به مجازات مکفی محکوم می شود.

چه کسانی می توانند قیم بگیرند؟

قیم کسی است که از طرف دادگاه برای سرپرست محجور و نگهداری اموال او در مواردی که ولی خاص (پدر، جدپدری و وصی) وجود نداشته باشد، منصوب می شود و اختیارات کمتری از اختیارات وصی دارد

شرایط قیم

خانواده

طبق قوانین اسلام اگر برای طفل صغیری که مسلمان است قیم انتخاب می‌شود، باید قیم وی نیز مسلمان باشد.

همچنین قیم باید عاقل،‌ بالغ، بصیر و آگاه به مورد مد نظر باشد، برای انتخاب قیم برای صغیر مسلمان نباید فردی را انتخاب کرد که مسلمان نباشد؛ زیرا کفار نمی‌توانند قیم یک فرد مسلمان شوند.

 قیم باید دارای اهلیت کامل و شایستگی اخلاقی و قابل اعتماد باشد، به علاوه، با استناد به ملاک ماده 1192 قانون مدنی که مربوط به وصایت است، می‌توان گفت که اگر محجور مسلمان باشد، نمی‌توان برای او قیم غیر مسلمان تعیین کرد، همچنین با استناد به ماده 1231 قانون مدنی  اشخاص ذیل نباید به سمت قیمومت تعیین شوند:

1- کسانی که خود تحت ولایت یا قیمومت هستند.

2- کسانی که به علت ارتکاب جنایت یا یکی از جنحه‌های ذیل به موجب حکم قطعی محکوم شده باشند: سرقت- خیانت در امانت- کلاهبرداری- اختلاس- هتک ناموس یا منافیات عفت- جنحه نسبت به اطفال- ورشکستگی به تقصیر.

3- کسانی که حکم ورشکستگی آنها صادر و هنوز عمل ورشکستگی آنها تصفیه نشده است.

4- کسانی که معروف به فساد اخلاق باشند.

5- کسی که خود یا اقربای طبقه اول او دعوایی بر محجور داشته باشد.

خویشاوندان در صورتی که صلاحیت برای قیم شدن داشته باشند، بر دیگران مقدم خواهند بود و دادگاه یک یا چند نفر از آنان را به سمت قیمومت معین خواهد کرد، در میان خویشان محجور، پدر یا مادر او مادام که شوهر ندارد، با داشتن صلاحیت بر دیگران مقدم است؛ و نیز در صورت محجور شدن زن، شوهر زن با داشتن صلاحیت برای قیمومت بر دیگران مقدم است. برابر ماده 1233 قانون مدنی: «زن نمی‌تواند بدون رضایت شوهر خود سمت قیمومت را قبول کند».یکی از وظایف قیم در ماده 1236 قانون مدنی بیان شده است که می‌گوید: «قیم مکلف است قبل از مداخله در امور مالی مولی علیه صورت جامعی از کلیه دارایی او تهیه کرده یک نسخه از آن به امضای خود برای دادستانی که مولی علیه در حوزه آن سکونت دارد، بفرستد و دادستان یا نماینده او باید نسبت به میزان دارایی مولی علیه تحقیقات لازمه به عمل آورد.»

تعیین قیم

مطابق ماده 1218 قانون مدنی برای اشخاصی قیم تعیین می شود که این اشخاص عبارتند از، اطفالی که ولی خاص ندارند، مجانین و اشخاص غیررشیدی که جنون یا عدم رشد آنها متصل به زمان صغر (کودکی) آنها بوده و ولی خاص نداشته باشند و مجانین و اشخاص غیررشیدی که جنون یا عدم رشد آنان متصل به زمان صغر نباشد.

اکبرآبادی خاطرنشان کرد: نصب قیم در صورتی انجام می پذیرد که حکم حجر (یعنی نداشتن صلاحیت برای اعمال حقی که شخص آن را دارا شده است) به واسطه انقضای مدت تجدید نظرخواهی یا صدور حکم دادگاه تجدیدنظر به حجر صادر و اعلان شده است.

این عضو پیوسته انجمن جرم شناسی ایران، ادامه داد: براساس ماده 48 قانون امور حسبی، امور قیومیت قابل رجوع به دادگاه شهرستانی است که اقامتگاه محجور در حوزه آن دادگاه است و اگر محجور در ایران اقامت نداشته باشد دادگاهی که محجوری در حوزه آن دادگاه سکنی دارد، برای امور قیومیت صالح است.

وی گفت: دادگاه می تواند قیومیت موقت را به سمت قیم دائم منصوب کند و یا فرد دیگری را برای این امر به عنوان قیم دائم منصوب کند و اعمالی که قیم موقت برای نگهداری دارایی و هزینه های نگهداری اموال محجور تا تحویل امور محجور به قیم دائم انجام می دهد، نافذ است.

حقوق

وظایف قیم

 وظایف قیم از سوی قانون مدنی و با قانون حسبی تعیین می‌شود که بستگی به اموری دارد که برای آن قیم انتخاب می‌کنند، مثلا اگر برای اداره اموال باشد، قانون خاص خودش را دارد و اگر برای تربیت باشد نیز، از قانون خاص خودش پیروی می‌کند. جز در موارد خاص و استثنایی قوانین کامل هستند، در مواردی استثنایی هم باید از قوانین دیگری نیز استفاده کرد.

 طبق قانون، فرد قیم می‌تواند در اموال منقول دخل و تصرف داشته باشد، ولی نسبت به اموال غیر منقول باید با اجازه دادستان در آن دخل و تصرف کند، در صورت اینکه فرد صغیر به سن بلوغ برسد تمامی اموال از قبیل منقول و غیر منقول به خود او تعلق می‌گیرد و اگر راجع به عملکرد قیم خود شکایتی دارد که وی مصلحت را رعایت نکرده می‌توانند به مراجع قانونی شکایت کند ولی در این صورت فرد قیم هم با ارائه مدارک می‌تواند ادعا کند که در نگهداری از اموال مصلحت را رعایت کرده است.

یک حقوقدان با اشاره به ماده 1235 قانون مدنی مقرر می‌کند: «مواظبت شخص مولی‌علیه و نمایندگی قانونی او در همه امور مربوطه به اموال و حقوق مالی او با قیم است». از نکات دیگری که قیم باید حتما در اداره امور قیم مورد توجه داشته باشد رعایت غبطه و مصلحت محجور است. قیم باید از اعمالی که مضر به حال وی باشد بپرهیزد.

وظایف:

1- یکی از وظایف قیم در ماده 1236 قانون مدنی بیان شده است که می‌گوید: «قیم مکلف است قبل از مداخله در امور مالی مولی علیه صورت جامعی از کلیه دارایی او تهیه کرده یک نسخه از آن به امضای خود برای دادستانی که مولی علیه در حوزه آن سکونت دارد، بفرستد و دادستان یا نماینده او باید نسبت به میزان دارایی مولی علیه تحقیقات لازمه به عمل آورد.»

2- از وظایف دیگر قیم در خصوص اموال مولی‌علیه او این است که اموال ضایع شدنی محجور را بفروشد و از پول آن با رعایت مصلحت محجور مالی خریداری یا به ترتیب دیگری که به مصلحت باشد، رفتار کند.

مطابق ماده 1250 قانون مدنی، هر گاه قیم به اموال مولی علیه یا جنایت نسبت به شخص او مورد تعقیب مدعی العموم واقع شود، محکم به تقاضای مدعی العموم قیم دیگری برای اداره اموال مولی علیه معین خواهد کرد

3- مراقبت به درمان و بهداشت مولی‌علیه موضوع دیگری است که در زمره وظایف قیم قرار می‌گیرد. ماده 82 قانون امور حسبی تاکید می‌کند: قیم باید هزینه زندگی محجور و اشخاص واجب‌النفقه او و همچنین هزینه معالجه آنها را در بیمارستان و غیره و هزینه‌های لازم دیگر از قبیل هزینه تربیت اطفال محجور را بپردازد.

4- یکی دیگر از وظایفی که قیم بر عهده دارد این است که اسناد و اشیای قیمتی محجور را، با اطلاع دادستان، در محل امنی نگهداری کند و وجوه نقدی را که مورد احتیاج نیست در یکی از بانک‌های معتبر بگذارد، از وظایف قیم این است که لااقل سالی یک بار حساب تصدی خود را به دادستان یا نماینده او بدهد و هرگاه در ظرف یک ماه از تاریخ مطالبه دادستان حساب ندهد، به تقاضای وی و حکم دادگاه معزول می‌شود. (ماده 1244 قانون مدنی) به علاوه مطابق ماده 1245 قانون مدنی «قیم باید حساب زمان تصدی خود را پس از کبر و رشد یا رفع حجر به مولی علیه سابق خود بدهد. هرگاه قیمومت او قبل از رفع حجر خاتمه یابد حساب زمان تصدی باید به قیم بعدی داده شود.» حکم این ماده مربوط به نظم عمومی است و هیچ قراردادی نمی‌تواند قیم را از دادن صورت حساب زمان تصدی معاف کند.

اجرت قیم

قیم می‌تواند برای انجام امور راجع به قیمومت اجرت مناسب و متعارفی را با نظر دادستان از اموال محجور برداشت کند. در تعیین اجرت قیم سه عامل را باید مورد توجه باشد:

1- کیفیت و کمیت کار قیم در اداره‌ی اموال و مواظبت شخص محجور.

2- وضع محلی که اقامتگاه محجور در آنجا واقع است و امور قیمومت در آنجا انجام می‌گیرد.

3- درآمد محجور.

عزل قیم

الف) مطابق ماده‌ی 1248 ق.م: «در موارد ذیل قیم معزول می‌شود:

1- اگر معلوم شود که قیم فاقد صفت امانت بوده و یا این صفت از او سلب شود.

2- اگر قیم مرتکب جنایت و یا مرتکب یکی از جنحه‌های ذیل شده و به موجب حکم قطعی محکوم گردد: 

سرقت ،خیانت درامانت ،کلاهبرداری ،اختلاس ،هتک ناموس ، منافیات عفت، جنحه نسبت به اطفال ، ورشکستگی به تقصیر یا تقلب.     

3- اگر قیم به علتی غیر از علل فوق محکوم به حبس شود و بدین جهت نتواند امورمالی مولی علیه را اداره کند.  

4- اگر قیم ورشکسته اعلان شود.

5- اگر عدم لیاقت یا توانائی قیم در اداره اموال مولی علیه معلوم شود.

6- در مورد مواد 1239 و 1243 و 1244 با تقاضای مدعی العموم حکم عزل قیم ناظر به آینده است و اعمالی که قیم پیش از ابلاغ حکم عزل به او، انجام داده نافذ است.

ب) برابر ماده‌ی 1249 ق.م: «اگر قیم مجنون یا فاقد رشد گردد منعزل می‌شود.»

هنگامی که حجر مولی علیه پایان می‌پذیرد نیز قیم منعزل می‌شود.

ج) مطابق مواد 1251 و 1252 ق.م، درصورتی که زن بی شوهری، حتی اگر مادر مولی علیه باشد، پس از انتخاب به سمت قیمومت ازدواج نماید، باید مراتب را طبق ماده‌ی 1251 ق.م به دادستان اطلاع دهد والا دادستان می‌تواند تقاضای عزل او را بنماید. درخواست عزل از جانب دادستان اختیاری است نه اجباری.

 

چگونگی به اجرا گذاشتن چک در مراجع ثبتی چگونه است ؟

در ماده 310 قانون تجارت از چک به عنوان نوشته ای یاد شده که به موجب آن صادر کننده چک کل وجه یا مقداری از وجوهی را که نزد بانک محال علیه (بانکی که باید وجه را بپردازد) دارد، به دیگری واگذار می نماید. در ماده 311 همان قانون مرقوم است که : « در چک باید محل و تاریخ صدور قید شده و به امضای صادر کننده برسد و پرداخت چک نباید وعده داشته باشد » ماده 313 قانون تجارت اشعار داشته که وجه چک باید به محض ارایه، کارسازی شود و نیز به موجب مواد دیگری از این قانون قید گردیده که صدور چک ذاتاً عملی تجاری محسوب نمی گردد. اگر چک بایستی در همان مکانی که صادر شده تأدیه گردد، دارنده چک ظرف مدت 15 روز از تاریخ صدور باید وجه آنرا مطالبه کند و اگر از یک نقطه به نقطه دیگر صادر شده باشد، باید ظرف مدت 45 روز مطالبه گردد و چنانچه در مواعد مذکور وجه آن را مطالبه نکند، دعوی دارنده علیه ظهر نویس ( ظهرنویس کسی است که چک را پشت نویسی می کند) قابل رسیدگی نخواهد بود .

چک در عرف بازار 
در حال حاضر در بازار و عرف معاملات و داد و ستد، از چک به عنوان وعده دار یا مشروط یا تضمینی یا بدون تاریخ و سفید امضاء استفاده می شود. در واقع امروزه ما از تعریف واقعی چک دور شده ایم چرا که به دلیل ارزان بودن آن (در قیاس با سفته و برات)، از سند مزبور سوء استفاده می گردد. به همین جهت است که گفته می شود می بایستی از تعریف قانون چک پیروی نمود و به همین دلیل است که در تصویب قانون اصلاحی جدید چک در سال 1382، بحث کیفری ماده 13 سابق منتفی گردیده است . 
رأی شماره 536 – 12/7/69 هیئت عمومی دیوان عالی کشور (که با تبعیت از مواد 310 الی 315 قانون تجارت مبنی بر مهلت مراجعه به بانک) صادر گردیده، گواهی های عدم پرداخت صادره در مهلت های 15 روز و 45 روزه را به منزله دادخواست برای مراجعه به ظهرنویس تلقی کرده است. در حقیقت بر مبنای همین تعریف است که چک  می بایست به صورت نقدی صادر شده و وسیله پرداخت باشد . 
 

نحوه وصول چک از طریق اجرای ثبت 
طبق قانون صدور چک، چک های صادره در عهده بانک ها، در حکم اسناد لازم الاجرا می باشند لذا دارنده چک در صورت مراجعه به بانک و عدم دریافت تمام یا قسمتی از وجه آن، به علت بی محل بودن آن یا به هر علت دیگری که منتهی به برگشت چک گردد، می تواند طبق قوانین و آیین نامه های مربوط به اجرای اسناد رسمی (که در ذیل آمده) وجه آن را از صادر کننده وصول نماید . 
برای صدور اجراییه، دارنده چک باید عین چک و گواهی نامه مذکور در قانون (گواهی عدم پرداخت) را به اجرای ثبت اسناد محل تسلیم نماید. اجرای ثبت در صورتی دستور اجراء صادر می کند که مطابقت امضای چک با نمونه امضای صادر کننده در بانک از طرف  بانک گواهی شده باشد . 
بنابراین برای به اجرا گذاشتن چک در مراجع ثبتی، باید مراحلی از نظر قانون چک و نیز قانون ثبتی رعایت گردد که به آنها اشاره می شود: 
- طبق ماده یک قانون چک، دارنده چک باید در مرحله نخست به بانک محال علیه (بانکی که باید وجه را بپردازد) مراجعه در صورت عدم دریافت وجه، قدم در مرحله دوم می نهد یعنی: 
هرگاه وجه چک به علتی از علل قانونی پرداخت نگردد، بانک مکلف است در برگ مخصوص که مشخصات چک و هویت و نشانی کامل صادر کننده در آن ذکر شده است، با ذکر علت یا علل عدم پرداخت وجه، آن را امضاء و مهر نموده و به دارنده چک تسلیم نماید. پس در مرحله دوم دارنده چک باید گواهی عدم پرداخت وجه چک را از بانک بگیرد . 
همان گونه که در بالا اشاره شد، در ادامه دارنده چک می تواند دو اقدام انجام دهد : 
1- وصول وجه چک از طریق مراجعه به دادگستری .
2- وصول وجه چک از طریق اجرای ثبت اسناد . 
که در ادامه نحوه مراجعه به اجرای ثبت را بررسی می کنیم :
درخواست اجرای مفاد اسناد رسمی 
درخواست اجرای مفاد اسناد رسمی از طریق مراجع ذیل به عمل می آید :
الف) در مورد اسناد رسمی لازم الاجرا نسبت به دیون، اموال منقول، املاک ثبت شده و نیز املاک مورد وثیقه و اجاره  اعم از اینکه ملک مورد وثیقه و اجاره ثبت شده یا نشده باشد، از « دفترخانه ای که سند را ثبت کرده است .» در مورد سایر اسناد راجع به املاکی که ثبت در دفتر املاک نشده است، برای اجرای مفاد سند ذی نفع باید به دادگاه صالحه مراجعه شود . 
ب)در مورد وجه یا مال موضوع قبوض اقساطی باید به ثبت محل مراجعه کرد. در این مورد باید رونوشت یا فتوکپی گواهی شده قبوض اقساطی و سند، پیوست درخواست نامه به ثبت محل داده شود و عین قبوض اقساطی و سند نیز ارایه گردد. در تهران درخواست نامه اجرای قبوض اقساطی به اجرا داده می شود و .... 
بنابراین طبق بند ب، برای وصول وجه چک از ثبت محل، درخواست صدور اجراییه می شود و در صورتی که بدهکار ظرف مدت مقرر در سند بدهی خود را نپردازد، بستانکار (دارنده چک) می تواند وصول طلب خود را توسط دفترخانه تنظیم کننده سند درخواست کند. دفترخانه نیز بنا به تقاضای بستانکار برای وصول طلب، اجور و خسارت دیرکرد، اجراییه صادر خواهد کرد و به اداره ثبت ارسال خواهد داشت. بدهکار از تاریخ ابلاغ اجراییه، هشت ماه مهلت خواهد داشت که نسبت به پرداخت بدهی خود اقدام کند . 
بدهکار می تواند ظرف شش ماه از تاریخ ابلاغ اجراییه، درخواست نماید که ملک از طریق حراج به فروش برسد . در این صورت اجرای ثبت محل پس از انقضای مدت شش ماه، نسبت به حراج ملک اقدام خواهد کرد. در مورد اموال منقول (اعم از اینکه اجراییه نسبت به تمام یا باقی مانده طلب صادر شده باشد)، اگر بدهکار ظرف مدت چهار ماه از تاریخ ابلاغ اجراییه نسبت به پرداخت بدهی خود اقدام ننماید، مال مورد معامله بوسیله اجرای ثبت به حراج گذاشته      می شود و از این طریق امکان وصول وجه مورد نظر فراهم می گردد . 
در پایان لازم است یادآوری گردد که وصول چک از طریق اجرای ثبت اسناد، نسبت به مراجعه به دادگستری دارای معایبی به شرح ذیل است : 
-    اجرای ثبت در صورتی دستور اجرا صادر می کند که مطابقت امضای چک با نمونه امضای صادر کننده در بانک گواهی شده باشد. تشخیص مطابقت یا عدم مطابقت امضاء، از مسایل فنی قضایی است و تفویض آن به متصدیان بانک با اصول کلی حقوقی موافق نیست و چه بسا موجب تضییع حق دارنده چک می شود . 
-    متقاضی اجراییه باید قبل از صدور آن ، 10 درصد مبلغ مورد درخواست را در صندوق اجراء تودیع نماید و اگر صادرکننده چک بی محل غیر از یک باب خانه، یک دستگاه اتومبیل و یک شماره تلفن اموال دیگری داشته باشد، قابل بازداشت است زیرا برابر بخشنامه هایی که در سال 1359 و 1360 از طرف شورای عالی قضایی صادر گردیده، اموال سه گانه فوق از مستثنیات دین شناخته شده و قابل توقیف و بازداشت نمی باشند چرا که افراد کمی در جامعه هستند که غیر از اموال مذکور اموال قابل توجه دیگری را دارا باشند بنابراین صدور اجراییه در چنین مواقعی عملاً بی نتیجه می ماند، در صورتی که در روش «تعقیب کیفری»٬ شاکی با همان هزینه مختصر طرح شکایت خود می تواند تقاضای تأمین اموال صادر کننده را نموده و در توقیف اموال  مفاد بخش نامه های فوق الذکر شورای عالی قضایی قابل اجرا نبوده و اموال بلامعارض صادر کننده هر قدر که باشند مورد توقیف قرار می گیرد. لذا می توان گفت با توجه به معایبی که در فوق اشاره شده، در این خصوص مراجعه به دادگستری مفید تر باشد . 
سؤال و جواب 
سؤال: شرایط لازم اولیه و اساسی برای صدور اجراییه از طریق اجرای ثبت بر علیه صادر کننده چک بلامحل کدامند ؟ 
جواب : براساس «ماده 20 قانون صدور چک» برای این کار دو شرط لازم است : 
1- چک بر عهده یکی از بانک های مجاز کشور صادر شده باشد . 
2- بانک محال علیه، مطابقت امضای صادر کننده در چک بلامحل را با نمونه امضای موجود وی در بانک تصدیق کرده باشد . 
سؤال : کسی که چکی را از صادر کننده آن دریافت می کند، آیا می تواند تشخیص دهد که امضای صادر کننده با نمونه امضای بانکی وی مطابقت دارد یا خیر ؟
جواب : به طور معمول خیر. به طور کلی این قضیه بستگی به حسن نیت صادر کننده در مقابل دارنده دارد . 
سؤال : مراجعه به اجرای ثبت برای صدور اجراییه بر علیه صادر کننده چک بلامحل، چه امتیازی را برای دارنده آن در بر دارد ؟ 
جواب : دارنده چک مذکور از مراجعه به دادگاه، طی مراحل دادرسی و صدور اجراییه بعد از قطعیت حکم، معاف می شود . 
سؤال : در مورد چک بلامحل، آیا نتیجه صدور اجراییه از طریق اجرای ثبت با طرح دعوای حقوقی در دادگاه یکسان است ؟ به عبارت دیگر آیا از صدور اجراییه از طریق اجرای ثبت همان نتایجی حاصل می شود که از صدور اجراییه از طریق دادگاه پس از صدور حکم قطعی عاید متقاضی می شود ؟
جواب : پاسخ به این سؤال منفی است زیرا : 
اولاً – اجراییه ثبتی فقط بر علیه صادر کننده چک بلامحل قابل صدور است مگر در موردی که استثنائاً صدور اجراییه به نحو تضامن بر علیه صادر کننده و صاحب حسابی که صادر کننده به وکالت یا به نمایندگی از طرف او چک بلامحل صادر کرده است امکان پذیر است. لذا صدور اجراییه از طریق اجرای ثبت، بر علیه ظهرنویس و ضامن چک میسر نیست، حال آنکه در مورد دعوای حقوقی در دادگاه، طرح دعوی بر علیه کلیه مسؤولین پرداخت چک صورت می گیرد و در صورت صدور حکم بر محکومیت آنها، امکان صدور اجراییه بر علیه محکوم علیهم – بنابر اصل مسؤولیت تضامنی در اسناد تجارتی (مواد 314 و 249 ق.ت)- وجود دارد . 
ثانیاً – حوزه عمل در مورد اجرای مفاد اجراییه ثبتی با حوزه عمل در مورد اجرای مفاد اجراییه صادره از طرف دادگاه متفاوت است به این نحو که حوزه عمل اجراییه دادگاه، به نسبت اجراییه ثبتی وسیع تر است . 
سؤال : اجرای ثبت کدام محل برای صدور اجراییه راجع به چک بلامحل صالح می باشد؟ 
ج – متقاضی صدور اجراییه ثبتی باید با در دست داشتن مدارک لازم به اداره ثبتی که بانک محال علیه در آنجا قرار دارد مراجعه کند .

آیا با کمیسیون های ماده 100 و 55 قانون شهرداری ها آشنایی دارید؟

معمولا به تمامی دعاوی در کشور در دو مرحله رسیدگی می شود تا امکان اشتباه به حداقل برسد.بنابراین هرگاه برای اولین بار به مرجعی مراجعه گردید،و با وجود محکومیت در این مرجع هنوز خود را ذی حق می دانستیدبه دنبال مرجع تجدید نظر باشید.برای تجدیدنظر خواهی از کمیسیون ماده 100 نیز فکری شده است
به موجب تبصره 10 ماده 100 قانون شهرداری،مرجع رسیدگی تجدیدنظر به تصمیم کمیسیون مندرج در تبصره 1 ماده 100 این قانون،کمیسون دیگر ماده 100خواهد بود که اعضای آن غیر از افرادی هستند که در رای شرکت داشته اند ورای صادره از سوی این کمیسیون قطعی است وافراد می توانند درمورد آرای قطعی صادره از سوی این مرجع و همچنین آرای صادره از سوی کمیسیون موضوع تبصره 1 ماده 100که بواسطه عدم تجدیدنظر خواهی قطعیت یافته اند،به دیوان عدالت اداری شکایت کننند.در این خصوص رای شماره 1310/22 شعبه 22 دیوان عالی کشور در تاریخ 27/12/1369 می گوید:رسیدگی به شکایات از آرای کمیسیون های موضوع ماده 100 قانون شهرداری ها،با دیوان عدالت اداری است  و پس از تصدیق مزبور موضوع تعیین خسارت در صلاحیت دادگاه عمومی است.رای شعبه سوم دیوان عالی کشور به شماره 418/3 مورخه 26/7/1372 نیز موید صلاحیت دیوان در رسیدگی به آرای قطعی کمیسیون های موضوع ماده 100 قانون شهرداری است.

آیا می دانید وظیفه کمیسیون ماده 55 شهرداری چیست؟
اگر کسب و کار پر سروصدا و غیر بهداشتی خود را در محدوده شهرها دایر کرده اید، در یا زود به دردسر خواهید افتاد.در بهترین حالت کسب و کارتان به خارج شهر انتقال داده خواهد شد.اما اگر اعتقاد دارید که شغلتان دو وصف بالا را ندارد،حتی اگر با برخورد شهرداری روبه رو شدید،می توانید در کمیسون ماده 55 قانون شهرداری پیگیر حقوق خود شوید.به موجب بند 20 ماده 55 قانون شهرداری،یکی از وظایف شهرداری ها در سراسر کشور،جلوگیری از تاسیس اماکنی است که به نحوی موجب بروز مزاحمت برای ساکنان یا مخالف اصول بهداشت در شهرهاست.بر این اساس شهرداری مکلف است،علاوه بر جلوگیری از تاسیس اینگونه مراکز،نسبت به تخریب اماکنی که مخالف بهداشت است اقدام کند واگر لازم شود آنها را به خارج از شهر انتقال دهد.همچنین به موجب تبصره گفتار 20 ماده 55 قانون شهرداری،شهرداری درمورد تعطیل،تخریب یا انتقال به خارج از شهر تاسیسات مزبور،مکلف است مراتب را ضمن دادن مهلت ناسبی به صاحبان آنها ابلاغ کند و اگر صاحب ملک به نظر شهرداری معترض باشد،ظرف 10 روز اعتراض خود را به کمیسینی مرکب از سه نفر که از طرف انجمن شهر انتخاب خواهند شد تسلیم کند.این مرجع شبه قضایی به منظور رسیدگی به اعتراض شهروندان مبنی بر تشخیص شهرداری در ازتباط با تعطیل،تخریب و انتقال صنایع و مشاغل مزاحم به خارج از شهر است.همچنین شهرداری میتواند به صاحبان صنوف مزاحم مهلت دهد تا نسبت به رفع مزاحمت اقدام کنند.

آیا می دانید تقسیط یا مطالبات ناشی از عوارض شهرداری در صلاحیت چه مرجعی است؟
اگر اختلافی راجع به عوارض داشتید به کجا مراجعه می کنید؟قطعا در صورتی که به دادگاه های عمومی مراجعه کنید پاسخی نخواهید گرفت.مرجع که برای شنیدن اعتراض شما در خصوص عوارض ایجاد شده است،کمیسیون ماده 77 قانون شهرداری است.به موجب ماده 77 قانون شهرداری،رفع هرگونه اختلاف،بین مؤدی و شهرداری درمورد عوارض،به کمیسونی مرکب از نمایندگان وزارت کشور،دادگستری و انجمن شهر ارجاع می شود.در خصوص ترکیب کمیسیون ماده 77 ذکر این نکته ضرورت دارد که بر خلاف تشکیلات کمیسیون ماده 100 که الزاما باید نمایندگان قوه قضاییه از دادگستری و نماینده شورای شهر عضو اصلی شورای اسلامی شهر باشد،درمورد کمیسیون ماده 77 چنین صراحتی وجود ندارد.از دیکر تفاوت های کمیسیون ماده 77 و ماده 100 اینکه،اجرای آرای کمیسیون ماده 100 توسط مامورین شهرداری به عمل می آید،در حالی که اجرای آرای کمیسیون  ماده 77 بوسیله اجرای ثبت و از طریق صدور اجراییه انجام می پذیرد.دبیرخانه این کمیسیون در شهرداری واقع شده است،ولی این مرجع شخصیت حقوقی مجزایی از شهرداری دارد.رسیدگی به اختلافات بین مودی و شهرداری درمورد عوارض در صلاحیت ذاتی این مرجع شبه قضایی قرار دارد.همچنین تقسیط مطالبات ناشی از عوارض شهرداری؛مستفاد از ماده 32 آین نامه مالی شهرداری ها مصوب 1346،در صلاحیت ذاتی کمیسیون ماده 77 قرار دارد. 
 
آیا می دانید معروف ترین مرجع حل اختلاف بین شهرداری وشهروندان کجاست؟
شهرداری یک سازمان عمومی غیردولتی است.به شب رساندن روز بدون اینکه با یکی از خدمات این سازمان سروکار داشته باشیم بعید است.در این ارتباط نزدیک و همیشگی ممکن است اختلافاتی هم بروز کند که معمولا جای طرح آن در کمیسیون های شهرداری است.بیشتر آنها در قانون شهرداری  پیش بینی شده است برای همین نامشان منتسب به شهرداری است وگرنه این شهروندان و شهرداری در این کمیسیون ها به عنوان دو طرف دعوا حاضر می شوند و کمیسیون ها وابستگی مستقیمی به شهرداری ندارد.معروف ترین این کمیسیون ها،کمیسیون ماده 100 قانون شهرداری است.شهروندان بخاطر امور زیر به این کمیسیون مراجعه می کنند:-رسیدگی به کلیه تخلفات ساختمان،از قبیل:احداث بنا بدون پروانه، تخلف از مفاد مندرج در پروانه ساختمانی و... احداث بنای زاید بر تراکم مجاز-تخلفات مربوط به عدم استحکام بنا-عدم رعایت اصول فنی،بهداشتی و شهرسازی-تغییر کاربری اماکن مسکونی به تجاری و... شایان ذکر است،کمیسیون موضوع تبصره 1 ماده 100،تنها به تخلفات ساختمانی واقع در محدوده قانونی و حریم شهر رسیدگی می کند و این مهم مبین صلاحیت محلی این مرجع شبه قضایی است وبا عنایت به قانون تعاریف محدوده قانونی و حریم شهر،روستا و شهرک و نحوه تعیین آنها مصوب 14/10/1384،امروزه هیچگونه ابهامی در خصوص محدوده اعمال صلاحیت محلی کمیسیون موضوع تبصره 1 ماده 100 قانون شهرداری وجود ندارد و این کمیسیون صرفا صلاحیت رسیدگی به تخلفات ساختمانی در محدوده قانونی یا حریم شهرها را عهده دار است. قانونی یا حریم شهرها را عهده دار است.
 

محرومیت فرزند از ارث

آیا پدر ازلحاظ قانونی و شرعی میتواند فررند خود را محروم از ارث پدری كند؟

پاسخ:

حقوق

مطابق ماده 837 قانون مدنی ایران، این كار نافذ نیست. زیرا در این ماده آمده است: «اگر كسی به موجب وصیّت، یك یا چند نفر از ورثه خود را از ارث محروم كند، وصیت مزبور نافذ نیست. »
یكی از حقوقدانان در این زمینه مینویسد: «از ظاهر جمله «وصیت مزبور نافذ نیست» چنین استفاده میشود كه هر گاه وارث محروم، به اراده موصی تسلیم شود و محرومیت را بپذیرد، وصیت نافذ میشود. لازمه پذیرش این نظر نفوذ وصیت تا حد ثلث است كه بدون نیاز به اجازه نیز اثر دارد، ولی در استفاده از این ظاهر باید احتیاط كرد، زیرا قوانین ارث و قواعد مربوط به تملك قهری ورثه برای حفظ مصالح خانواده وضع شده است و با نظم عمومی جامعه ارتباط نزدیك و مستقیم دارد.» 
بعضی دیگر از حقوقدانان در تفسیر این ماده میگویند: «قاعده توارث از نظر نظم اجتماعی تأسیس شده است، بدین جهت طبق ماده 959 قانون مدنی وارث نمیتواند آن را از خود سلب كند. همچنانی كه مورث نمیتواند آن را از وارث سلب نماید. بنابراین توارث از احكام به شمار میرود نه از حقوق تا شخص بتواند آن را اسقاط كند. مثلاً هر گاه كسی وصیت نماید كه فلان وارث او از ارث محروم باشد و یا به فلان وارث او ارث ندهند، یا وارث او نیست، وصیّت مزبور موجب محرومیت او از ارث نمیگردد.» 
بنابراین، ماده 837 قانون مدنی اگر چه دارای ابهام است. ولی وقتی به منبع قانون، یعنی فقه امامیه مراجعه كنیم، ابهام آن برطرف میگردد. برای توضیح بیشتر باید گفت كه در این رابطه، دو نظریه  وجود دارد:
نظریه اول:
گروهی از فقهاء معتقد هستند كه وصیت مزبور بطور مطلق باطل نیست بلكه وصیت عهدی مزبور در بر گیرنده یك وصیت تملیكی است. چون، وقتی كسی از ورثه از ارث محروم شود، معنای آن این است كه سهم او به سایر ورثه ها تملیك میگردد پس وصیت به محرومیت یكی از ورثه از ارث، به منزله این است كه تمامی تركه را برای سایر وراث وصیت به تملیك كرده باشد. ولی از آن جهت كه موصی، نمیتواند به بیشتر از ثلث مال وصیت كند، مازاد بر ثلث توقف بر اجازه وارث دارد. در نتیجه مقداری از ثلث كه سهم وارث محروم است، به وی تعلق نمیگیرد بلكه به وارث دیگر انتقال پیدا میكند و انتقال بقیه سهم وارث محروم (غیر از ثلث) توقف بر اجازه وارث محروم دارد كه اگر اجازه داد، وصیت نافذ میشود.
این نظریه را علامه در كتاب مختلف و بسیاری از فقهای دیگر از جمله صاحب جواهر قائل شده اند. ظاهر قانون مدنی این است كه از این نظریه پیروی كرده است. زیرا در ماده 837 قانون مدنی جمله «نافذ نیست» آمده است.

قاعده توارث از نظر نظم اجتماعی تأسیس شده است، بدین جهت طبق ماده 959 قانون مدنی وارث نمیتواند آن را از خود سلب كند. همچنانی كه مورث نمیتواند آن را از وارث سلب نماید. بنابراین توارث از احكام به شمار میرود نه از حقوق تا شخص بتواند آن را اسقاط كند

نظریه دوم:
گروه دیگر از فقهاء، از جمله محقق در شرایع، شهید ثانی در مسالك و فخرالمحققین معتقد هستند كه چنین وصیتی باطل است. زیرا چنین وصیتی مخالف كتاب و سنّت است و قواعد فقهی نیز موید این بطلان است. این نظریه با قواعد و موازین حقوقی منطبق است. زیرا انتقال تركه به وارث، پس از فوت مورث از امور قهریه است و بستگی به میل و رضایت كسی ندارد و لذا مورث نمیتواند مانع انتقال اموال به وارث شود. به عبارت دیگر، انتقال تركه به ورثه «حكم» است نه «حق» و «حكم» قابل اسقاط یا انتقال نیست.
حال باید از این دو نظریه یكی را انتخاب كرد:
به نظر میرسد نظریه دوّم (بطلان وصیت)‌ بیشتر با قواعد و موازین حقوقی، سازگار است، زیرا هر چند ظاهراً قانون مدنی، نظریه صاحب جواهر (یعنی عدم بطلان مطلق) را ترجیح داده است، اما به دلایل متعدد، نظریه بطلان را انتخاب كرده است. یكی از دلایل او این است كه «وصیت به حرمان از میراث كه به صورت عهدی انجام گیرد، توسط نصوص واصله منهی و غیر مشروع شناخته شده و بنابراین شریعت مقدّسه این گونه وصیت را ملغی الاثر دانسته است.» 
نكته ای كه در اینجا وجود دارد این است كه حقوقدانان بین دو مورد ذیل فرق میگذارند: گاهی از اوقات، پدر، تصریح میكند كه فلان فرزندم را از ارث محروم ساختم، در این صورت مطابق آنچه گفتیم، وصیت باطل است.
ولی گاهی از اوقات، پدر میگوید: تمامی میراثم را به فلانی و فلانی دادم و به این طریق فرزند و سایر ورثه خود را از ارث محروم میكند. در اینجا حقوقدانان میگویند: وصیت تا حد ثلث نافذ میباشد و مازاد، منوط به اجازه سایر ورّاثی كه محروم شده اند میباشد كه اگر فرزند و سایر ورثه اجازه دادند، تمامی اموال متعلق به «موصی له» میشود. بعضی از حقوقدانان در توجیه این دو وصیت چنین میگویند: در اوّلی نه به دلالت مطابقی و نه تضمینی و نه التزامی، دال بر تملیك سهمیه شخص محروم به سایرین نمیباشد، اما در صورت دوّم، به دلالت مطابقی دال بر تملیك است. 
در نتیجه، اگر چه مطابق ظاهر ماده 837 قانون مدنی ایران وصیت پدر به محروم كردن فرزند از ارث، نافذ نیست. اما با مراجعه به تحلیل و تفسیر حقوقدانان از این ماده و با توجه به قواعد و موازین حقوقی، در صورتی كه پدر صراحتاً فرزند خود را از ارث محروم كند، وصیت مزبور باطل است. اما اگر پدر تمامی اموال خود را به دیگر ورثه تملیك كند و اسمی از فرزند خود نبرد، در این صورت وصیّت مزبور غیر نافذ است. یعنی اگر فرزند اجازه داد وصیت صحیح خواهد بود و اگر فرزند اجازه ندهد تا ثلث مال وصیت موثر است.

 

دعوای عمومی و دعوای خصوصی چیست؟

اسم دعوا که به میان می‌آید، همه به یاد یقه، ناسزا، درگیری و کتک‌کاری می‌افتند که به کرات در جای جای شهر دیده می‌شود. نه اینکه این تعریف از دعوا اشتباه باشد، اما بد نیست بدانید که این فقط یکی از تعریف‌های دعوا از منظر حقوقی است و در تعریف کلی، ادعا کردن چیزی یا خواستن هم معنی می‌شود.
قانون، دعوی را به دو دسته عمومی و خصوصی تقسیم کرده است. در حقیقت هر جرمی که اتفاق می‌افتد، به دنبال آن می‌توان دو دعوای عمومی و خصوصی را مطرح کرد.
دعوای عمومی به دعوایی گفته می‌شود که دادستان یا مدعی‌العموم به عنوان نماینده جامعه، آن را علیه مجرم در دادگاه مطرح می‌کند. در واقع، تعقیب و دنبال کردن دعوای عمومی، حقی است که به جامعه تعلق دارد و جامعه نیز این حق خود را از طریق نمایندگانی که دارد، اجرا می‌کند.
در مقابل، دعوای خصوصی نوع دیگری از دعوا است که برای بازگرداندن حق خصوصی یا همان خسارت‌های واردشده به دلیل ارتکاب جرم مطرح می‌شود.

  چطور یک دعوا، عمومی می‌شود؟
نکته‌ای که باید به آن توجه داشت، این است که حفظ حدود، قوانین و مقرراتی که خدا و شرع تعیین کرده، یکی از مواردی است که موجب طرح دعوای عمومی می‌شود.
مثلا بعد از اینکه جرمی اتفاق افتاد، دادستان به عنوان مدعی‌العموم دعوایی را در دادگاه مطرح می‌کند تا مقررات الهی و مجازات‌هایی که نوع، میزان و کیفیت آن در شرع تعیین شده است، به خوبی اجرا شود.
بد نیست بدانید که برای حفظ حقوق جامعه و نظم عمومی هم می‌توان دعوای عمومی طرح کرد. منظور از حقوق جامعه و نظم عمومی مواردی است که به طور مستقیم با نیازهای مردم سر و کار دارد. مثلا مردم به طور روزمره با اقلامی مانند نان، برنج، آرد و دارو سر و کار دارند و اگر فروشندگان و عرضه‌کنندگان این کالاها، آن را به مردم ارایه نکنند، در حقیقت رفتاری خلاف نظم عمومی از خود نشان داده‌اند و به همین دلیل مجرم و مستحق مجازاتند.
فروش داروهای تاریخ مصرف گذشته، خلاف نظم عمومی و فروشنده آن مجرم است همچنین نانوایی که آرد مصرفی خود را از دولت خریده است، نمی‌تواند از پخت نان خودداری کند. در غیر این صورت مرتکب عمل خلاف نظم عمومی شده است و مجرم محسوب می شود.
یکی از مهمترین و اساسی‌ترین مصادیق نظم عمومی، برقراری نظم و امنیت و جلوگیری از هرگونه هرج و مرج در جامعه است که در کشور ما توسط نیروهای انتظامی انجام می‌شود.

  دعوای خصوصی و موارد آن
در دو صورت می‌توان دعوای خصوصی را مطرح کرد: ارتکاب جرم علاوه بر اینکه موجب می‌شود در نظم و امنیت عمومی اخلال به وجود بیاید، ممکن است حق اشخاص را هم از بین ببرد. مثلا آقای «الف» به دلیل بی‌احتیاطی در رانندگی با اتومبیل آقای «ب» تصادف می‌کند که در جریان این حادثه، آقای «ب» مجروح شده و به اتومبیلش نیز خساراتی وارد می‌شود. در این صورت آقای «ب» می‌تواند برای جبران خسارت واردشده به اتومبیلش در همان دادگاه رسیدگی‌کننده به جرم «ایراد صدمه بدنی غیرعمدی به واسطه بی‌احتیاطی در امر رانندگی» ادعایش را مطرح کند.
 یکی دیگر از مواردی که می‌توان دعوای خصوصی را مطرح کرد، مربوط به زمانی است که فرد قربانی یا خانواده و وابستگان او، می‌خواهند مجازاتی را مطالبه کنند که به موجب قانون به عنوان حق آنها تعیین شده است. به عنوان مثال در جریان یک درگیری، جوانی توسط دیگری به قتل می‌رسد. در صورت اثبات قاتل بودن متهم، اولیای دم یا همان ورثه مقتول که حق قصاص و عفو قاتل را در اختیار دارند، می‌توانند اجرای حکم قصاص را از دادگاه بخواهند. نکته مهمی که باید در اینجا به آن اشاره کرد، آن است که زن و شوهر با اینکه از هم ارث می‌برند اما «ولی دم» یکدیگر نیستند و در قصاص یا بخشش، اختیاری ندارند. این دو مورد که با استناد به آنها می‌شود در دادگاه، دعوایی خصوصی را مطرح کرد، حق خصوصی نامیده می‌شود. باز هم تاکید می‌کنیم در صورتی می توان به سراغ مطرح کردن دعوای خصوصی رفت که وقوع جرم، خسارت‌های مادی به دنبال داشته باشد.

  زیان‌دیده از جرم، صاحب دعوای خصوصی
دعوای خصوصی به طور کامل، متعلق به فرد زیان‌دیده از جرم است و به همین دلیل او می‌تواند از همان ابتدا، از مطرح کردن آن چشم‌پوشی کند. همچنین در صورت طرح، این اختیار را دارد که در هر یک از مراحل تعقیب، تحقیق و رسیدگی، دعوای متعلق به خود را پس گرفته یا با متهم سازش کند.
     
  تفاوت شاکی با مدعی خصوصی
بسیاری از مردم فکر می‌کنند شاکی همان مدعی خصوصی است. در حالی که این دو اصطلاح فقط از نظر معنی، کمی به همدیگر نزدیک است. در حالت کلی، وقوع جرم باعث می‌شود که خسارت‌های مادی و معنوی به فردی وارد شود. حال اگر این فرد بزه‌دیده (قربانی) تعقیب مرتکب جرم را درخواست کند، به او شاکی گفته می‌شود و اگر جبران ضرر و زیانی که به خود یا اموالش وارد شده است را از دادگاه بخواهد، مدعی خصوصی نامیده می‌شود.
    موارد موقوفی تعقیب و مجازات
در صورتی که یکی از اعمال خلاف قانون که به عنوان جرم تعیین شده است، اتفاق بیفتد، تعقیب مرتکب و اجرای مجازات علیه این فرد متوقف نمی‌شود مگر در شرایطی که از سوی قانونگذار به عنوان موارد استثنایی ذکر شده است. فوت متهم یا کسی که حکم علیه او صادر شده، گذشت شاکی یا مدعی خصوصی در جرایم قابل گذشت، مشمول موارد عفو شدن، نسخ مجازات قانونی، مشمول مرور زمان شدن در موارد پیش‌بینی شده در قانون، توبه متهم در موارد پیش‌بینی‌شده در قانون و اعتبار امر مختوم (به این معنا که پرونده خاتمه یافته یا بسته شده) این موارد استثتایی را تشکیل می‌دهد.
 
  دعوای ضرر و زیان در کدام دادگاه طرح شود؟
اگر دعوای مربوط به مطالبه ضرر و زیان در ابتدا در دادگاه حقوقی مطرح شد، این دعوا در دادگاه کیفری قابل طرح نیست، مگر اینکه مدعی خصوصی متوجه شود که این موضوع جنبه کیفری هم دارد. در این صورت او می تواند دعوای حقوقی را پس گرفته و موضوع را این بار در دادگاه کیفری مطرح کند. این در حالی است که اگر دعوای جبران خسارت در ابتدا در دادگاه کیفری مطرح شود اما به یکی از دلایل مندرج در قانون، صدور حکم کیفری به تاخیر بیفتد، مدعی خصوصی می‌تواند دعوای خود را پس گرفته و به دادگاه حقوقی مراجعه کند تا ضرر و زیان ناشی از جرم را از این طریق مطالبه کند. لازم به ذکر است چنانچه مدعی خصوصی قبلا هزینه دادرسی را پرداخته باشد، دیگر نیازی نیست که دوباره هزینه‌ای بابت دادرسی بپردازد.

 آیا سقوط دعوای عمومی موجب سقوط دعوای خصوصی خواهد بود؟  
سقوط دعوای عمومی، تاثیری در دعوای خصوصی نداشته و باعث سقوط آن نمی‌شود. اگر تعقیب جرمی که در قانون برایش مجازات تعیین شده است، به دلیل وجود یکی از جهات مندرج در قانون، موقوف یا منع شده یا حکم برائت یا بی‌گناهی برای مرتکب آن صادر شود، چنانچه دعوای خصوصی در همان دادگاه مطرح شده باشد، دادگاه کیفری مکلف است آن را مورد رسیدگی قرار داده و حکم صادر کند. 
 

حقوق زنان پس از متارکه

بیوه یا مطلقه بودنش فرقی نمی‌کند؛ مهم مهر جدایی از شوهر است که بر پیشانی زن می‌خورد و نگاه‌های متفاوت و معناداری که بعد از آن می‌آید. طرز تفکر یا نگرش‌ها و حتی حقوقی که پیرامون یک فرد مجرد یا متاهل در کشور وجود دارد، برای این گروه از زنان در جامعه با رگه‌های تفاوت قرار داده شده که می‌تواند در بسیاری از مواقع به بروز آسیب‌های خانوادگی و اجتماعی منجر شود. در این بین انگشت اشاره به سمت دستگاه‌های ذی‌ربط نشانه می‌رود که تا کنون چه خدمات و اقداماتی برای این زنان در نظر گرفته‌ و انجام داده‌اند؟

عده‌ای بر این باورند که با جدایی زن و شوهر از یکدیگر، داستانشان به پایان رسیده و می‌توانند به سایر تمایلات و آرمان‌های روحی و روانی خود دست یابند اما این تصور برای زنانی که مهر طلاق بر پیشانی‌شان خورده، کمی متفاوت‌تر از مردان بوده و در حیطه محدودتری قادر به فعالیت‌های اجتماعی خواهند بود.
خلاف این مساله تنها در زمانی ثابت می‌شود که زن مطلقه به حقوق خود مشرف بوده و بتواند به قول معروف گلیم خود را از آب بیرون بکشد در غیر این صورت اتفاقاتی در پیش روی خواهد داشت که هیچ یک را در دوران مجردی و تأهل به چشم ندیده است.

 حقوق مادی زن پس از طلاق
در قوانین عادی چند حق برای زن در هنگام و بعد از طلاق در نظر گرفته شده است که البته دستیابی به برخی از آن حقوق یا استیفای آن، با اندکی دشواری همراه خواهد بود.
یکی از این حقوق این است که زن در صورت طلاق می‏تواند نفقه عقب‏افتاده و دوران عده خود را می‌تواند مطالبه کند.البته برخورداری از نفقه به شرطی است که زن ناشزه نباشد و خانه شوهرش را ترک نکرده باشد، در غیر اینصورت، اثبات نفقه حتما با دشواری‌های زیادی برای زن همراه خواهد بود.  از حقوق دیگری که برای زنان در ماده 1082 قانون مدنی آمده است، این است که زن در صورت طلاق می‏تواند مهریه خود را مطالبه کند. اگرچه از قدیم گفته‌اند که «کی ‌داده و کی‌ گرفته» اما در عالم واقع و در بسیاری از دادگاه‌ها خانواده، زنان بسیاری هستند که با اعسار شوهر مجبورند از حقوق خود گذشت کنند و البته زنانی هم هستند که شوهرانشان را روانه زندان می‌کنند اما از زندانی کردن شوهران، مگر چه چیزی عایدشان می‌‎شود. و گاهی هم زن آنقدر از زندگی مشترک با شوهرش کراهت دارد که یک کلام می‌گوید «مهرم حلال، جونم آزاد»!  یکی دیگر از حقوقی که زن می‌تواند بعد از طلاق، مطالبه کند اجرت‏المثل سال‏های تلاش خود در منزل همسر است که با توجه به ماده 336 قانون مدنی، تعیین مقدار زحمت زن در منزل همسر با نظر کارشناس رسمی، بر عهده قاضی دادگاه است. تقاضای اجرت المثل، منوط به ارائه دادخواست از سوی زن و صدور حکم از سوی دادگاه است.

 بیمه‌ای به نام طلاق!
اما فراتر از حقوق مادی زن که به  عقد نکاح مرتبط است، دولت و حاکمیت هم نسبت به زنان مطلقه، بیوه و بدون سرپرست تکالیفی دارند که این تکالیف در قانون اساسی به طور مشخص تعیین شده است. اصل 29 قانون اساسی بیان می‌کند برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، از کارافتادگی، بی‏سرپرستی، در راه ماندگی، حوادث و سوانح و نیاز به خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبت‏های پزشکی به صورت بیمه و غیره حقی همگانی است و قبل از آن نیز در اصل 21 قانون اساسی و بند 4 آن به ایجاد بیمه خاص بیوه‏گان و زنان سالخورده و بی‏سرپرست اشاره و اعلام می‏کند که دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین کند و 4 بند را به عنوان امور مربوط برمی‏شمرد که «بیمه خاص» یکی از آنها است.
 در بخشی از موارد فوق به بیمه‌ای برای زنان در دوران بعد از طلاق اشاره شده بود اما اینکه این امر تا چه حد اجرایی شد، خود جای سوال دارد. در سال 1387 شرکت سهامی بیمه ایران اعلام کرد که طرح بیمه طلاق برای حمایت از زنان مطلقه را تا برقراری شرایط ازدواج دوباره اجرا می‏کند. هدف طرح بیمه طلاق جلوگیری از ناامنی اقتصادی برخی از زنان که از همسر خود طلاق می‏گیرند، عنوان شد.
مجریان بیمه طلاق معتقدند حدود نیمی از زنان مطلقه به دلیل ناتوانی در تأمین زندگی، پس از طلاق گرفتار بزهکاری و ناهنجاری شده و دچار مشکل می‏شوند؛ از این رو باید بیمه‏ای را در این شرایط برای این نوع از زنان مقرر کرد تا از حقوق هر چند اندک برخوردار شوند. این حمایت باید تا زمانی که زن ازدواج کند و یا شغلی بیابد، ادامه داشته باشد.
رییس انجمن مددکاری ایران نیز بر اجباری شدن بیمه طلاق تاکید و اظهار کرد که برای اجرای آن نیازی به صرف بودجه و اعتباری از سوی دولت نیست. به گفته اقلیما، چنانچه بیمه طلاق از همان ابتدای زندگی برای مردان اجباری شود و آنها مجبور باشند ماهیانه مبلغی را پرداخت کنند، در صورت ادامه زندگی مشترک که نیازی به آن نخواهد داشت اما چنانچه زندگی زوجین پس از چندین سال به جدایی و طلاق کشیده شود، در آن شرایط بیمه طلاق بسیار به درد زنان خواهد خورد. این مقام مسئول، مطرح کرد که براساس آمارهای به دست آمده، 50 درصد زنان مطلقه جوان هستند و همین امر باعث می‏شود مشکلات بی‏شماری برای این قشر از افراد جامعه به وجود آید، ضمن آنکه فرهنگ جامعه ما به گونه‏ای است که مردم نگاه خوبی نسبت به زنان مطلقه ندارند. کار و مسکن به آنها داده نمی‏شود و  برای گذران زندگی  با مشکل مواجه می‌شوند.
بر این اساس دولت مکلف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمایت‏های مالی فوق را برای یک یک افراد کشور تأمین کند.
اما   در این زمینه‌ هم بسیاری از افراد نفس طرح را مخالف با ارزش‌های جامعه عنوان کردند و معتقد بودند که به جای بیمه طلاق باید بیمه ازدواج را رواج داد! و با این اظهارات، طرح بیمه طلاق بلاتکلیف باقی ماند.

 طرح بشیر؛ بشارتی با کاهش طلاق
طرح بشیر به عنوان طرحی از سوی سازمان بهزیستی کشور برای کاهش طلاق در کشور نام برد؛ طرحی که در سه مرحله قبل از ازدواج (انتخاب همسر)، مرحله بعد از ازدواج (مدیریت حل تعارض، عشق و صمیمت، فرزندپذیری) و مرحله طلاق (مداخله به هنگام و مشاوره تلفنی و حضوری) برنامه‌ریزی شده است.
طرح بشیر برای دو گروه از افراد است؛ گروه نخست افراد در سن ازدواج و گروه دوم افرادی که در آستانه جدایی و طلاق قرار گرفته‌اند که با آموزش‌های لازم و مشاوره تلاش می‌شود تا آمار طلاق کاهش یابد و متولیان این طرح بر این اعتقاد هستند که این طرح که از بهمن ماه 1393 اجرایی شد، در کاهش آمار طلاق موثر است.
در همین خصوص ولی‌الله نصر مدیرکل وقت دفتر امور آسیب‌‌دیدگان سازمان بهزیستی درباره چگونگی حمایت از زنان بعد از طلاق در طرح بشیر، گفته بود که برای این مهم، دفتر توانمندسازی زنان و خانواده تشکیل شده که در قالب گروه‌های همیار، گروه‌های تعاونی و گروه‌هایی که اشتغالزایی می‌کنند، دسته‌بندی می‌شود. همچنین خدمات خورد را در دستور کار داریم، به این منظور که هر فردی که توانمندی داشته باشد، برای کمک به او و خودکفایی‌اش اقداماتی را انجام می‌دهیم. به گفته نصر، تا یک سال بعد از طلاق خدمات ارائه می‌شود اما در صورتی که مشاوران تشخیص بدهند که فرد نیازمند حمایت بیشتر است تا زمانی که فرد آسیب‌دیده بتواند به صورت مستقل و بدون حمایت زندگی خود را اداره کند، می‌تواند از خدمات استفاده کند.
طبق اظهارات متولیان مختلف سازمان بهزیستی، هدف از طرح بشیر ما جلوگیری از بروز آسیب‌هایی است که از آسیب‌های بیشتر جلوگیری می‌کند. در برخی موارد طلاق هم برای مرد و هم زن آسیب‌هایی را به همراه دارد که این آسیب‌ها اگر کنترل و با خدمات مشاوره‌ای تعدیل نشود، آسیب‌های جبران‌ناپذیری را در جامعه شاهد خواهیم بود

عقدی کارآمد اما ناشناخته

نظرسنجی دقیق و تلاشی پیگیر لازم نیست، صرف حضور در اجتماع و معاشرت های روزانه کافی است تا یقین کنیم عقد صلح یکی از انواع بسیار ناشناخته قراردادها میان مردم است
 

در واقع، صلح از آن دسته موضوعات حقوقی است که کمتر کسی در مورد آن اطلاعات دقیق و درست دارد. خیلی ها هم که تا به حال اصلا چنین اصطلاحی به گوششان نخورده است. بنابراین قصد ما این است که در این متن شما را هر چند کوتاه با عقد صلح، مزایا و انواعی که دارد، آشنا کنیم.

 
 
عقد صلح

فواید انعقاد عقد صلح

 قرارداد صلح جای عقود قانونی دیگر را می گیرد. مثلا به جای عقد فروش، صلح در مقام فروش یا به جای اجاره، صلح در مقام اجاره منعقد می شود. این عقد فواید زیادی دارد. از جمله، از طریق آن، افراد می توانند اثر و نتیجه عقدی را که در مقام و به جای آن صلح کرده اند داشته باشند و در عین حال، احکام و مقررات مربوط به آن عقد را هم رعایت نکنند و از کنارشان رد شوند. تصور کنید شما و شخصی هریک مالک سه دانگ از یک ملک هستید. پس از مدتی قصد می کنید سهم تان را از خانه بفروشید. در این صورت، می توانید به جای قرارداد فروش با مشتری «قرارداد صلح در مقام فروش» منعقد کنید. به این ترتیب، می توانید نتیجه و اثر عقد فروش را که همان انتقال مالکیت است، داشته باشید و در عین حال احکام و شرایط مربوط به عقد فروش را هم رعایت نکنید. بنابراین شما این امکان را دارید که از طریق قرارداد صلح در مقام فروش، سه دانگ خود را به دیگری منتقل کنید، اما احکام مربوط به عقد فروش را هم معطل و بلااستفاده بگذارید.
یکی از احکام عقد فروش، اخذ به شفعه است. در صورتی که ملک یا زمینی متعلق به 2 نفر باشد و یکى از آنها سهم خود را به فرد دیگری بفروشد، شریک حق دارد قیمتى را که مشترى داده به او بدهد و سهمی را که خریداری کرده است، برای خود کند. این عمل «اخذ به شفعه» نام دارد. با انعقاد قرارداد صلح در مقام فروش، سهم فرد از خانه به مشتری منتقل می شود، بدون اینکه شریک امکان اخذ به شفعه داشته باشد. 
-  از طریق صلح، افراد می توانند اثر و نتیجه عقدی را که در مقام و به جای آن صلح کرده اند، داشته باشند و در عین حال احکام و مقررات مربوط به آن عقد را رعایت نکنند.

ارکان عقد صلح

برای اینکه عقد صلح نوشته شود 4 شرط لازم است: اهلیت، مشروعیت، فرار نکردن از دِین و دوری از اموال دولتی.

عقد صلح به 2 قسم است:  ۱. صلح با هدف رفع تنازع (صلح دعوی): همان تراضی طرفین برای پایان دادن به دعوی است. ۲. صلح در مقام معامله: به صورت عرفی، جایگزین عقود دیگر می شود. صلح به طور معمول دارای مُعوّض است، ولی ضرورتی ندارد که ارزش 2 عوض با هم برابر باشد. هر گاه عوض نابرابر و ناچیزی در صلح تعیین شود، چنین صلحی «صلح محاباتی» نامیده می شود. به این ترتیب، هر عقد صلحی دارای 4 رکن یا طرف است. منظور از «رکن» شرایطی است که وجود آن برای وقوع عقد صلح ضروری و لازم است و در صورت نبود آن عقدی هم واقع خواهد شد.
در عقد صلح نیز اگر هر یک از این 4 رکن وجود نداشته باشد، عقد صحیح نیست: 1. مٌصالح: کسی که مال خود را به عنوان عقد صلح به دیگری می دهد.  2. مُتصالح: کسی که مال را از مصالح قبول می کند. 3. مورد صلح: مالی که مورد عقد صلح قرار می گیرد. 4. مال الصلح: پول یا مالی که یک طرف در ازای پذیرش پیشنهاد صلح، از دیگری دریافت می کند.
صلح می تواند در ازای مال یا به صورت رایگان باشد. همچنین می توان مالی گران قیمت را در برابر مالی کم قیمت صلح کرد. چنین صلحی «محاباتی» نامیده می شود، مانند صلح در مقام فروش یک خانه در برابر یک شاخه نبات. 
- صلح می تواند در ازای مال یا به صورت رایگان باشد. همچنین می توان مالی گران قیمت را در برابر مالی کم قیمت صلح کرد.

شرایط انعقاد عقد صلح

برای اینکه عقد صلح نوشته شود 4 شرط لازم است: اهلیت، مشروعیت، فرار نکردن از دِین و دوری از اموال دولتی. اهلیت یعنی داشتن رشد، عقل و بلوغ. منظور از آن، هم اهلیت در معامله و هم اهلیت در تصرف است. تاجر ورشکسته و مرتهن (کسی که مال برای او به رهن گذاشته می شود) اهلیت در تصرف ندارند، بنابراین نمی توانند طرف عقد صلح واقع شوند. منظور از مشروعیت هم این است که صلح بر امر غیرمشروع باطل است، مانند آنکه کسی به موجب عقد صلح، حلالی را حرام یا حرامی را حلال کند، مثل صلح برای آشامیدن شراب که در دین اسلام چنین صلحی حرام است.
همچنین عقد صلحی که برای فرار از دین باشد باطل است، زیرا عقد چنین صلحی موجب ورود خسارت بر طلبکاران می شود و چون جهت چنین عقدی باطل است، خود عقد صلح نیز باطل می شود. مثلا اگر 2 نفر زمین مواتی را با یکدیگر معامله کنند و در این معامله بین آنان اختلافی ایجاد شود و سپس بخواهند این اختلاف را به صلح خاتمه دهند، چنین صلحی باطل است .
شرط چهارم هم این است که اموال دولتی را نمی توان مصالحه کرد، زیرا در عقد صلح، مورد صلح باید در مالکیت مطلق شخصی باشد که می خواهد مال خود را صلح کند.

آثار عقد صلح چیست؟

صلح رقبی عقدی است که به موجب آن، مالک حق استفاده از ملکش را برای مدتی معین (مثلا 6 ماه) به منتفع منتقل می کند.

مانند عقود دیگر، صلح هم دارای آثاری است که به محض اتمام کار و انعقاد قرارداد، باید به آنها به شکلی ویژه توجه کرد. برابر قانون، صلح عقدی لازم است؛ یعنی طرفین قرارداد نمی توانند هر زمان که خواستند آن را منحل کنند. حتی قراردادهای صلحی نیز که در مقام عقود جایز منعقد شده اند لازم هستند. مثلا صلحی که در مقام عقد هبه منعقد می شود، یک عقد لازم است، هر چند که قرارداد هبه خود جایز است و طرفین می توانند هر زمان که خواستند، آن را بر هم بزنند. همچنین در صورتی که مبنای قرارداد صلح، معامله ای باطل باشد، صلح هم باطل خواهد بود. مثلا 2 نفر با یکدیگر در مورد انجام کاری غیرقانونی مانند انتقال مواد مخدر قراردادی امضا کرده اند. حال اگر یکی از طرفین برای جلوگیری از به هم زدن قرارداد از سوی طرف دیگر، با او صلح کند، صلح انجام شده باطل و بلااثر خواهد بود، چرا که این معامله از اساس باطل بوده است.اگر معامله ای باطل شود و طرفین اختلافات ناشی از آن را با صلح بر طرف کنند، این عقد صحیح است.
در قانون، صلح انواعی دارد که عبارت است از: 1. صلح عُمری: عقدی که به موجب آن، شخصی حق استفاده از ملکش را برای مدت عمر خود یا عمر منتفع یا عمر شخصی دیگر منتقل می کند. 2. صلح رقبی: عقدی که به موجب آن، مالک حق استفاده از ملکش را برای مدتی معین (مثلا 6 ماه) به منتفع منتقل می کند.

عجیب و غریب ترین مهریه ها در ایران!

مهریه های عجیب و غریب گاهی شگفت انگیزتر از آن هستند که بتوانید آنها را باور کنید. مهریه هایی که اگر عاقبتشان به شکایت و دادگاه نرسد، شاید هیچ وقت از وجودشان با خبر نشوید! با این حال، خیلی از کسانی که در گوشه و کنار این کشور ازدواج می کنند، با هزار و یک دلیل سراغ این مهریه ها می روند؛ ترس از آینده، خلاقیت یا حتی علاقه های عجیب شخصی! 

بال مگس 

یکی از عجیب ترین مهریه های تاریخ ایران چهار سال قبل در شعبه 264 دادگاه خانواده به اجرا گذاشته شد: یک کیلو بال مگس! سال 86 بود که زنی با مراجعه به دادگاه خانواده به قاضی گفت تنها در صورتی حاضر به طلاق می شود که همسرش یک کیلو بال مگس مهریه او را بپردازد! او که سومین ازدواج خود را شکست خورده می دید، دلیل جدایی از همسرش را فریبکاری او عنوان کرد و گفت: «همسرم علی رغم متاهل بودن، با من ازدواج کرده و حالا من تا مهریه ام را نگیرم از زندگی اش بیرون نمی روم.» 


دست چپ داماد 

اما عجیب تر از بال مگس، مهریه زن جوان دیگری بود که 6سال قبل در شعبه 263دادگاه خانواده تهران به اجرا گذاشته شد. این زن که دست‌ چپ‌ هـمسـرش‌ را به عنوان مهریه خود انتخـاب‌ کـرده‌ بـود، بـا مـراجعـه‌ بـه‌ دادگـاه‌ خانواده گفت: "من‌ از بچگی‌ با دختران‌ فامیل‌ در رقابت‌ بودم‌ و می خواستم مهریه ای متفاوت داشته باشم. از طرفی خانواده همسرم بسیار ثروتمند هستند و هر تعداد سکه‌ که‌ مهرم می کردند می توانستند بپردازند. بنابراین تصمیم گرفتم برای‌ محکم‌ کاری‌ دست‌ شوهرم را به همراه 700 سکه‌ مهریه‌ام‌ قرار دهم و آنها هم پذیرفتند." 

اما سه سال بعد که زن جوان متوجه شد همسرش پایبند اخلاقیات نیست، به دادگاه خانواده رفت تا با اجرا گذاشتن مهریه اش، همسرش را ادب کند! 
زن جوان می گفت دلش می‌خواهد مهریه‌اش آنقدر خاص و تعهد‌آور باشد که شوهرش هیچ‌گاه نتواند از قید و بند آن خودش را رها کند. بنابراین یک ماه بعد از عقد به دفترخانه رفتند و قرار گذاشتند بدون اطلاع خانواده ها، یک بند دیگر به مهریه اضافه کنند: چشم های آقای داماد! 

چشم هایش! 

سال گذشته، زن دیگری به دادگاه رفت و چشم های شوهرش را از دادگاه خواست! او عروس یک خانواده ثروتمند شده بود که 5هزار سکه مهرش کرده بودند اما کابوس تکرار زندگی خواهر مطلقه اش دست از سر او بر نمی داشت. بنابراین بعد از عقد از همسرش خواست تا چشم هایش را مهر او کند. زن جوان می گفت دلش می‌خواهد مهریه‌اش آنقدر خاص و تعهد‌آور باشد که شوهرش هیچ‌گاه نتواند از قید و بند آن خودش را رها کند. بنابراین یک ماه بعد از عقد به دفترخانه رفتند و قرار گذاشتند بدون اطلاع خانواده ها، یک بند دیگر به مهریه اضافه کنند: چشم هایی آقای داماد! 

اما چند ماه بعد ورق برگشت و اختلافات آن دو شروع شد تا جایی که چاره ای جز طلاق نماند. البته قاضی دادگاه اعلام کرد که طبق قانون شرع اعضای اصلی بدن قابل جدا کردن نیست و تعهد مالی ایجاد نمی‌کند، چون چشم زمانی که زنده و قابل استفاده برای فرد باشد، باارزش است و نمی‌تواند مورد رهن و گرو قرار بگیرد. 

ضمن آنکه مهریه همان است که عقد براساس آن صورت گرفته و داماد فقط محکوم به پرداخت پنج هزار سکه طلا است. 


1978 توپ ورزشی! 

سال87 زوج دیگری در شعبه 268 دادگاه خانواده از هم جدا شدند، آن هم با یک مهریه عجیب! 1978توپ ورزشی که البته زن آنها را بخشید تا جانش را بردارد و فرار کند. 

این زن جوان که تنیس باز موفقی هم هست، می خواست نشان دهد مادیات برایش اهمیتی ندارد. به همین دلیل مهریه اش را 1978 توپ ورزشی قرار داد اما بعد از 7سال از ازدواج، به دادگاه رفت تا با بخشیدن مهرش طلاق بگیرد. چون همسرش اصرار داشت به کانادا مهاجرت کنند، اما او دوست نداشت از ایران برود. به همین دلیل این زوج به صورت توافقی جدا شدند. 


آهوی وحشی 

پرونده شکایت زنی با مهریه 10 آهوی وحشی هم یکی از عجیب ترین پرونده هایی بود که دو سه سال قبل در دادگاه خانواده به جریان افتاد. مهناز 26ساله که با یکی از آشنایان خود در شهر مادری اش ازدواج کرده بود، به دلیل علاقه ای که به طبیعت داشت این مهریه را انتخاب کرد. او چند ماه بعد از ازدواج به خاطر شغل همسرش به تهران آمد اما آنقدر تنهایی و غربت آزارش داد تا تصمیم گرفت مهریه اش را اجرا بگذارد و شوهرش را مجبور کند تا زمانی که 10 راس آهوی وحشی را شخصا از دشت های شهرستان محل سکونتشان شکار نکرده، به تهران برنگردند! 


مهریه گریه دار 

البته مهریه های عجیب همیشه به همین خنده داری نیستند. سال 88 یک خبر دیگر در دادگاه های خانواده پیچید که مصداق عینی مهریه عندالمطالبه بود: «زن جوانی که 6 ماه از عقدش می گذشت به دادگاه رفت و مهریه میلیاردی اش را به اجرا گذاشت! او به قاضی گفت: همسرم خیلی مهربان است. اما مهریه حق من است و اگر همسرم من را دوست دارد باید حقم را بپردازد. اگر هم توان مالی اش را ندارد مشکل خودش است!» 

آشنایی این زوج جوان از دانشگاه شروع شد و آنقدر برای به هم رسیدن دردسر کشیدند که داماد عاشق حاضر شد همه شرط های پدر عروس را برای ازدواج بپذیرد. خانواده عروس از پسر خواسته بود 24 کیلو شمش طلا و 1364 سکه مهر دخترشان کنند. در روز بله بران، مادر بزرگ دختر گفت سکه رسم امروزی ها است و مهر عروس باید پول باشد. به همین دلیل پدرعروس به احترام مادرش یک میلیارد تومان وجه نقد هم به مهریه اضافه کرد! 

داماد هم که فکر می کرد مهریه را کی داده و کی گرفته، برای این که عقب نماند گفت: من هم 1364 شاخه رز سیاه به این مهریه اضافه می کنم! 

به گزارش سلامت نیوز،چند ماه بعد سمیه با مهریه 24 کیلو شمش طلا، 1364 سکه تمام بهار آزادی، یک میلیارد تومان پول نقد و 1364 شاخه رز سیاه به عقد محسن در آمد و زندگی آنها زیر یک سقف شروع شد. اما بعد از مدت کوتاهی از ازدواج شان، عروس خانم همسرش را با نامه ای از دادگاه غافلگیر کرد گفت که مهرش را می خواهد! استدلالش هم این بود: «مگر هر وقت مشکل پیدا شد باید حقم را از تو بگیرم؟ مهریه حق من است و اگر دوستم داری باید مهرم را بپردازی تا با تو زندگی کنم!» 
 

عجیب و خنده دارترین قوانین جهان

در تعریف واژه قانون می‌توان این گونه گفت:

مجموعه‌ای از باید‌ها و نباید‌ها که توسط دولت‌ها، مسئولین یا حتی والدین در کشور، ادارات یا حتی درون خانه‌ها اعمال می‌شود. شکی نیست که این قوانین در بسیاری از موارد مثبت بوده و برای حفظ نظم و انضباط در سطح خانواده و جامعه لازم است. 

گاهی در سطح جهان با قوانینی برخورد می‌کنیم که بسیار عجیب و در عین حال خنده دار هستند. در این مطلب با بعضی از این قوانین عجیب و خنده دار آشنا می‌شوید.
📝 ممنوعیت مردن در پارلمان
کشور انگلستان در میان سایر ملل اروپایی به داشتن بیشترین قوانین احمقانه معروف است. اما شاید در میان این قوانین و مقررات احمقانه این یکی از بقیه معروف‌تر است که مردن در پارلمان انگلستان ممنوع!
...
این بدین معنا است که اگر شما در پارلمان این کشور حالتان بد شود ابتدا شما را به بیرون پارلمان منتقل کرده و سپس به شما کمکهای اولیه را می‌رسانند. سالهاست که بسیاری از نمایندگان پارلمان انگلستان در تلاش هستند تا این قانون را عوض کنند.

📝 قانون تک فرزندی در چین:
این قانون شاید یکی از شناخته شده‌ترین قوانین عجیب در دنیا باشد. در کشور چین و از سال ۱۹۸۷ به این سو قانونی به تصویب رسید که زوج‌های جوانی که می‌خواهند بیش از یک فرزند داشته باشند بایستی مالیات سنگینی بپردازند.

این قانون به منظور کنترل جمعیت رو به افزایش کشور چین به تصویب رسید و مسئولین این کشور منظور خود از تصویب این قانون را مقابله افزایش جمعیت در این کشور اعلام کرده‌اند اما مخالفان این قانون اعلام می‌کنند که این قانون باعث شده است که آمار سقط جنین در چین بالا برود. خانواده‌هایی که فرزند پسر می‌خواهند در صورتی که متوجه شوند فرزند آن‌ها دختر است جنین را سقط می‌کنند و بالعکس.

📝 ممنوعیت بازی‌های رایانه‌ای در یونان
این قانون اولین بار در سپتامبر سال ۲۰۰۲ در کشور یونان به اجرا درآمد. قانون گزاران یونانی در توجیه این قانون اعلام کردند که این قانون فقط مخصوص گیم نت‌ها بوده و هدف آن مقابله با قمار و شرط بندی است.

اما در دسامبر سال ۲۰۰۳ میلادی این قانون به صورت کلی در کل یونان اعمال شد و دولت اعلام کرد که نمی‌تواند بین بازی‌های مضر که می‌توان با آن‌ها قمار کرد و بازی‌های بی‌ضرر تفکیک کند. در سایر کشور‌ها مثل آمریکا نیز کمپین‌هایی برای ممنوعیت بعضی از بازی‌های رایانه‌ای که خشونت در آن‌ها شدید است به راه افتاده است.

📝 هیچ خوکی را نمی‌توان ناپلئون نام نهاد
ناپلئون بناپارت امپراتور مشهور فرانسوی که نزدیک به کل اروپا را فتح کرد اما شانس با وی یار نبود و در ‌‌نهایت در تبعید جان سپرد. وی همچنان هم در کشور فرانسه برای بسیاری از مردم به عنوان سنبل و نمادی از روزهای اوج اقتدار و عظمت امپراتوری این کشور شناخته می‌شود. در سالهای گذشته و به منظور احترام به او، قانونی تصویب شد که بر اساس آن هیچ خوکی را نمی‌توان ناپلئون صدا زد. البته بسیاری در فرانسه امروزه این قانون را یک جوک تلقی کرده و بسیاری نیز از وجود آن بی‌اطلاع هستند.

📝 بالش یک سلاح غیر فعال
در کشور آلمان قانونی وجود دارد که بر اساس آن اگر شما با بالش به کسی حمله کنید به مانند این است که با چاقو به این شخص حمله کنید. در هر حال در کشور آلمان بالش به عنوان یک سلاح غیر فعال رده بندی شده است.


📝 حیوانات جفت نمی‌توانند در انظار ظاهر شوند
بر اساس این قانون عجیب و به نوعی احمقانه حیوانات جفت نمی‌توانند با هم در شعاع کمتر از ۴۵۰ متری از مدارس، کلیسا‌ها و یا رستوران‌ها ظاهر شوند. واقعا باید پرسید افرادی که این قانون را به تصویب رساندند چگونه فکر می‌کنند و چطور می‌خواهند این قانون را اعمال کنند.

📝 روزهای مشخص برای ماشین‌ها در فیلیپین
در کشور فلیپین قوانین خاصی وجود دارد که بر اساس آن خودروهایی که شماره پلاک آن‌ها به دو عدد ۱ و۲ ختم می‌شود دوشنبه‌ها، ۳و ۴ در سه شنبه، ۵ و ۶ در چهارشنبه، ۷ و ۸ در پنج شنبه و ۹ و ۰ نیز در روز جمعه اجازه تردد ندارند. واقعا مشخص نیست که پلیس فلیپین چگونه می‌تواند در این مورد به اعمال قانون بپردازد.

📝 اجباری بودن واژه «استالین»
بسیاری از مردم دنیا، استالین را به عنوان یکی از بی‌رحم‌ترین دیکتاتورهای قرن بیستم می‌شناسند. وی روسیه را به یک انقلاب صنعتی وادار کرده و چهره این کشور را به کلی دگرگون ساخت اما در این میان مسئول کشتار میلیون‌ها انسان بی‌گناه نیز بود.

با این وجود در بخش‌هایی از این کشور هنوز وی به عنوان رهبری بزرگ شناخته می‌شود. در بخش‌هایی از روسیه هنوز قانونی وجود دارد که در میان اسم پسران حتما بایستی واژه استالین به کار رود.

فلوریدا:

📝 چتربازی برای زن مجـرد در روزهای یکشـنبه قــدغن بوده، متخلفین بازداشت، جریمه، و یا زندانی خواهند شد

📝 اگر فیلی به پارکومــتری قفـل و زنجیر شده است، هزینه پارکینگ با هزینه پارک هر اتومبیل دیگر برابر خواهد بود

📝 پارک نمودن هرگونه خودروی باری در روبروی خانه ممنوع میباشـد. مگـر آنکه صاحب خودرو، خانه نداشـته باشـد، که در این صورت بلامانع است

📝 با شهروندانی که با همراه داشـتن کمتر از 10 دلار به بازارچه شهر میروند، برخورد خواهد شد

📝 جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است

📝 تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 سال برای تقلب به زندان فرستاده می شوند

📝 مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود

📝 در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود

📝 در سینماهای تایلند همه مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند

📝 در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک کردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است 

📝 در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند

📝 در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شد، به اعدام محکوم می شد

 

📝 تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.

📝 در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود

 

میزان دیه اعضای بدن

دیه مو 

 

ماده 368 : هرگاه کسى موى سر یا صورت مردى را طورى از بین ببرد که دیگر نروید عهده دار دیه کامل خواهد بود و اگر دوباره بروید نسبت به موى سر ضامن ارش است و نسبت به ریش ثلث دیه کامل را عهده دار خواهد بود .

ماده 369 : هر گاه کسى موى سر زنى را طورى از بین ببرد که دیگر نروید ضامن دیه کامل زن مى باشد و اگر دوباره بروید عهده دار مهر المثل خواهد بود و در این حکم فرقى میان کوچک و بزرگ نیست .

تبصره : اگر مهرالمثل بیش از دیه کامل باشد فقط به مقدار دیه کامل پرداخت مى شود.

ماده370 : هر گاه مقدارى از موهاى از بین رفته دوباره بروید و مقدار دیگر نروید نسبت مقدارى که نمى روید با تمام سر ملاحظه مى شود و دیه به همان نسبت دریافت مى گردد.

ماده371: تشخیص روئیدن مجدد مو ونروئیدن آن با خبره است و اگر طبق نظر خبره دیه یا ارش پرداخت شده و بعد از آن دوباره روئید باید مقدار زائد بر ارش به جانى مسترد شود .

ماده 372 : دیه موهاى مجموع دو ابرو در صورتیکه هرگز نروید پانصد دینار است و دیه هر کدام دویست و پنجاه دینار و دیه هر مقدار از یک ابرو به همان نسبت خواهد بود اگر دوباره روئیده شود در همهء موارد ارش است و اگر مقدارى از آن دوباره روئیده شود و مقدار دیگر هرگز نروید نسبت به آن مقدار که مجدداً روئیده شود ارش است و نسبت به آن مقدار که روئیده نمى شود و دیه با احتساب مقدار مساحت تعیین مى شود .

 

ماده 373: از بین بردن موهاى پلک چشم موجب ارش است خواه دوباره بروید خواه نروید و خواه تمام آن باشد و خواه بعض آن .

ماده 374 : از بین بردن مو در صورتى موجب دیه یا ارش مى شود که به تنهایى باشد نه از بین بردن عضو یا کندن پوست و مانند آن که در این موارد فقط دیهء عضو قطع شده یا مانند آن پرداخت مى گردد.


 

   دیه چشم  

 

ماده 375 : از بین بردن دو چشم سالم موجب دیهء کامل است و دیه هر کدام از آنها نصف دیه کامل خواهد بود .

تبصره : تمام چشم هائیکه بیناى دارند در حکم فوق یکسانند گرچه از لحاظ ضعف و بیمارى و شبکورى و لوچ بودن با یکدیگر فرق داشته باشند .

ماده 376 : چشمى که در سیاهى آن لکه سفیدى باشد اگر مانع دیدن نباشد دیه آن کامل است و اگر مانع مقدارى از دیدن باشد بطوریکه تشخیص ممکن باشد به همان نسبت از دیه کاهش مى یابد و اگر به طور کلى مانع دیدن باشد در آن ارش است نه دیه .

ماده 377 : دیه چشم کسى که داراى یک چشم سالم و بینا باشد و چشم دیگرش نابیناى مادرزاد بوده یا در اثر بیمارى یا علل غیرجنائى از دست رفته باشد دیه کامل است و اگرچشم دیگرش را در اثر قصاص یا جنایتى از دست داده باشد دیه آن نصف دیه است .

ماده 378 : کسى که داراى یک چشم بینا و یک چشم نابینا است دیه چشم نابیناى او ثلث دیه کامل است خواه چشم او مادرزاد نابینا بوده است یا در اثر جنایت نابینا شده باشد .

ماده 379 : دیه مجموع چهار پلک دو چشم دیه کامل خواهد بود و دیه پلک هاى بالا ثلث دیه کامل و دیه پلکهاى پائین نصف دیه کامل است .


 

  دیه بینی 

 

ماده 380 : از بین بردن تمام بینى دفعتاً یا نرمهء آن که پایین قصب و استخوان بینى است موجب دیه کامل است و از بین بردن مقدارى از نرمهء بینى موجب همان نسبت دیه مى باشد.

ماده 381 : از بین بردن مقدارى از استخوان بینى بعد از بریدن نرمهء آن موجب دیه کامل و ارش مى‌باشد.

ماده 382 : اگر با شکستن یا سوزاندن یاامثال آن بینى را فاسد کنند در صورتى که اصلاح نشود موجب دیهء کامل است و اگر بدون عیب جبران شود موجب یکصد دینار مى باشد .

ماده 383 : فلج کردن بینى موجب دو ثلث دیه کامل است و از بین بردن بینى فلج موجب ثلث دیه کامل مى‌باشد.

ماده 384 : از بین بردن هر یک از سوراخهاى بینى موجب ثلث دیه کامل است و سوراخ کردن بینى بطورى که هر دو سوراخ و پرده فاصل میان آن پاره شود یا آنکه آن را سوراخ نماید در صورتى که باعث ازبین رفتن آن نشود موجب ثلث دیه کامل است و اگر جبران و اصلاح شود موجب خمس دیه مى باشد .

ماده 385 : دیه از بین بردن نوک بینى که محل چکیدن خون است نصف دیه کامل مى باشد.


 

  دیه گوش 

 

ماده 386 : از بین بردن مجموع دو گوش دیهء کامل دارد و از بین بردن هر کدام نصف دیه کامل است و ازبین بردن مقدارى از آن موجب دیهء همان مقدار با رعایت نسبت به تمام گوش خواهد بود.

ماده 387 : از بین بردن نرمه گوش ثلث دیه آن گوش را دار و از بین بردن قسمتى از آن موجب دیه به همان نسبت خواهد بود.

ماده 388 : پاره کردن گوش ثلث دیه دارد .

ماده 389 : فلج کردن گوش دو ثلث دیه و بریدن گوش فلج ثلث دیه را دارد .

تبصره : هر گاه آسیب رساندن به گوش به حس شنوائى سرایت کند و به آن آسیب رساند یا موجب سرایت به استخوان و شکستن آن شود براى هر کدام دیه جداگانه اى خواهد بود.

ماده 390 : گوش سالم و شنوا و گوش کر در احکام مذکور در موارد فوق یکسانند.


 

  دیه لب 

 

ماده 391 : از بین بردن مجموع دو لب دیه کامل دارد و از بین بردن هر کدام از لب ها نصف دیه کامل و از بین بردن هر مقدارى از لب موجب دیه همان مقدار با رعایت نسبت به تمام لب خواهد بود .

ماده 392 : جنایتى که لب ها را جمع کند و در اثر آن دندانها را نپوشاند موجب مقدارى است که حاکم آن را تعیین مى‌نماید .

ماده 393 : جنایتى که موجب سست شدن لب ها بشود بطورى که با خنده و مانند آن از دندانها کنار نرود موجب دو ثلث دیه کامل مى باشد .

ماده 394 : از بین بردن لب هاى فلج و بى حس ثلث دیه دارد .

ماده 395 : شکافتن یک یا دو لب بطورى که دندانها نمایان شوند موجب ثلث دیه کامل است و در صورت اصلاح و خوب شدن خمس دیه کامل خواهد بود .


 

  دیه زبان 

 

ماده 396 : از بین بردن تمام زبان سالم یا لال کردن انسان سالم یا ضربه مغزى و مانند آن دیه کامل دارد و بریدن تمام زبان لال ثلث دیه کامل خواهد بود.

ماده 397 : از بین بردن مقدارى از زبان لال موجب دیه همان مقدار با رعایت نسبت به تمام زبان خواهد بود ولى دیه قسمتى از زبان سالم به نسبت از دست دادن قدرت اداى حروف خواهد بود.

ماده 398 : تعیین مقدار دیه جنایتى که بر زبان وارده شده و موجب از بین رفتن حروف نشود لکن باعث عیب گردد با تعیین حاکم خواهد بود.

ماده 399 : هر گاه مقدارى از زبان را کسى قطع کند که باعث از بین رفتن قدرت اداى مقدارى از حروف باشد و دیگرى مقدار دیگر را که باعث از بین رفتن مقدارى از باقى حروف گردد دیه به نسبت از بین رفتن قدرت اداى حروف مى باشد .

ماده 400 : بریدن زبان کودک قبل از حد سخن گفتن موجب دیه کامل است .

ماده 401 : بریدن زبان کودکى که به حد سخن گفتن رسیده ولى سخن نمى گوید ثلث دیه دارد و اگر بعداً معلوم شود که زبان او سالم و قدرت تکلم داشته دیه کامل محسوب و بقیه از جانى گرفته مى شود.

ماده 402 : هرگاه جنایتى موجب لال شدن گردد و دیهء کامل از جانى گرفته شود و دوباره زبان به حال اول برگردد و سالم شود دیه مسترد خواهد شد .


 

  دیه دندان 

 

ماده 403 : از بین بردن تمام دندانهاى بیست و هشتگانه دیه کامل دارد و به ترتیب زیر توزیع مى شود:

 1- هر یک از دندانهاى جلو که عبارتند از پیش و چهارتایى و نیش که از هر کدام دو عدد در بالا دو عدد در پائین مى روید و جمعاً دوازده تا خواهد بود. پنجاه دینار و دیه مجموع آنها ششصد دینار مى شود.

 2- هر یک از دندانهاى عقب که در چهار سمت پایانى از بالا و پایین در هر کدام یک ضاحک و سه ضرس قرار دارد و جمعاً شانزده تا خواهد بود بیست و پنج دینار و دیهء مجموع آنها چهار صد دینار مى شود .

ماده 404 : دندانهاى اضافى به هر نام که باشد و به هر طرز که روئیده شود دیه اى ندارد و اگر در کندن آنها نقصى حاصل شود تعیین مقدار ارش آن با قاضى است و اگر هیچگونه نقصى حاصل نشود ارش نخواهد داشت ولى به نظر قاضى تا 74 ضربه شلاق محکوم مى شود.

ماده 405 : هرگاه دندانها از بیست و هشت تا کمتر باشد به همان نسبت از دیه کامل کاهش مى یابد خواه خلقتاً کمتر باشد یا در اثر عارضه اى کم شده باشد .

ماده 406 : فرقى میان دندانهائى که دارى رنگهاى گوناگون مى باشد نیست و اگر دندانى در اثر جنایت سیاه شده و نیافتد دیه آن دو ثلث دیه همان دندان است که سالم باشد و دیه دندانى که قبلا" سیاه نشده ثلث همان دندان سالم است .

ماده407 : شکاف (اشقاق) دندان که بدون کندن و از بین بردن آن باشد تعیین جریمه مالى آن با حاکم است .

ماده 408 : شکستن آن مقدار از دندان که نمایان است با بقاء ریشه دیه کامل آن دندان را دارد و اگر بعد از شکستن مقدار مزبور کسى بقیه را از ریشه بکند جریمه آن با نظر حاکم تعیین مى شود خواه کسى که بقیه را از ریشه کنده همان کسى باشد که مقدار نمایان دندان را شکسته یا دیگرى .

ماده 409 : کندن دندانهاى شیرى کودک که دیگر بجاى آن دندان نروید دیه کامل آن را دارد و اگر بجاى آن دندان بروید دیه هر دندان شیرى که کنده شد یک شتر مى باشد .

ماده 410 : دندانى که کنده شود دیهء کامل دارد گرچه همان را در محلش قرار دهند و دوباره مانند سابق شود.

ماده 411 : هرگاه دندان دیگرى بجاى دندان اصلى کنده شده قرار گیرد و مانند دندان اصلى شود کندن آن دیهء کامل دارد.


 

  دیه گردن 

 

ماده412 : شکستن گردن بطورى که گردن کج شود دیهء کامل دارد.

ماده 413 : جنایتى که موجب کج شدن گردن شود و همچنین جناتى که مانع فرو بردن غذا گردد جریمه آن با نظر حاکم تعیین مى شود.

ماده 414 : هرگاه جنایتى که موجب کج شدن گردن و همچنین مانع فرو بردن غذا شده اثر آن زایل گردد دیه ندارد فقط باید ارش پرداخت شود گرچه بعد از برطرف شدن اثر آن با دشوارى بتواند گردن را مستقیماً نگه بدارد یا غذا را فرو ببرد.


 

  دیه فک 

 

ماده 415 : از بین بردن مجموع دو فک دیهء کامل دارد و دیهء هر کدام آنها پانصد دینار مى باشد و از بین بردن مقدارى از هر یک موجب دیهء مساحت همان مقدار است و دیهء از بین بردن یک فک بامقدارى از فک دیگر نصف دیه با احتساب دیه مساحت فک دیگر خواهد بود .

ماده 416 : دیه فک مستقل از دیه دندان مى باشد و اگر فک با دندان از بین برود دیه هر یک جداگانه محسوب مى‌گردد.

ماده 417 : جنایتى که موجب نقص فک شود یا باعث دشوارى و نقص جویدن گردد تعیین جریمه مالى آن با نظر حاکم است .


 

  دیه دست و پا 

 

ماده 418 : از بین مجموع دو دست تا مفصل مچ دیه کامل دارد و دیه هر کدام از دستها نصف دیه کامل است خواه منجى علیه داراى دو دست باشد یا یک دست و دست دیگر را خلقتاً یا در اثر سانحه اى از دست داده باشد .

ماده 419 : دیه قطع انگشتان هر دست تنها تا مچ پانصد دینار است .

ماده 420 : جریمه مالى بریدن کف دست که خلقتاً بدون انگشت بوده و یا در اثر سانحه اى بدون انگشت شده است با نظر حاکم تعیین مى شود.

ماده 421 : دیه قطع دست تا آرنج پانصد دینار است خواه داراى کف باشد و خواه نباشد و همچنین دیه قطع دست تا شانه پانصد دینار است خواه آرنج داشته باشد خواه نداشته باشد .

ماده 422 : دیه دستى که داراى انگشت است اگر بیش از مفصل مچ قطع شود و یا بالاتر از آرنج قطع گردد پانصد دینار است به اضافه ارش که با در نظر گرفتن مساحت تعیین مى شود .

ماده 423 : کسى که از مچ یا آرنج یا شانه اش دو دست داشته باشد دیه دست اصلى پانصد دینار است و نسبت به دست زائد قاضى به هر نحو که مصلحت بداند نزاع را خاتمه مى دهد. تشخیص دست اصلى و زاهد به نظر خبره خواهد بود.

ماده 424 : دیه ده انگشت دو دست و همچنین دیه ده انگشت دو پا دیه کامل خواهد بود، دیه هر انگشت عشر دیه کامل است .

ماده 425 : دیه هر انگشت به عدد بندهاى آن انگشت تقسیم مى شود و بریدن هر بندى از انگشتهاى غیر شست ثلث دیه انگشت سالم و در شست نصف دیه شست سالم است.

ماده 426 : دیه انگشت زائد ثلث دیه انگشت اصلى و دیه بندهاى زائد ثلث دیه بند اصلى است .

ماده 427 : دیه فلج کردن هر انگشت دو ثلث دیه انگشت سالم است و دیه قطع انگشت فلج ثلث دیه انگشت سالم است .

ماده 428 : احکام مذبور در مواد این فصل در پا نیز جارى است .


 

  دیه ناخن 

 

ماده 429 : کندن ناخن بطورى که دیگر نروید یا فاسد و سیاه بروید ده دینار و اگر سالم و سفید بروید پنج دینار است.


 

  دیه ستون فقرات 

 

ماده 430 : شکستن ستون فقرات دیه کامل دارد خواه اصلا" درمان نشود یا بعد از علاج به صورت کمان و خمیدگى در آید یا آنکه بدون عصا نتواند راه برود یا توانایى جنسى او از بین برود یا مبتلا به سلس و ریزش ادرار گردد و نیز دیه جنایتى که باعث خمیدگى پشت شود یا آنکه قدرت نشستن یا راه رفتن را سلب نماید دیه کامل خواهد بود.

ماده 431 : هرگاه بعد از شکستن یا جنایت وارد نمودن بر ستون فقرات معالجه مؤثر شود و اثرى از جنایت نماند جانى باید یکصد دینار بپردازد.

ماده 432 : هرگاه شکستن ستون فقرات باعث فلج شدن هر دو پا شود براى شکستن دیهء کامل و براى فلج دو پا دو ثلث دیه کامل منظور مى گردد.


 

  دیه نخاع 

 

 ماده 433 : قطع تمام نخاع دیه کامل دارد و قطع بعضى از آن به نسبت مساحت خواهد بود.

ماده 434 : هر گاه قطع نخاع موجب عیب عضو دیگر شود اگر آن عضو داراى دیه معین باشد بر دیه کامل قطع نخاع افزوده مى گردد و اگر آن عضو داراى دیه معین نباشد ارش آن بر دیه کامل قطع نخاع افزوده خواهد شد .


 

  دیه بیضه 

 

ماده 435 : قطع دو بیضه دفعتاً دیه کامل و قطع بیضه چپ دو ثلث دیه و قطع بیضه راست ثلث دیه دارد.

تبصره : فرقى در حکم مذکور بین جوان و پیر و کودک و بزرگ و عنین و سالم و مانند آن نیست .

ماده 436 : دیه ورم کردن دو بیضه چهار صد دینار است و اگر تورم مانع راه رفتن مفید شود دیه آن هشتصد دینار خواهد بود.


 

  دیه دنده 

 

 ماده 437 : دیه هر یک از دنده هایى که در پهلوى چپ واقع شده و محیط به قلب مى باشد بیست و پنج دینار و دیه هر یک از سایر دنده ها ده دینار است .


 

  دیه استخوان زیر گردن 

 

ماده 438: شکستن مجموع دو استخوان ترقوه دیه کامل دارد و شکستن هر کدام از آنها که درمان نشود یا با عیب درمان شود نصف دیه کامل است و اگر بخوبى درمان شود چهل دینار مى باشد. 


 

  دیه نشیمن گاه 

 

 ماده 439 : شکستن استخوان نشیمن گاه (دنبالچه) که موجب مى شود مجنى علیه قادر به ضبط مدفوع نباشد دیه کامل دارد و اگر قادر به ضبط مدفوع باشد و قادر به ضبط باد نباشد ارش پرداخت خواهد شد.

ماده 440 : ضربه اى که به حد فاصل بیضه ها و دبر واقع شود و موجب عدم ضبط ادرار یا مدفوع گردد دیه کامل دارد و همچنین اگر ضربه اى به محل دیگرى وارد آید که در اثر آن ضبط ادرار و مدفوع در اختیار مجنى علیه نباشد.

ماده 441 : از بین بردن بکارت دختر با انگشت که باعث شود او نتواند ادرار را ضبط کند علاوه بر دیه کامل زن، مهرالمثل نیز دارد . 


 

 دیه استخوان ها 

 

 ماده 442: دیه شکستن استخوان هر عضوى که براى آن عضو دیه معینى است خمس آن مى باشد و اگر معالجه شود و بدون عیب گردد دیه آن چهار پنجم دیه شکستن آن است و دیه کوبیدن آن ثلث دیه آن عضو و در صورت درمان بدون عیب چهار پنجم دیه خرد شدن استخوان مى باشد.

ماده 443 : در جداکردن استخوان از عضو بطورى که آن عضو بى فائده گردد دو ثلث دیه همان عضو است و اگر بدون عیب درمان شود، دیه آن چهار پنجم دیه اصل جدا کردن مى باشد .


 

 دیه عقل 

 

ماده 444 : هرجنایتى که موجب زوال عقل گردد دیه کامل دارد و اگر موجب نقصان آن شود ارش دارد. مادهء 445 از بین بردن عقل یا کم کردن آن موجب قصاص نخواهد شد.

ماده 446 : هر گاه در اثر جنایتى مانند ضربه مغزى و شکستن سر یا بریدن دست، عقل زایل شود براى هر کدام دیه جداگانه خواهد بود و تداخل نمى شود.

ماده 447 : هرگاه در اثر جنایتى عقل زایل شود و دیه کامل از جانى دریافت شود و دوباره عقل برگردد دیه مسترد مى شود و ارش پرداخت خواهد شد.

ماده 448 : مرجع تشخیص زوال عقل یا نقصان آن دو نفر خبره عادل مى باشد و اگر در اثر اختلاف رأى خبرگان زوال یا نقصان عقل ثابت نشود قول جانى با سوگند مقدم است .


 

  دیه حس شنوایی 

 

ماده 449 : از بین بردن حس شنوائى مجموع دو گوش دیه کامل و از بین بردن حس شنوائى یک گوش نصف دیه کامل دارد گرچه شنوائى یکى از آن دو قوى تر از دیگرى باشد .

ماده 450 : هر گاه کسى فاقد حس شنوائى یکى از گوش هاباشد کر کردن گوش سالم او نصف دیه دارد .

ماده 451 : هر گاه معلوم باشد که حس شنوائى بر نمى گردد یا دو نفر عادل اهل خبره گواهى دهند که برنمى گردد دیه مستقر مى شود و اگر اهل خبره امید به برگشت آن را پس از گذشت مدت معینى داشته باشد و با گذشتن آن مدت شنوایى برنگردد دیه استقرار پیدا مى کند و اگر شنوائى قبل از دریافت دیه برگردد ارش ثابت مى شود و اگر بعد از دریافت آن برگردد دیه مسترد نمى شود و اگر مجنى علیه قبل از دریافت دیه بمیرد دیه ثابت خواهد بود.

ماده 452 : هر گاه بریدن هر دو گوش شنوائى از بین برود دو دیه کامل لازم است و هر گاه با بریدن یک گوش حس شنوائى بطور کلى از بین برود یک دیه کامل و نصف دیه لازم مى شود اگر با جنایت دیگرى حس شنوائى از بین برود هم دیه جنایت لازم است و هم دیه شنوائى .

تبصره هرگاه دو نفر عادل اهل خبره گواهى دهند که شنوائى از بین نرفته ولى در مجراى آن نقصى رخ داده که مانع شنوائى است همان دیه شنوائى ثابت است.

ماده 453 : هرگاه کودکى که زبان باز نکرده در اثر کر شدن نتواند سخن بگوید جانى علاوه بر دیه شنوائى به پرداخت ارش محکوم مى شود .

ماده 454 : هر گاه در اثر جنایتى حس شنوائى و گویایى از بین برود دو دیه کامل دارد .

ماده 455 : اگر کسى سبب پاره شدن پرده گوش دیگرى شود محکوم به پرداخت ارش است .

ماده 456 : در صورت اختلاف جانى و مجنى علیه هر گاه با نظر خبره معتمد موضوع روشن نشود مورد از باب لوث است و مجنى علیه با قسامه دیه را دریافت خواهد کرد .


 

  دیه بینایی 

 

ماده 457 : از بین بردن بینائى هر دو چشم دیه کامل دارد و از بین بردن بینائى یک چشم نصف دیه کامل دارد .

تبصره : فرقى در حکم مذکور بین چشم تیزبین یا لوچ یا شب کور و مانند آن نمى باشد .

ماده 458 : هر گاه باکندن حدقه چشم، بینائى از بین برود دیه آن بیش از دیه کندن حدقه نخواهد بود و اگر در اثر جنایت دیگر مانند شکستن سر، بینائى از بین برود هم دیه جنایت با ارش آن لازم است و هم دیه بینائى .

ماده 459: در صورت اختلاف بین جانى و مجنى علیه با گواهى دو مرد خبره عادل یا یک خبره مرد و دو زن خبره عادل به اینکه بینائى از بین رفته و دیگر برنمى گردد یا اینکه بگویند امید به بازگشت آن هست ولى مدت آن را تعیین نکنند دیه ثابت مى شود و همچنین اگر براى برگشت آن مدت متعارفى تعیین نمایند و آن مدت سپرى شود و بینائى برنگردد دیه ثابت خواهد بود  و هر گاه مجنى علیه قبل از سپرى شدن مدت تعیین شده بمیرد دیه استقرار مى یابد و همچنین اگر دیگرى حدقه او را بکند دیه بینائى بر جانى اول ثابت خواهد بود و هر گاه بینائى برگردد و شخص دیگرى آن را چشم بکند، بر جانى اول فقط ارش لازم مى باشد .

ماده 460 : هر گاه مجنى علیه مدعى شودکه بینائى هر دو چشم یا یک چشم او کم شده به ترتیب با آزمایش و سنجش با همسالان یا با مقایسه با چشم دیگرش به نسبت تفاوت دیه پرداخت مى شود و در صورتى که از طریق آزمایش علم حاصل نشود از طریق قسامه اقدام مى شود.

ماده 461 : هر گاه مجنى علیه ادعا کند که بینائى او زایل شده و شهادتى از متخصصان در بین نباشد حاکم او را با قسامه سوگند مى دهد و به نفع او حکم صادر مى کند.

تبصره : قسامه براى کورى دو چشم شش قسم و براى کورى یک چشم سه قسم و براى کم شدن بینائى به نسبت کم شدن آن مى باشد اعم از اینکه مدعى به تنهایى قسم یاد کند یا با افراد دیگر .


 

  دیه حس بویایی 

 

ماده 462 : از بین بردن حس بویائى هر دو مجراى بینى دیه کامل دارد و در صورت از بین بردن بویائى یک مجرى نصف دیه است و قاضى در مورد اخیر قبل از صدور حکم باید به طرفین تکلیف صلح بنماید.

ماده 463 : در صورت اختلاف بین جانى و مجنى علیه هر گاه با آزمایش یا با مراجعه به دو متخصص عادل از بین رفتن حس بویائى یا کم شدن آن ثابت نشود با قسامه (طبق تبصره ماده 461) به نفع مدعى حکم مى شود.

ماده 464 : هر گاه حس بویائى قبل از پرداخت دیه برگردد ارش آن پرداخت خواهد شد واگر بعد ازآن برگردد باید مصالحه نمایند و اگر مجنى علیه قبل از سپرى شدن مدت انتظار برگشت بویائى بمیرد دیه ثابت مى شود .

ماده 465 : هرگاه در اثر بریدن بینى حس بویائى از بین برود دو دیه لازم مى شود و اگر در اثر جنایت دیگر بویائى از بین رفت دیه جنایت بر دیه بویائى افزوده مى شود و اگر آن جنایت دیه معین نداشته باشد ارش آن بر دیه بویائى اضافه خواهد شد.


 

  دیه چشایی 

 

ماده 466: از بین بردن حس چشائى موجب ارش است .

ماده 467 : هر گاه با بریدن زبان حس چشائى از بین برود بیش از دیه زبان نخواهد بود و اگر با جنایت دیگرى حس چشائى از بین برود دیه یا ارش آن جنایت بر ارش حس چشائى افزوده مى گردد .

ماده 468 : در صورتى که حس چشائى برگردد ارش مسترد مى شود.

ماده 469: اگر با مراجعه به دو نفر کارشناس عادل مقدار جنایت روشن شود طبق آن عمل مى شود و گرنه در صورت لوث،با قسامه مدعى حسب مورد حکم به نفع او صادر خواهد شد.


 

  دیه صوت و گویایی 

 

ماده 470 : از بین بردن صوت شخص بطور کامل که نتواند صدایش را آشکار کند دیه کامل دارد گرچه بتواند با اخفات و آهسته صدایش را برساند .

ماده 471 : از بین بردن گویائى بطور کامل که نتواند اصلا" سخن بگوید نیز دیه کامل دارد .

ماده 472 : در جنایتى که موجب نقصان صوت شود ارش است.

ماده 473 : ارش جنایتى حذف که باعث از بین رفتن صوت نسبت به بعضى از حروف شود باید با مصالحه معلوم گردد.


 

  دیه زوال منافع 

 

ماده 474 : جنایتى که موجب سلس و ریزش ادرار شود به ترتیب زیر ارش دارد:

الف ـ در صورت دوام آن در کلیه ایام تا پایان هر روز دیه کامل دارد.

ب ـ در صورت دوام آن در کلیه روزها تا نیمى از هر روز دو ثلث دیه دارد.

ج ـ در صورت دوام آن در کلیه روزها تا هنگام بر آمدن روز ثلث دیه دارد .

تبصره : هرگاه سلس و ریزش ادرار در بعضى از روزها بود و بعداً خوب شود جریمه آن با نظر حاکم تعیین مى شود .

ماده 475 : اعمال ارتکابى زیر باعث ارش است.

الف ـ باعث از بین رفت انزال شود.

ب ـ قدرت تولید مثل و باردارى را از بین ببرد .

ج ـ لذت مقاربت را از بین ببرد.

ماده 476 : جنایتى که باعث ازبین رفتن توان مقاربت بطور کامل شود دیه کامل دارد .

ماده 477 : در هر جنایتى که موجب زوال یا نقص بعضى ازمنافع گردد مانند خوابلمس یا موجب پدید آمدن بعضى از بیماریها شود و دیه آن معین نشده باشد ارش تعیین مى شود.

ماده 478 : هر گاه آلت رجولیت مرد از محل ختنه گاه و یا بیشتر قطع شود دیه کامل دارد و کمتر از ختنه گاه به نسبت مساحت ختنه گاه احتساب مى گردد و به همان نسبت از دیه پرداخت خواهد شد .

ماده 479 : هر گاه آلت زنانه کلا"قطع شود دیه کامل دارد و هرگاه یک طرف آن قطع شود نصف دیه دارد.

 

عوامل موثر در بروز جرم و جنایت

مقدمه

بزهکاري يک پديده بسيار پيچيده اجتماعي است که درمحيط هاي اجتماعي به شکل هاي متفاوتي ديده مي شود منظور ازبزه ارتکاب عملي است که قوانين جزايي وکيفري آن واضع نموده باشد تعريف بزه ورفتار بزهکارانه درهرجامعه اي توسط قوانين حقوقي وهنجارهاي اجتماعي آن مشخص مي شود.اگرچه دربيشتر جوامع ، بزه به عنوان رفتار قابل تنبيه ازطرف قانون تعريف شده است، اما صرفاً درتبين آن، مفهوم حقوقي مسئله کافي نيست.

بزهکاري به معناي تعدادي متغير از اعمال ارتکابي عليه احکام قانوني که مي تواندماهيت هاي مختلفي داشته باشد وجه مشترک تمام جوامع انساني است.صرف نظر ازموضوع اختلاف ماهيت، اين اعمال تقريباً هميشه توسط قانون تعريف وپيش بيني مي شود.درتعريف رفتار بزهکارانه پذيرفته شده است وتقريباً همه جوامع براي آن تعريف مشخصي دارند .تنها تفاوت مشروط درميزان ونوع تنبيه است براساس حقوقي آن جامعه تعيين مي شود، ازخط لحاظ تکنيکي نوجوان بزهکار کسي است که متهم به ارتکاب رفتار ضد اجتماعي ويا قانون شکني است ، ولي به علت آنکه به سن قانوني ( معمولاً هجده سالگي ) نرسيده است ،مانند يک مجرم بزرگسال مجازات نمي شود رفتار نوجوان بزهکار موجب مي شود تابه چنگ قانون بيفتد.زيرا رفتار ونه تنها خود نوجوان ،بلکه ديگرافراد و احتمالاً جامعه رانيز به مخاطره انداخته است. چنين نوجواني همان کودک ديروزي است که درجستجوي محرکهاي بيروني لذت بخش است که بتواند به ازاي ازدست دادن کودکي پايان دهد وازطرف ديگر نگران هويت جديدي است که ميتواند منشاء ميل وعدم جدايي ازوضع گذشته باشد.

شکل گيري وپديده آيي بزه وجرم درسنين نوجواني وجواني امري ناآگاهانه نيست بلکه روندي تدريجي درگذر زمان دارد به عبارت ديگر بزهکاري رفتاري است آموخته نه فطري ،ممکن است ريشه هاي آن ازاوايل طفوليت، دوران خردسالي درنظام رواني فرد مستقر شده باشد بي ترديد فضا ومحيط خانوادگي دراين امر، بسيار تاثير گذار است .به عبارت ديگر نوجواني دوره جالبي است، زيرا براي هرعبارتي که درنوجوانان بکار مي رود مفهوم مقابل وضدبرآن
 مي تواند قرار گيرد مثلاً نوجوانان باوالدين خودسازگاري دارند ، ويانوجوانان عليه والدين خويش شورش وطغيان 
مي کنند. بزهکاري ، برخلاف تصور بعضي ها به قرن معاصر اختصاص ندارد وتاريخ آدمي پرازانواع جرم هاوجنايت امروزه بزهکاري به عنوان يک مشکل اجتماعي ، امنيت افرادوجامعه راتهديد ميکند.بسياري ازبزهکاران جوان درمعرفي خطر دستگيري ، طلاق، الکسيم اعتيادبه موادمخدر، بيماريهاي جسمي ورواني وارتکاب اعمال تخريبي هستند .ازاين روموضوع بزهکاري نوجوان وجوان شايسته توجه ومطالعه لازم مي باشد تادر درجه اول ازآن پيشگيري به عمل آيد تادرصورت لزوم نيز به معالجه ودرمان آن اقدام شود.

تعريف جرم و انواع آن:

جرم يا بزه عبارت است از عملي كه قانون را نقض كند. به بيان ديگر هر عملي كه داراي دو شرط زير باشد، جرم است:

* رفتاري كه بيش از حد قابل قبول مخرب باشد.

* رفتاري كه كنترل آن از طريق احكام غيررسمي، به تنهايي دشوار باشد.

انواع جرم را به سادگي مي‌توان به چهار دسته گروه بندي كرد: جرم‌هاي جاني، جرم‌هاي مالي، جرم‌هاي بدون قرباني، جرم‌هاي دولتمندان وقدرتمندان.

تعريف جرم از منظر قانون

عمل يا ترك عمل قابل مجازات با اقدامات تأميني كه قانون آن را مشخص مي‌كند. (كنشهاي مخالف نظم اجتماعي هميشه عنوان جرم نمي‌گيرند). بلكه وقتي جرم ناميده مي‌شوند كه مجازات يا اقدامات تأميني و تربيتي براي آنها منظور شده باشد. در غير اين صورت اعمال ضد اجتماعي كه نام جرم درمفهوم قانوني آن ندارند جرم محسوب نمي‌گردند.

تعريف مجرم از منظر قانون

كسي كه فعل يا عملي از او سرزده باشد كه در قانون از آن فعل به بزه ياد شده باشد و براساس قانون تعريف شده و مجازات آن نيز براساس قانون اجرا مي‌گردد.

جرم چيست و خاستگاه آن كجاست؟

دور كيم جامعه شناس فرانسوي مي‌گويد: «هر عملي كه در خور مجازات باشد، جرم است. «يعني هر فعل يا ترك فعلي كه نظم و آرامش اجتماعي را مختل سازدو قانون نيز براي آن مجازاتي تعيين كرده باشد،«جرم» محسوب مي‌شود.

دور كيم جامعه شناس فرانسوي مي‌گويد: «هر عملي كه در خور مجازات باشد، جرم است. «يعني هر فعل يا ترك فعلي كه نظم و آرامش اجتماعي را مختل سازدو قانون نيز براي آن مجازاتي تعيين كرده باشد،«جرم» محسوب مي‌شود.

به نظر دوركيم، «ما كاري را به خاطر «جرم» بودن محكوم نمي‌كنيم بلكه از آن جايي كه آن را محكوم مي‌كنيم جرم تلقي مي‌شود». از نظر حقوقي نيز «جرم عملي است كه برخلاف يكي از موارد قانون مجازات عمومي هر كشور باشد و مجرم كسي است كه درزمان معيني عمل او بر خلاف قانون رسمي كشور باشد.» (صناعي، 1341) براي بررسي بهتر موضوع، پديده جرم را از چند رويكرد تعريف مي‌كنيم.

انحراف اجتماعی (Social Deviance)

هر جامعه ای از اعضای خود انتظار دارد از ارزشها و هنجارها تبعیت کنند؛ اماهمواره عده ای پیدا می شوند که پاره ای از این ارزشها و هنجارها را رعایت نمی کنند. مفهوم انحراف یا کجروی شامل هرگونه رفتاری می شود که با هنجارها ی اجتماعی همنواعی ندارد .

     به عبارت دیگر :

«انحراف دگرگونی در مسیر است . منحرف شدن به معنای انحراف در راه درست است و درحیات اجتماعی ، سرپیچی از حرکت در طریق تعیین شده توسط مدلهای رفتاری و هنجارهای نهادی است که رفتار جمعی را رهبری می کنند »(بیرو1370؛ص:35).

این تعریف ، بسیارکلی است . انحراف به تخلف از هنجارها اطلاق می شود . ازآنجا که هنجارها ، تمامی فعالیتهای بشر را در برمی گیرند ، مفهوم انحراف نیز به همان صورت بسیار کلی و سربسته است . برای روشن تر شدن مفهوم انحراف ، معمولاً آنرا از دیدگاه روانشناسی ، حقوقی ، واخلاقی و جامعه شناسی تعریف می کنند :

تعریف انحراف از نظر روانشناسان

روانشناسان ، تعاریف متعددی در این زمینه ارائه داده اند که برخی از آنها در ذیل اشاره می شود:

- کجروی یا انحراف عبارتست از: خروج از حالت تعادل روانی و رفتاری

- انحراف عبارتست از فقدان همسازی و وحدت بین اجزاء شخصیت و داشتن رفتاری منحرفانه .(باقری،1381: 69).

در تعریف دیگر آمده است :

- «انحراف عبارت است ازبی سازمانی شخصیت که خود ناشی از به هم خوردن وحدت درون است» (آزادی مقدم ،1387 :23).

- تعریف دیگر، انحراف را عملی غیر عادی می پندارد و معقد است :

انحراف عبارتست از رفتاری که صورت عادی و نرمال نداشته باشد و....

براساس این تعاریف ، فرد کجرو فردی است نامتعادل ، نامیزان ، نارسا ، ناسازگار و...

تعریف انحراف از دیدگاه حقوقدانان

اظهار نظر حقوقدانان در زمینه انحراف یا جرم- که حور کجرویهاست – بسیار وسیع و پردامنه است . »اغلب حقوقدانان ، انحراف را نوعی عدم تبعیت از فانون و مقررات رسمی و یا مصوب ذکر می کنند. از نظر آنها آنچه که مهم است قوانین ومقررات است که هنجارهای اجتماعی را تعیین می کند . بدین ترتیب به نظر آنها در موردی که رفتار انسان از هنجارهای اجتماعی و نظم آن و یا از قواعد و قوانین رسمی جامعه فاصله می گیردمی گویند او منحرف و دچار کجروی شده است .

درواقع از دیدگاه حقوقی ، انحراف اجتماعی به عملی غیر قانونی که به طور رسمی در اسناد ثبت شده است ارجاع داده و براین اساس قانون ، رفتار انحرافی را تعریف می نماید .

«بنابراین منحرف کسی است که رفتارش غیر قانونی بوده و بتواند به وسیله پلیس تحت تعقیب قرار گرفته وبعضاً دردادگاهها مورد محاکمه قرار گیرد» ( احمدی ، 1377؛ص12).

درمجموع از نظر داشتن حقوقی انحراف هر عملی است که مقامات رسمی و یا قانون آنرا انحراف بخوانند . یا کجروی عبارتست از انجام عملی که به صورت قانون شکنی و سرپیچی ازآن باشد . ویا اینکه گفته می شودانحراف هرعملی است که قانون آنرا منع کند و برای آن مجازات قایل باشد .

براین اساس ، انحراف عبارتست از فعل یا ترک فعلی که قانون آنرا منع کرده وبرای آن اقدامات کیفری خاصی تعیین کرده است .

در واقع حقوقدانان تنها به تخطی از هنجارهای رسمی توجه می کنند و در واقع تعریفات آنها جرم را در برمی گیرد که تنها نوعی از کجروی است و در صفحات بعد به آن پرداخته خواهد شد .

انحراف از دیدگاه اخلاقیون

از نظر علمای اخلاق در جامعه انسانی ، قواعد و ظوابط برای روابط و طرز برخوردها و معاشرتها وجود دارد که افراد ملزم به تبعیت آن هستند. عدم تبعیت و یا تخطی از نظام اخلاقی ، نوعی انحراف یا کجروی به حساب می آید که رفتاری ناپسند است . براین اساس منحرف کسی است که نتوانسته است خود را با ضوابط و ارزشهای اخلاقی تطابق دهد.

بنابراین از دیدگاه علمای اخلاق

- انحراف عبارتست از شکستن و نادیده گرفتن ظوابط اخلاقی جامعه

براین اساس در هرجامعه ای ضوابط و قواعدی حاکم بررفتار وجود دارد که اعضای آن برای حفظ سلامت و ارزش خود و امنیت جامعه باید بدان گردن نهند .

 

تعریف انحراف از دیدگاه جامعه شناسی

از دیدگاه جامعه شناسی ، سرباز زدن از رفتارهای بهنجار در روابط اجتماعی و رفتارهایی که مورد انتظار جامعه یا گروه خاص مورد نظر است، رفتار انحرافی نامیده می شود .

«"دوب" انحراف اجتماعی را عبارت از هرنوع وضعیت یا رفتاری می داند که اعضای قوی تر یک گروه اجتماعی به طور معقول تخلفی جدی را نسبت به ارزشها یا معیارهای مهم خود مورد توجه قرار می دهند» 
( ستوده ، 1372؛ص:30).

پدیده کجرفتاری ازدیدگاه جامعه شناسی با درنظر گرفتن عوامل اجتماعی مطرح می گردد.

موضع یک جامعه شناس در مورد کجرفتاری با موضع یک جرم شناس یا حقوقدان متفاوت است :

جامعه شناس تنها به نقض قوانین توجه ندارد . بلکه هر نوع هنجار شکنی می تواند موضوع جامعه شناسی انحراف باشد . دیدگاه جامعه شناسی در این زمینه وسیعتر از سایر رشته های حقوق یا جرم شناسی است . کجرفتاری از دیدگاه جامعه شناسی شامل هر رفتار غیر معمول می شود و حتی بیماری روانی را نیز در بر می گیرد.جامعه شناسی فقط خود را در چارچوب قانون و یا قانون شکنی محدود نمی سازد .

از دیدگاه جامعه شناسی ، انحراف اجتماعی شامل طیف وسیعی از رفتارها می شود که تحت تأثیر عوامل گوناگون قرار دارد .

همانگونه که در جوامع مختلف در تعریف کجروی و مصادق آن تفاوت وجود دارد ، در دیددگاههای مختلف جامعه شناسی نیز در تعریف کجروی و انواع آن اتفاق نظر وجود ندارد .در واقع هرکدام از دیدگاهها از منظر خاصی به کجروی نگریسته کند و همین امر موجب تفاوت تعاریف کجروی از نظر آنها شده است .

به تعدادی ازاین تعاریف در ذیل اشاره می شود :

کجروی را نیز با تعبیرهای متفاوتی تعریف کرده اند  که در ذیل به نمونه هایی از آنها اشاره می شود:

-رفتارهای منع شده یا مشمول اهرمهای کنترل اجتماعی

-رفتار شکنندة هنجار یا رفتاری که قواعد، برداشتها یا توقعات هنجارهای نظامهای اجتماعی را نقض می کند.

-رفتار ناهمنوا با هنجارهای اجتماعی

-رفتار ناسازگار و غیر منطبق با انتظارات جامعه یا یکی از گروه های مشخص درون آن، دوری جستن و فرار از هنجارها(با رعایت نکردن آنها)

-منطبق نبودن با ارزشها، الگوها و هنجارهای موجود جامعه، مخالفت با روش مرسوم در جامعه.

البته در اعتبار این تعریفها تردیدی نیست. اما دلایلی که در سه محور زیر خلاصه می شوند، نشان می دهند که برای رسیدن به تعریفی نهایی نمی توان به آنها بسنده کرد:

نخست، اختلافهای مهمی که میان دیدگاه های مختلف جامعه شناختی درباره این تعریف وجود دارد، دوم تفاوتهایی که در سنجه های ارائه شده برای آن دیده می شود. دلیل سوم نیز آشکار می شود که با وجود ضرورتی که جامعه ها برای فهم و تبیین کجروی قائل اند، محققان کجروی همواره از معضلاتی بزرگ سخن می گویند که در این مسیر بر سر راه خود دارند.( سرابندی ،1379)

دیدگاههای ساختی کجروی را هنجارشکنی می دانند . مرتون معتقد به دیدگاه ساختی است . وی معتقد است هنجارشکنی به علت تناقض در اهداف و شیوه های دستیابی به هدف دریک جامعه یا فرهنگ آن پدید می آید:

"از نظر مرتون منظور از کجروی رفتاری است که به شکلی آشکار با هنجارهایی که برای پایگاههای اجتماعی افراد تعیین شده است ، متفاوت باشد. بنابراین، دراین مورد ، جامعه شناسی به هنجارها و رفتارهای رایج در میان اعضای یک گروه توجه دارد . اینکه از نظر آماری اکثریت افراد یک گروه چه رفتاری دارند خود نشان دهنده هنجارهایی است که درمیان اعضای آن گروه قابل قبول است . " (ممتاز،1381؛ص10).

دیدگاه کنش متقابل بر کنشهای اجتماعی متقابل بین افراد و گروهها تأکید دارد و اینکه هنجارها چندان ثابت واستوار نیستند بلکه در اثر کنشهای متقابل بر مبنای موقعیت و منافع گروهها می توانند تغییر کنند . علاوه براین ، آنها بر مراحل متفاوتی که فرد از آن عبور می کند تا کجرفتار شود تأکید دارند. دراین مورد می توان "هاوارد بکر" را مثال زد که ازدیدگاه کنش متقابل نمادی اشاره می کند که چگونه فرد پس ازطی مراحل کجرفتار می شودواین هدف را می پذیردو مبدل به کجروحرفه ی می گردد . " (رابینگون ؛1377).

نومارکسیستها برتأثیر ساختارهای اقتصادی برکجرفتاری تأکید می کنند . ریچارد کویینی از دیدیگاه نومارکسیستی معتقد است که ساختارهای اقتصادی در تعریف یک رفتار به عنوان کجروبااهمیت هستند . به طوری که جوامعی که دارای اقتصاد سرمایه داری هستند رفتارهای خاصی را جنایت یا کجرو تعریف می کنند . درحالی که در کشورهای سوسیالیست تعاریف دیگری از کجرفتاری وجود دارد . "کویینی" همچنین بحث می کند که موقعیت اجتماعی فرد در تعریف او به عنوان کجرفتار تأثیر خواهد گذاشت .

ازدیدگاه اثبات گرایان کجرفتاری به فقدان جامعه پذیری مناسب نسبت داده می شود و کجرو کسی است که وفاق اجتماعی رازیر سوال برده یا به مخاطره انداخته است و باید از طریق جامعه پذیری مجدد اصلاح شود .

"دیدگاه اثبات گرا ، اصالت ساخت و کارکرد و بوم شناختی انسانی و نظارت اجتماعی بر هنجارشکنی به عنوان صدمه زدن به ساخت اجتماعی توجه می کنند در حالی که دیدگاههای کنش متقابل اجتماعی تضاد و پدیدار شناسی بر مسأله تعریف اجتماعی کجرفتاری وچند گونگی واقعیت اجتماعی از دیدگاه گروههای متفاوت تأکید دارند . در واقع هریک ازآنها سوالات گوناگونی را مطرح کرده و در جستجوی پاسخی برای آن بوده اند." (ممتاز ، 1381؛ص10).

نظر پردازان نظریه برچسب نیز معتقدند : انحراف عملی است که در نتیجه سرزنش لکه دارشدن، جریمه وانگ به وجود می آید. به عنوان مثال ؛ "لمرت" معتقد است :

" رفتار انحرافی انعکاسی ازکنترل اجتماعی است " ( احمدی ، 1377؛ ص100).

و"بکر" که ازدیگر نظریه پردازان برچسب است می نویسد:

" انحراف چگونگی عملی که شخص مرتکب می شود نیست بلکه نتیجه عملی است که دیگران بر حسب ضمانت اجرایی قوانین به یک متخلف نسبت می دهند. بنابراین برای آنکه عملی عنوان انحراف یا کجروی به خود بگیرد باید عوامل زیادی در نظر گرفته شود. این عوامل در برگیرنده اهمیت نسبی هنجارها ، موقعیت خاصی که عمل در آن انجام شده ، ویژگیهای فردی و اجتماعی شخصی است که آنرا انجام داده است " (ستوده ، 1372؛ص31).

درمجموع می توان گفت : انحراف رفتاری است که مخرب زندگی بوده و مورد سرزنش قرار گیرد و یا موجب لکه دار شدن و جریمه گردد . هیچ رفتاری به خودی خود انحراف نیست . هنگامی یک رفتار ، انحراف آمیز تلقی می شود که به عنوان رفتاری "غیر عادی " تعریف شود .

از تعاریف فوق می توان نتیجه گرفت که رفتارهایی از نوع جرم، بزهکاری ، هنجار شکنی و ناهنجاری از جمله مصادیق انحراف محسوب می شوند . در واقع انحراف یا کجروی مفهومی کلی است که جرم و بزهکاری و هنجارشکنی اجزاء آن هستند .

جرم (Crime)

جرم عبارتست از عملی که قانون را نقض می کند. جرم مانند سایر اشکال انحراف ، امری نسبی است . عملی که در جامعه ای جرم شناخته می شود ممکن است در جامعه دیگر مجازاتی نداشته باشد .

«به نظر "دورکیم " که احساسات اخلاقی جامعه را علیه مجرم بسیج می کند پدیده ای از قوانین کیفری است . بنابراین جرم را می توان هر عملی دانست که علیه مرتکب شونده اش واکنش مشخصی را که مجازات می نامیم بر می انگیزد» " (دورکیم ،1369؛ص:70).

به نظر "دورکیم" می توان جرم رابرحسب محتوای دسته معینی ازاعمال تعریف کرد ، چون در زمانها و مکانهای مختلف ، انواع و اقسام رفتارهای گوناگون جرم شناخته شده اند . تنها ویژگی مشترک و عام جرمها در این است که جملگی به معتقدات اخلاقی که عامه مردم سخت بدانها پای بندند تجاوز می کنند و درنتیجه باعث عکس العمل کیفری مشخص می شوند .

درواقع تنها عاملی که در همه جرمها مشترک است این است که آیین جزایی آنها را منع کرده است . " دنلب" معتقد است که جنایتکاری از خصایص لازم ترقی تمدن است.

 ترقی اجتماعی از نظر وی با دو روش امکان پذیر است :

1- فسخ قرردادها که به تشکیل قراردادهای جدید منتهی می شود .

2- ارتکاب جرم ( تخلف ازقانون) وقتی قراردادها صورت قانون به خود می گیرند .

ازنظر وی مصلحان بزرگ همگی کسانی بوده اند که قوانین را زیر پا گذاشته اند در جایی که مردم همگی و در همه جا  به قانون تن در می دهند تمدن  ناگزیر از میان خواهد رفت ( اکبر زاده ؛ 1376،ص471).

تعریف عملی جرم چنین است : عملی که بر خلاف یکی از موارد قانون مجازاتی عمومی هر کشور باشد " (صناعی ، 1376؛ص1341).

در این پژوهش ، جرم را به معنای تجاوز به ارزشهای پذیرفته شده و مقررات رسمی جامعه ( هنجارهای رسمی ) در نظر می گیریم که توسط فرد یا گروه موجب به خطر انداختن تهدید آمیز و یا نقص عملی حقوق فردی و اجتماعی اعم از مادی و جانی و روحی و رفاهی می شود .

بزهکاری (Delinquency)

اعمال غیر قانونی که به وسیله جوانانی انجام می شود که هنوز به سن قانونی نرسیده اند رفتار بزهکارانه نامیده می شود و جوانانی را که چنین رفتارهایی مرتکب می شوند جوانان بزهکار می نامند .

بنابراین تعریف،اصطلاح مجرم به بزرگسالان واصطلاح بزهکار به جوانان اختصاص دارد .

" ریس" ( A.J.Reiss) در مقاله ای با عنوان " بزهکاری یعنی شکست در کنترل شخصی و اجتماعی " بزهکاری را چنین تعریف می کند :

 " رفتار منتج از شکست در کنترل شخصی و اجتماعی که به رفتار هماهنگ با هنجارهای نظام اجتماعی منتهی نمی شود و در نتیجه مستوجب تنبیه قانونی است" (Reckless,1961;P44) .

اصطلاح بزهکاری رسماً در سال 1899 ، وقتی که اولین قانون بزهکاری نوجوانان در آلینوس شیکاگو تصویب شد توسعه یافت . تا سال 1899 بچه ها و بزرگسالان با همدیگر در یک مجوعه قرار می گرفتند و هرنوع تبیینی از رفتار انحرافی بزرگسالان به صورت برابر، قابل اعمال و اجرا برای مجرمان جوانتر بود و جرمشناسان معتقد بودند که همه افراد جامعه حتی کودکان نیز قادرند که قبل از انجام عمل ،هزینه ها و مزایای آنرا محاسبه و ارزیابی می کنند .

" سزابکاریا " (Cesar Bbecaria) و " جرمی بنتام " (Jeremy Bentham) از طرفداران این استدلال بودند. اما در حال حاضر در بیشتر کشورهای دنیا میان بزرگسالان و جوانان تفاوت قایل می شوند و نظام قضایی جوانان متخلف ، از بزرگسالان متمایز شده است و بیشتر بر اصلاح جوانان تأکید می شود (Shoemaker,1990).

اغلب نظریات جامعه شناسی در باب بزهکاری جوانان سعی دارند جرایم را از نقطه نظر سازمان دسته های اوباش شهری زیر فرهنگهای بزهکارانه و محدودیتهای فرصتی برای گروههای محروم جامعه توضیح دهند

       "ریس"معتقد است که:

" انحراف جوانان ، بیشتر ، محصول شکست گروههای اولیه در عرضه نقشهای اجتماعی غیر انحرافی و مناسب به کودکان یا شکست آنان در اعمال آن نوع شیوه های کنترل اجتماعی است که پذیرش نقشهای اجتماعی منطبق با نیازهای جامعه را تضمین می کند " (زراعی ،1384) .

با اعتقاد به اینکه جوانان بزهکار نیاز به اصلاح دارند ، تبین جرم در میان جوانان با بزرگسالان تفاوت یافت . برخی از نظریات جامعه شناختی ، مراحل مختلف رشد را از طفولیت تا کهنسالی معین نمودند و هر دوره از رشد را با تبیینات خاصی از جرم و انحراف همراه کردند .

بررسي انگيزه‌هاي جرم از ديدگاه روان شناختي

در اين ديدگاه برتمامي صفات رواني و ويژگيهاي شناختي افراد كه باعث مي‌شود، روانشناسان آن رابه عنوان عامل مهمي در شناخت وكنترل رفتار در نظر گيرند اشاره مي‌شود. همانطور كه مي‌دانيم كوشش براي پيدا كردن الگوي ثابتي براي يك قاتل، تجاوزگر يا جامعه ستيز كار بيهوده‌اي است. روانشناساني كه در مراكز قانوني كار مي‌كنند بيشتر بر متغيرهاي شخصيت افراد تكيه دارند و آن را بهترين عامل درقضاوت باليني مي‌دانند يا روانكاوان معتقدند، بايد ضمير ناخودآگاه افراد را كاوش كرده و علل ناخود آگاه رفتار جنايي را پيدا كنيم.

در اين راستا گرايشي در علوم روان شناسي به نام «روان شناسي جنايي» وجود دارد، روانشناسي جنايي علم مطالعه شخصيت تبهكار و شناخت علل و انگيزه هاي تبهكاري و نيز شيوه‌هاي جامعه پذيري وتجربه‌هاي دوران كودكي و محيط زندگي تبهكار و نقش ناخودآگاه او در ارتكاب تبهكاري است. به بيان ديگر روان شناسي جنايي را مي‌توان «مطالعه علمي رفتار جنايي» و فرآيندهاي ذهني كه در ارتكاب جرم نقش دارند، تعريف كرد به رفتار مخالف با قوانين متعارف جامعه «رفتار جنايي» گوشند. رفتار جنايي كه با جرم و بزه نيز مترادف است، يك كنش ارادي انساني است كه از شخصي سرزده، زيرا او در موقعيتي قرار گرفته كه با درك آن خود را مجاز به ارتكاب آن دانسته است؛ اما اين كنش او برخلاف هنجارها و ارزشهاي متداول در جامعه است.

همچنين روان شناسان در تحليل وقوع جرم، از مفهومي به نام اختلال شخصيت ضد اجتماع كمك مي‌گيرند. اصطلاح اختلال شخصيت ضد اجتماع توسط روان پزشكان و اغلب روان شناسان براي مجرماني به كار برده مي‌شود كه در همنوايي باهنجارهاي اجتماع شكست خورده اند و به قانون احترام نمي‌گذارند و رفتارهايي از خود نشان مي‌دهند كه به دستگير شدن آنها منجر مي‌شود.

ديدگاه ژنتيكي و زيست شناختي

برخي زيست شناسان معتقدند، تعدادي از مردم به لحاظ آناتومي ويژگيهايي دارند كه در بين مجرمين مشترك است. اين ويژگيهاي جسماني مي‌تواند چنين باشد: جمجمه غير طبيعي، بيني پهن، گوشهاي بزرگ، لبهاي كلفت و گوشت آلود، آرواره بزرگ، گونه‌هاي استخواني و برجسته وچشمان مغولي.

حتي برخي از زيست شناسان از نظر آناتومي بدن ونوع رفتارهاي مجرمين ارتباطي را يافت كرده اند و جرمهاي ارتكابي هر تيپ را مشخص كرده اند:

1- بلند قد تنومند: جرمهاي ارتكابي اين گروه بيشتر آدم كشي بدون تصميم قبلي است.

2- بلند قد باريك: جرمهاي ارتكابي آدم كشي با تصميم قبلي است (بيماري رواني آنها معمولاً اسكيزوفرني است)

3- كوتاه قد تنومند: جرمهايي نظير آدم كشي، تجاوز و دزدي ناموس مرتكب مي‌شوند (بيماري رواني آنان معمولاً جنون ادواري است)

4- جرمهاي آنها آدمكشي، دزدي اموال و راه زني است.

ديدگاه اقتصادي

رويكرد اقتصاددانان به جرم و جنايت از دريچه منفعت- هزينه است؛ به همين دليل انسان هنگامي مرتكب جرم مي‌شود كه هزينه آن از منافع اش كمتر باشد. همچنين عوامل متعدد ديگري نظير فقر،بيكاري، نابرابري در توزيع درآمد، صنعتي شدن شهرها وپديده شهرنشيني بر وقوع جرم مؤثر است و تأثيرات آن در ايران نيز اندازه گيري شده است. حتي اقتصاددانان درجه تأثيرگذاري عوامل اجتماعي ديگري نظير آموزش، مجازات‌هاي پيش گيري كننده و... رابروقوع جرم اندازه گيري كرده اند.

عوامل مؤثر دروقوع جرم

بي‌شك زندان تداعي گر نام مجرم و زنداني است و اين نام اثر ناخوشايندي بر تفكر افراد دارد. ممكن است برخي انسانها با خود بيانديشند كه چه كساني رگهاي آزادي خود را بريده‌اند و تنفس در هواي آزاد را با تحمل در محيط محدود زندان مبالده كرده‌اند؟

چطور مي‌شود كه انسان آزادي خود را كه با ارزشترين نعمت وجود است بي بها بپندارد و كدامين منطق است كه مي‌پذيرد انسان حيات خود را در لحظه‌اي از احساسات خويش قرار دهد و با دست خود پايان بر دفتر آزادي خويش بنويسد. چرا برخي از انسانها مجرم مي‌شوند؟ آيا به اين دليل كه آنها ذاتاً افراد خبيث و پليدي هستند يا اينكه موضوع فراتر از اينهاست؟

در پاسخ به اين سؤالات بايد گفت: همه ما مجرمين بالفعل هستيم. تنهاچيزي كه موجب تميز و تشخيص بين مجرم و غيرمجرم مي‌شود اين مطلب است كه مجرم مرتكب جرم شده و سدهاي انفرادي و اجتماعي نتوانسته‌اند او را از ارتكاب به جرم باز دارد و او در يك موقعيت خاص مرتكب عمل كيفري شده است.

همه مردم مرتكب جرم نمي‌شوند؛ تعليم و تربيت، تنفر از آزار و اذيت ديگران، احترام به ديگران، احترام به هم نوع، ترس از مجازات، اكثريت مردم را از ارتكاب به جرم نهي مي‌كند. ليكن مجرم كسي است كه اين سدهاي اخلاقي و اجتماعي در او مؤثر نبوده و نمي‌توانند از ارتكاب جرم بازدارند.

عوامل مؤثر در ايجاد رفتار مجرمانه شامل موارد بسياري مي‌شود

در اين ميان مي‌توان به محيط دوران كودكي، توارث، موقعيت اجتماعي و اقتصادي، رويدادهاي بحراني و منفي اشاره كرد.

تحقيقات انجام يافته و مباني نظري

بون در سال 19984 بيان مي‌كند: «روان شناسان، تبهكاري را به مسئله شخصيتي ومسئله سازگاري و عدم سازگاري فرد با هنجارهاي اجتماعي منسوب مي‌كنند.» بارتل در سال 1995 به تبيين علم روان شناسي جنايي پرداخته و رفتارهاي شخص مجرم را به لحاظ روان شناختي مورد بررسي قرار مي‌دهد. زيگموند فرويد نيز «من» را به سه بخش نهاد، خود و فراخود تقسيم كرده، او معتقد است: زماني رفتار مجرمانه پيش مي‌آيد كه «نهاد» نظارت ناپذير و بسيار فعال در تركيب با «فراخود» كم فعاليت ظاهر مي‌شود؛ حال آن كه در اين ميان «من» بي‌تفاوت مي‌ماند و در راهنمايي‌هاي رفتار فرد نقشي ايفا نمي‌كند. عدم توازن بين نهاد و فرا من در كودكي كه در اثر شرايط ناسالم و نامطلوب اجتماعي به وجود مي‌آيد فرد را به طرف تبهكاري سوق مي‌دهد «نهاد» از غرايز اوليه ناخودآگاه انسان است و هيچ گونه قيد و بندي نمي‌شناسد و فعاليت آن براصل لذت استوار است. اما در بعضي موارد رعايت «فراخود» را كرده، از تعقيب اميال خود مي‌پرهيزد، اما از آنجا كه ترك لذت براي «نهاد» ناگوار است يا به خودنوازي مي‌پردازد و خود را چنين تسلي مي‌دهد كه لذت چيزي پست و بي‌اهميت است يا به خود وعده‌هاي سرخرمن مي‌دهد و باور مي‌دارد كه محروميت كنوني، خوشي‌هاي بسيار در پي دارد و در پس غم امروز شادي فردا نهفته است.

هانس آيسينك نيز از جمله كساني بود كه تحليل پيش بيني وقوع جرم و جنايت پرداخته است. او ثابت كرد كه دانش روان شناسي روشها و راهبردهايي را براي پيشگيري رفتار جنايي، پيش بيني مي‌كند. اعتقاد براين است كه روان شناسي،اساساً روشي است كه در پيشگيري جرم و درمان مجرم كمك مي‌كند. او مي‌گويد، روان شناسي نه تنها به درمان جرم كمك مي‌كند، بلكه يكي از تعيين كننده هاي اصلي رفتار جنايي و ضد اجتماعي را اساس نورولوژيكي شخصيت افراد مي‌داند. او فرض كرد كه رفتار مجرمان در نتيجه تعامل بين موقعيتهاي محيطي معين و ويژگيهاي ارثي سيستم اعصاب است. وي معتقد بود، يك نظريه‌ي جامع و فراگير جرم شناسي بايد اين امكان را بدهد تا ما اساس عصبي- رواني هر فرد و تاريخچه اجتماعي را كه مختص اوست، بررسي كنيم.

بطور كلي مي‌توان اذان داشت، اقتصاد داناني كه جرم و جنايت رابررسي كرده اند، از منظر تحليل منفعت- هزينه يا بيشينه سازي مطلوبيت در كنار محدوديت‌هاي مختلف پرداخته‌اند.

اولين مطالعه درباره اقتصاد جرم توسط فليشر در سال 1963 و 1968 انجام شده است. وي به بررسي ميان جرم و عواملي مانند تعيين نرخ دستمزد و نحوه توزيع درآمد و تأثير آن در تخصيص زمان ميان فعاليتهاي قانوني و غيرقانوني پرداخت.

اما به راستي مي‌توان اذعان داشت كه گري بكر اولين اقتصادداني بود كه در سال 1968 با استفاده از وسايل علمي و فني با تحليلي اقتصادي پايه‌گذار اقتصاد جرم بود؛ اوو در مقاله خود بيان داشت كه جرم يك فعاليت يا صنعت اقتصادي مهم است. به اعتقاد بكر، برخي افراد در پي حداكثرسازي سود خود، با تحليل منفعت- هزينه اين فعاليت كه منفعت مادي جرم نسبت به كارهاي قانوني (بادرنظر گرفتن احتمال دستگيري و مجازات آن)، بيش از فعاليتهاي قانوني است،مرتكب جرم و جنايت مي‌شوند.

پس از بكر و همچنين در سالهاي اخير، مطالعات اقتصادي به نسبت زيادي در اين خصوص انجام گرفت. ارليچ ازجمله افرادي بود كه مطالعات بسيار وسيعي را انجام داده؛ مي‌توان بيان داشت تأثيرات مطالعات او در اين حوزه به لحاظ گستردگي از تمام اقتصاددانان بيشتر بوده، او در سال 1973 با وارد كردن درآمد و نحوه توزيع آن به مدل بكر، تحليهاي جرم را بازتر كرد. همچنين وي در سال 1985 ارتباط معني داري بين سطح آموزش (تحصيلات) و مجرمان در ايالات متحده آمريكا يافت. وي در مطالعات ديگر خود در سالهاي 1981 و 1999 به مطالعه درخصوص تأثيرات مجازاتها و تمام عوامل بازدارندگي (با رويكردي اقتصادي) در كاهش پديده جرم و جنايت پرداخت.

جوكوئيست در سال 1973 با پيروي از مدل بكر و با تصريح تابع مطلوبيتي از نوع فون نيومن- مورگنسترون براي افراد، تابع مطلوبيت انتظاري (براي جرم و جنايت) را با قيد زمان حداكثر مي‌كند و نتيجه مي‌گيرد كه افزايش نسبت دستگيرشدگان به تعداد جرمها، ميزان جرم را مي‌كاهد.

بلاك و هينكه در سال 1975 با درنظر گرفتن زمان تخصيص يافته به تغيير ثروت آنها، موضوع اقتصاد جرم را مورد بررسي قراردادند.

جون، مورفي و پريس در سال 1993 به بررسي اثر نابرابري دستمزد و افزايش بازدهي متخصصان در ايالات متحده پرداخته‌اند و اين نابرابري در دستمزدها را دليل افزايش جرم و جنايت مي‌دانند.

ويت و همكارانش در سال 1998 در بررسي خود روي يازده منطقه انگلستان در فاصله زماني چهارده ساله 93-1979 به اين نتيجه رسيدند كه متغيرهايي ازجمله نابرابري دستمزدها، نرخ بيكاري، شاخص تراكم جمعيت، تعداد سرانه پليس، تعداد جمعيت گروه سني 14-10 و 24-20 سال، باعث افزايش در نرخ جرم مي‌شوند كه ازجمله اثرگذارترين آنها، شاخص تراكم جمعيت بوده كه افزايش يك درصدي در اين متغير موجب افزايش 85/1 درصدي در ميزان ارتكاب به جرم مي‌شود.

بوردت، لاگوس و وايت در سال 1999 مدلي را طراحي كردند كه بيكاري، جرم و نابرابري هر سه به صورت درون زا در آن تعيين شده و به بررسي ارتباط اين موضوع با پديده جرم مي‌پردازند.

كلي در سال 2000 تحقيقات جون، مورفي و پيرس را مورد آزمون تجربي قرار مي‌دهد و بيان مي‌كند، بازدهي انتظاري جرم زماني كه افراد با سطح زندگي پايين در كنار افراد داراي سطح زندگي بالا قرار مي‌گيرند، افزايش مي‌يابد. وي بيان مي کرد، افرادي كه داراي فرصت‌هاي اندكي در مقايسه با جامعه هستند، براي رسيدن به اهداف خوددست به كارهاي غيرقانوني مي‌زنند.

ماشيرو توشيما در سال 2000، به بررسي رابطه ميان شاخصهاي اقتصادي و جرم در 47 منطقه ژاپن پرداخته است و به اين نتيجه رسيد كه ميان نرخ‌هاي بيكاري، قتل و سرقت مسلحانه رابطه مثبت و معني داري وجوددارد و نابرابري درآمدي رابطه مثبت با سرقت عادي داشته و با قتل و سرقت مسلحانه ارتباط معني داري ندارد. همين طور فقر با قتل رابطه مثبت و معني داري دارد.

امروقلو، ملو و راپنت در مطالعه خود در سال 2001 بيان داشتند كه اگر بخواهيم تأثير بيكاري را بر بروز پديده جرم بررسي كنيم، بايد كه هرم سني را درنظر داشته باشيم، زيرا آن گروه از بيكاراني دست به جرم و جنايت مي‌زنند كه در سنين جواني و نوجواني قراردارند.

وينبرگ و موستارد در سال 2002 بيان مي‌كنند كه بايد نرخ دستمزد را در كنار بيكاري مورد بررسي قرار داد و با مطالعه‌اي تجربي نشان دادند كه كاهش مداوم نرخ دستمزد و افزايش نرخ بيكاري در آن واحد مي‌تواند باعث افزايش نرخ جرم شود.

در ايران مطالعات اندكي درخصوص اقتصاد جرم و جنايت صورت پذيرفته كه مي‌توان به موارد زير اشاره داشت:

مرتضي حسيني نژاد درسال 1384 در مقاله‌اي تحت عنوان «بررسي علل اقتصادي جرم در ايران بااستفاده از يك مدل تلفيقي: مورد سرقت» به بررسي عوامل مؤثر بر جرم در ايران پرداخته،مدل مورد استفاده‌ وي از نوع اقتصاد سنجي برمبناي داده‌هاي تلفيقي است. وي در اين مقاله به مطالعه موردي بر سرقت اتومبيل و اماكن پرداخته و نتايجي خوبی را به دست آورده است:

1- سرقت اتومبيل: افزايش نابرابري و افزايش نسبت جوانان در جامعه اثر مثبت و افزايشي مي‌گردد و افزايش هزينه‌هاي انتظامي و رشد اقتصادي اثري كاهنده در بردارد.

2- سرقت اماكن: افزايش نابرابري و افزايش نسبت جوانان در جامعه داراي اثري معني‌دار و مثبت است و افزايش هزينه‌هاي انتظامي داراي اثري كاهنده است.

حسين صادقي و همكارانش در سال 1383 در پژوهش خود با عنوان، «تحليل عوامل اقتصادي اثرگذار بر جرم در ايران» به بررسي عوامل اقتصادي جرم، قتل و سرقت با استفاده از روش پانل ديتا پرداخته‌اند. متغيرهاي مورد استفاده عبارتنداز: فقرنسبي، نابرابري درآمدي، نرخ بيكاري و صنعتي شدن. يافته‌هاي حاصل از اين پژوهش طي دوره زماني 80-1376 در 26 استان كشور نشان داد كه افزايش در ميزان فقر نسبي و نابرابري درآمدي موجب افزايش در نرخ سرقت شده و افزايش صنعتي شدن كاهش دهنده اين امر است؛ از سو ديگر متغیرهاي فقرنسبي، نابرابري درآمدي و نرخ بيكاري از عوامل مؤثر بر قتل دركشوربوده و با آن رابطه مستقيم دارد.

عوامل مؤثر بر بروز جرم و جنايت:

نابرابري درآمدي

يكي ازمهمترين عوامل تأثيرگذاربر جرم، نابرابري اقتصادي است. نابرابري اقتصادي عمدتاً از طريق نابرابري درآمدي مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد. ازجمله عوامل اثرگذار براي ايجاد پديده جرم مي‌توان به نابرابري درآمدي اشاره كرد. زيرا نابرابري درآمدي بيان دهك‌هاي جامعه منجر به ايجاد فاصله طبقاتي شده و افراددهك‌هاي پائين براي پركردن شكاف طبقاتي از طريق عاملي رواني به نام حسادت دست به جرم مي‌زنند. براي به دست آوردن اين شاخص مي‌توان از ضريب جيني يا نسبت هزينه‌هاي خوراكي و غيرخوراكي دودهك آخر نسبت به دو دهك اول به دست آورد.

نرخ بيكاري:

يكي از مهمترين و اثرگذارترين عوامل برايجاد جرم پديده بيكاري است؛ زيرا بيكاري سبب فقر، نابرابري درآمد، مهاجرت، اختلاف خانوادگي و ... مي‌شود؛ البته برخي مطالعات وجود دارد كه حاكي از عدم ارتباط يا ارتباط منفي بين بيكاري و جرم مي‌باشد، اما آنچه كه بديهي است اين است كه افراد هويت خود را در موقعيت كاري كه دارند، جستجو مي‌كنند و هرگاه براي تمام افراد جوياي كار، شغلي يافت شود، آنگاه انگيزه آنها براي بروز جرم و جنايت كاهش مي‌يابد. نرخ بيكاري عبارت است از، جمعيت بيكار به كل جمعيت فعال (شاغل و بيكار) ضرب در 100 يكي از شاخص‌هاي توسعه يافتگي هر كشوري پايين بودن نرخ بيكاري در آن است.

فقر مطلق

هرچند كه نتايج معدودي از مطالعات به عدم وجود رابطه بين فقر و جرم يا حتي وجود رابطه منفي بين فقر و جرم دلالت دارد، اما به عقيده نكارندگان، فقر يكي از مؤثرترين عوامل در بروز جرم است. به اين ترتيب كه هنگامي كه فرد در شرايط سوء تغذيه، عدم دسترسي به امكانات بهداشتي و آموزشي، عدم وجود سرپناه مناسب براي زندگي و شرايطي مشابه قرار گيرد، به ناچار گزينه فعاليتهاي غيرقانوني (ارتكاب جرم) را انتخاب مي‌كند. در ادبيات ديني ما فقر عامل تمام فسادهاست.

فقر به دو صورت فقر مطلق و فقر نسبي بيان مي‌شود: منظور از فقرمطلق آن نوع فقري است كه فرد براي به دست آوردن حداقل نيازهاي غذايي (حداقل كيلوكالري غذايي) و حداقل نيازهاي بهداشتي خود درمضيقه باشد و منظور از فقر نسبي، آن نوع فقري است كه فرد، حداقل نيازها راداشته، اما در مقايسه با ساير افرادجامعه فقير است.

مبناي مطالعه در اين پژوهش، فقر مطلق است،زيرا كه به نظر مي‌رسد فقر نسبي، همبستگي بالايي با شاخص نابرابري درآمدي داشته باشد و اگر فقر مطلق شاخص قرارگيرد، نتيجه واقعي‌تري خواهد داد.

صنعتي شدن و مهاجرت

ازجمله عوامل اثرگذار، تغيير سريع روند صنعتي شدن و پديده شهرنشيني و مهاجرت از روستا و شهرهاي كوچك به شهرهاي بزرگ است. افراد به واسطه عواملي ماندبيكاري، فقر مالي و آموزشي و ... اقدام به مهاجرت مي‌كنند. زماني كه وارد كلان شهرها مي‌شوند، به واسطه گسترده بودن محيط، احساس آزادي عمل و خود مختاري كرده و به اعمال ناهنجاري‌هاي اخلاقي و جرم روي آورند.

عامل مهاجرت به همراه خود، تنوع فرهنگها، ارزشها و معيارهاي اجتماعي متفاوت را دارد و باعث ايجاد فشارهاي اقتصادي زيادي دركشور مي‌شود. خالي سكنه شدن برخي از نواحي و بالعكس آن انفجار جمعيتي در برخي از شهرها، كنترل و هدايت امنيتي را دچار اختلال مي‌كند و همين طور موجب ناهمگوني توزيع اركان اقتصادي مي‌شود كه اين خود عاملي تشديدكننده در امر مهاجرت مي‌شود.

تجربه گذشته فرد:

چنانچه فردي در گذشته مرتكب جرم شده باشد، به علت پيداكردن چهره منفي درجامعه در بازار كار دچار مشكل مي‌شود و از سوي ديگر، فردمجرم به دليل پيدا كردن تجربه در اعمال مجرمانه خويش، هزينه اجرايي جرم را براي خودكاهش مي‌دهد. از منظر ديگر به دليل مداومت برجرم، وجدان اخلاقي فرد نيز كاهش مي‌يابد. بنابراين موارد ذكر شده عواملي هستند كه به واسطه تجربه گذشته فرد ايجاد شده و باعث افزايش جرم مي‌شوند.

سطح آموزش

همین طور كه مي‌دانيم فقر علمي و آموزشي موجبات ايجاد انحرافات هستند. به گونه‌اي كه هرچه سطح آموزش افراد درجامعه بالا رود، از ميزان ارتكاب به جرم كاسته مي‌شود.

از بعد ديگر مي توان بيان كرد كه هرچه سطح آموزش فردي كه مستعد به انجام جرم است، بالاتر رود، ميزان ارتكاب به جرم بيشتر مي‌شود به عنوان مثال در دنياي كنوني هكرها ازجمله افرادي هستند كه با داشتن هوش و سطح آموزشي بالا مرتكب به جرائم اينترنتي مي‌شوند.

بنابراين، بطور حتم نمي‌توان بيان داشت كه افزايش سطح آموزش علمي مي‌تواند به كاهش ميزان جرم منجر شود، بنابراين مي‌توان عامل رشد سطح آموزشي علمي را همراه با رشد سطح آموزش فرهنگي هم پوشاني كرد به گونه‌اي كه با افزايش آموزشهاي فرهنگي از طريق بالا بردن اخلاق فردي، در كنار آموزشهاي عملي مي‌توان از ميزان ارتكاب افراد به جرم كاست.

همچنين به لحاظ اقتصادي مي‌توان اذعان داشت كه افزايش سطح آموزشي، سطح درآمد فرد را بالا مي‌برد.

توان پليسي و قضايي

عوامل ديگري نظير توان پليسي و قضايي، احتمال دستگيري، ميزان مجازات‌ها و مواردي مشابه مي تواند تحت عنوان عامل بازدارندگي بيان شود. طبيعي است كه هر چه توان امنيتي و قضايي در جامعه‌اي بيشتر باشد، اعمال كارهاي مجرمانه نيز كاهش خواهد يافت. وجود نيروهاي پليس آموزش ديده و خبره و همين طور ايجاد و اعمال قانونهاي روزآمد، متناسب با جرائم مي‌تواند تأثيري منفي بر ارتكاب جرم داشته باشد.

ساير عوامل

خرده عوامل ديگري نظير عوامل فرهنگي، مذهبي، جمعيتي (هرم سني جمعيتي و جنسيت)، اختلافات خانوادگي و مواردي مشابه مي‌توانند ازطريق جابه‌جايي درآستانه اخلاقي انسان، انگيزه را براي جرم بوجود آورد.

طرح پيشگيري از ارتكاب جرم:

1- ايجاد محيط آرام و سالم در خانواده.

محيط امن و آرام در خانواده براي هر كودكي بايد براثر توجه والدين نسبت به يكديگر بوجود آيد تا آنان بتوانند بدون هرگونه ناراحتي در محيطي مناسب دوران طفوليت و نوجواني خود را به پايان برسانند.

تفريح و ورزش با كودكان هميشه لذت بخش است و در زمان بازي است كه كودك تجربه مي‌كند ورعايت حقوق ديگران را مي‌آموزد. پرخاشگري والدين نسبت به يكديگر يا نسبت به فرزند خود، كودك را از محيط خانواده فراري و ناراضي مي‌سازد و ممكن است اين عدم رضايت او را به سوي بزهكاري سوق دهد.

2- تأمين محيط و مسكن مناسب:

هر چند بيان اين موضوع كه بزهكاري فرزندان ما نتيجه مستقيم زندگي در محلات فقيرنشين مي‌باشد جزء موهومات است ولي نبايد فراموش كرد كه اگر افراد خانواده صاحب مسكن شايسته‌اي باشند و راه مفري براي نجات از فشار و محروميت‌هاي زندگي در اتاقهاي محقر، شلوغ و غم‌انگيز داشته باشند براي چنين نوجواني احتمال خطر بزهكاري كمتر است.

3- جلوگيري از تحريك جنسي فرزندان:

روابط بين پدر و مادر و گفتگو و نوع برخورد آنها با يكديگر بويژه رفت و آمدهاي خانوادگي و دوستي و جو حاكم براين روابط از جمله عواملي هستند كه نبايد از آنها غافل بود.

4- تأمين نيازهاي مادي و معنوي:

امروزه اكثر كودكان در فضاي تنگ آپارتمانها اسير شده وجاي ورزش و تفريح آنان در محوطه اتاقها، كوچه‌ها يا خيابانها است. امكان استفاده آنان از وسائل موجود ورزشي نيز يكسان و برابر است. مسئولين ورزش جامعه بايد امكانات مذكور را جهت همه كودكان و نوجوانان بلاخص خانواده‌هاي كم بضاعت فراهم سازند.

بيكاري، تنهايي، نداشتن تحرك و فعاليت، نداشتن سرگرمي هايي كه توجه و علاقه جوانان را به خود جلب كند، از عوامل ايجاد انحراف و بزهكاري مي‌باشد.

5- تأمين آموزش و پرورش مناسب:

مدرسه اولين محيط اجتماعي است كه كودكان و نوجوانان ناچارند خود را بانظم و قوانين آن هماهنگ سازند. آنها از معلمان خود توقع دارند كه رابطه‌اي صميمانه با آنها برقرار كنند. توجه به شخصيت، عدم تبعيض بين شاگردان، همكاري با آنها، استفاده از دروس عملي و وسائل كمك آموزشي، متكلم وحده نبوده معلم و استفاده از مددكاران اجتماعي و مشاوران دلسوز در امر تعليم و تربيت كودكان. از عوامل كاهش جرم و بزهكاري در بين نوجوانان مي‌باشند.

بدين ترتيب تعدادي از طريق بازدارندگي ارتكاب جرائم چه در محيط خانوادگي و چه در محيط مدرسه ذكر شد و درهر حال اين وظيفه سازمانهاي ذيربط است كه با تهيه وسائل لازم جهت تعليم و تربيت، رشد فكري، بالابردن بينش كودكان و نوجوانان، پيش بيني لازم جهت مبارزه و جلوگيري از آلودگي آنان؛ شرايط مادي و معنوي و ضرورتهاي آن را تا حد امكان تلفيق و هماهنگ كنند و مسائل مقتضي به جنبه هاي اخلاقي و معنوي امور جوانان توجه كافي مبذول دارند.

نتيجه گيري

ميل به موفقيت و برتري و علاقه به كسب قدرت واهميت از تمايلات طبيعي بشر است. حال اگر فردي در جامعه احساس كند كه در شرايط ناعادلانه قرار دارد، دست به اعمالي مي‌زند كه در خلال آن بتواند خود را نشان دهد و براي دست يابي به حقي كه براي او در نظر گرفته نشده، به سوي جرم كشيده مي‌شود. در اين حالت فرد، به امكانات و پاداشهايي كه احساس مي‌كند از او گرفته شده، متمركز مي‌شود و دست به جرم و جنايت مي‌زند.

راهكار مورد نظر اين است كه به افراد نشان دهيم كه نعمت‌هاي الهي و استعدادهاي ذاتي افراد مختلف متفاوت است و هركس بنا بر موهبت محيط و ذاتي كه خداوند براي او فراهم ساخته است، مي‌تواند فعاليت كند و موجبات رشد و موفقيت خود را فراهم آورد. به عنوان مثال، اگر من نتوانستم از طريق تجارت كسب سود كنم شايد بتوانم از طريق كشاورزي درآمد بالاتري را كسب كنم.

البته، در تحليل بيكاري بايد هرم سني جمعيتي را نيز در نظر گرفت كه اغلب بيكاراني كه دست به جرم مي‌زنند در سنين جواني قرار دارند.

اما براي تحليل اين پديده از بعد اقتصادي- روان شناسي مي توان عنوان كرد كه اگر فردي، مدتي كه جوياي كار بود، نتوانست شغل موردنظر خود را پيدا كند، درنتيجه، ممكن است به وي استرس و اضطراب رواني وارد شود كه با رعايت نشدن اصل اقتصاد رواني بستر مناسبي را براي ارتكاب به جرم و جنايت فراهم مي‌آيد.

راهكار مورد نظر اين است كه شرايط را به گونه‌اي فراهم آوريم تا روان شناسان، اصول اقتصاد رواني را با بيكاران و تمام كساني كه بر اثر مشكلات اقتصادي دچار استرس شده‌اند ، تشريح كنند و اضطراب و استرس آنها را تا جايي كه امكان دارد، كاهش دهند.

به منظور تحليل پديده فقر (البته فقر نسبي نه فقر مطلق) مي‌توان از دو دريچه به موضوع نگريست: يكي عوامل اقتصادي منفي كه باعث بروز استرس و اضطراب در فرد مي‌شود كه راهكار آن نيز مانند مورد بالا برقراري اقتصاد رواني است.

اما در تحليل نوع دوم مي‌توان اذعان داشت، فردي كه در سراسر زندگي‌اش در رنج بسر مي‌برد، نمي‌تواند احساس برتري طلبي كند و نسبت به ديگران رابطه محبت آميزي داشته باشد. راهكار مورد نظر اين است كه اولاً روحیه فرد را بالا برده و حس اميدواري نسبت به آينده را براي افرد تازه نگه داشته، همچنين بايد بستري را فراهم كرد تا وي در خانه، اجتماع و محل كار مورد احترام و قدرداني ديگران واقع شود تا تصور مثبتي از خود داشته باشد.

در نمونه مورد ايران، افرادي كه مطالعات كاري انجام داده‌اند، نتوانستند بين مهاجرت و شهرنشيني ارتباط معناداري پيدا كنند. اما مطالعاتي در سطح جهاني وجود دارد كه پديده گسترش شهرها تأثير مثبتي بر وقوع جرم و جنايت داشته است.

هنگامي كه فرد در شهري بزرگ وارد شود، به سبب وسعت منطقه، حس آزادي عمل و خودمختاري كرده و براي وي احتمال موفقيت در انجام فعاليت مجرمانه بيش از ريسك ناشي از دستگيري است.

راهكار مورد نظر از بعد روانشناسي- اقتصادي اين است تا حس خودكنترلي را در فرد بالا برده و همچنين مطابق با اصل هوش هيجاني، هيجانات فرد راكنترل كرده و فرد را در مسير ارزش آفريني در سيستم اقتصادي هدايت كنيم.

همانگونه كه عنوان شد، آستانه اخلاقي فردي كه قبلاً مرتكب جرم با جنايت شده، پايين است. همچنين فردي كه سطح آموزش پاييني دارد نيز داراي آستانه اخلاقي پاييني دارد. علم روانشناسي، در حوزه اخلاقيات وارد نشده و براي بالا بردن آستانه اخلاقي افراد راهكاري را نمي‌تواند ارائه دهد. به نظر مي‌رسد، حوزه علم در مباحث ديني است و راهكارهاي آن را نيز بايد در دين و دستورات اخلاقي آن جستجو كرد.

متخصصان امنيتي، پليسي و قضايي مي‌ـوانند راهكارهاي لازم را باتوجه به تغييرات قوانين و مقررات، بهره گيري از دانش روز دنيا و فناوري اطلاعات بررسی كنند. از آنجايي كه مطابق مطالعات صورت گرفته، توان امنيتي و قضايي داراي تأثير مثبتي بركاهش وقوع جرائم است؛ بنابراين به پژوهشگران اين حوزه پيشنهاد مي شود تا مطالعات گسترده‌اي را براي ارتقاي توان امنيتي و قضايي كشور آغاز كرده و نتايج آن را اجرايي كنند.

اگر در نظر بگيريم كه هزينه جرم شامل احتمال دستگيري و ميزان مجازات است، پس در واقع عاملي است كه مي‌توان آن را عامل «بازدارندگي» نام برد. اگر از بعد بازدارند به موضوع نگاه كنيم مي‌توان نظريه‌هاي مكتب فرويد اذعان كرد كه اگر در كودكي محيط را به گونه‌آي فراهم آوريم و فرد در سنين 5-1 سالگي به لحاظ اجتماعي، اخلاقي، امنيتي و ... در بستري رشد يابد كه در شخصيت «فراخود» فرد، در مقابل «نهاد» وي تقويت شود، آنگاه كودك به گونه‌اي پرورش مي‌يابد كه در بزرگسالي، عامل بازدارندگي در وي تقويت شده تا هزينه‌هاي جرم در ذهن فرد بالا به نظر رسد.

شايد بتوان ادعا كرد كه تقويت عامل بازدارندگي از اين طريق كم هزينه‌ترين، كاراترين و ساده‌ترين راه براي پيش گيري از وقوع جرم و جنايت است كه بايد مورد توجه جدي برنامه ريزان كشور قرار گيرد

از مستثنیات دین بیشتر بدانید...


تعریف مستثنیات : اموالی که قابل توقیف نیست. هدف از اقامه دعوی در دادگستری رسیدن به خواسته است که جز با اجرای حکم، این هدف به دست نمی‌آید و معمولاً محکوم علیه ( بدهکار) تمایل به اجرای داوطلبانه حکم ندارد.

پس محکوم له (طلبکار یا خواهان و به قول عامیانه شاکی) مجبور است با توسل به اجرای قضائی و توقیف و مزایده اموال محکوم علیه، حکم را اجرا کند. از طرفی هم محکوم علیه با محکوم شدن به پرداخت دین، حق حیات خود را از دست نمی‌دهد و مصلحت زندگی او هم ایجاب می‌کند که برخی اموالش از توقیف و مزایده مصون باشد. شرع مقدس اسلام و قوانین موضوعه به این مسئله مهم توجه داشته‌اند، بنابراین اموالی را که جزء ضروریات زندگی مدیون باشد، از توقیف معاف کرده‌اند.

لذا هنگامی که به موجب حکم قطعی دادگاه شخصی محکوم به پرداخت وجهی به هر عنوان در حق دیگری می‌شود مکلف است ظرف 10 روز از تاریخ ابلاغ اجراییه دادگاه وجهی را که محکوم به پرداخت آن به محکوم له یعنی کسی که حکم به نفع او صادر شده بپردازد در غیر این صورت مامورین اجرای دادگاه طبق مفاد اجراییه اقدام به توفیق و فروش اموال وی و پرداخت مبلغ بدهی او از محل فروش آن اموال می‌کند. البته همه اموال او قابل توقیف و فروش نیست که در این متن به آنها اشاره خواهد شد.

قبل از طرح بحث لازم است که طبق قانون برخی از اموال محکوم علیه، تحت عنوان مستثنیات دین قابل توقیف و فروش نیستند، بنابراین برای آگاهی بیشتر ابتدا به شرح مصادیق سپس چگونگی به اجرا گذاردن احکام قطعی می‌پردازیم.

در قانون چه  چیز های شامل مستثنیات دین می شود

الف) مسکن مورد نیاز محکوم علیه و افراد تحت تکفل وی با رعایت شئونات آنها که در عرف رایج است.

ب) وسیله نقلیه مورد نیاز.البته باید در شان محکوم علیه باشد و این به نظر قاضی خواهد بود که تشخیص می دهد در شان او باشد یا خیر

ج) اثاثیه مورد نیاز زندگی که برای رفع حوائج ضروری محکوم علیه، خانواده و افراد تحت تکلف او لازم است.

د) آذوقه موجود به قدر احتیاج محکوم علیه و افراد تحت تکفل وی برای مدتی که عرفاً آذوقه ذخیره می‌شود.

ه) کتب و ابزار عملی و تحقیقات برای اهل علم و تحقیق متناسب با شان آنها.

و) وسایل و ابزار کار کسبه، پیشه‌وران، کشاورزان و سایر اشخاص که وسیله امرار معاش محکوم علیه و افراد تحت تکفل وی است.

سوال: آیا پول رهن منزل جزء مستثنیات دین است یا می شود توقیف کرد

پاسخ: با توجه به اینکه مسکن مورد نیاز محکوم علیه جزو مستثنیات دین است بنابراین در فرض اینکه محکوم علیه مستأجر است با سپردن مبلغی ودیعه، مسکنی را برای سکونت خود و خانوده اش تهیه کرده است. بدیهی است درصورت توقیف ودیعه مسکن وکه محکوم علیه بدون ودیعه مذکور عرفاً امکان اجاره مسکن دیگری را نداشته باشد توقیف ودیعه مذکور بابت وصول دین مجاز نیست.

نکته 1- البته اگر مسکن مورد اجاره فراتر از شئونات عرفی محکوم علیه باشد مثل اینکه بدهی قابل توجهی دارد و در عین حال با پرداخت مبلغ بالایی به عنوان ودیعه برای اجاره خانه‌ای در منطقه شمال شهر تهران سکنی دارد در حالی که براساس شئونات عرفی خود با یک دوم مبلغ مذکور نیز در مناطق دیگر مطابق با تشخیص دادگاه می‌تواند مسکنی را اجاره کند که در این صورت ودیعه قابل توقیف است.

بنابراین در فرض مذکور دادگاه دستور توقیف مبلغ مذکور را صادر می‌کند و مقدار اضافه بر شئونات وی بابت دین او به طلبکار یا محکوم له پرداخت می‌شود.

نکته 2- اگر حکم لازم الاجرا از شورای حل اختلاف صادر شده باشد نیز رسیدگی به ادعای مورد مستثنیات دین به عهده شورای حل اختلاف همان مرجع رسیدگی کننده به اصل موضوع است.

سوال : نکته3- آیا تصمیم دادگاه صادر کننده حکم لازم الاجرا در خصوص تشخیص مستثنیات دین قابل اعتراض است یا خیر؟

پاسخ این است که تصمیم دادگاه صادرکننده حکم لازم الاجرا در این خصوص دستور تلقی می‌شود و قطعی و غیرقابل اعتراض است.

سوال: آیا تلفن منزل یا تلفن همراه جزو مستثنیات دین است؟

پاسخ این است که در این موارد نیز به تشخیص دادگاه شئونات عرفی محکوم علیه ملاک است. اگر عرفاً برای کسانی در وضعیت و موقعیت شغلی و اجتماعی محکوم علیه تلفن منزل یا تلفن همراه ضروری باشد. البته اگر بیش از یک تلفن در منزل منصوب باشد یا محکوم علیه بیش از یک تلفن همراه داشته باشد به نظر می‌رسد قابل توقیف بوده و در فروش و به اجرا گذاشتن آن شکی نیست.

سوال: آیا خودرو یا وسیله کار و امرار معاش محکوم علیه قابل توقیف است؟

پاسخ این است که طبق قانون خودرو و وسایل کار و معاش جز مستثنیات دین است.

نکته: اگر خودرو وسیلکه کار باشد مثل تاکسی و یا خودورهای باربری و تریلر باشد جزء مستثنیات محسوب می شود ولی اگر  با خودرو کاری انجام نمی گیرد و فقط محکوم علیه برای رفاه خانواده از آن استفاده کند به تشخیص قاضی  امکان توقیف خواهد بود

سوال: در صورت بروز اختلاف نسبت به متناسب بودن اموال و اشیا موضوع مستثنیات دین با شئونات و نیاز عرفی محکوم علیه به این اختلاف در مرحله اجرا به چه طریقی و توسط چه مرجعی رسیدگی می‌شود؟

پاسخ: مطابق قانون در این قبیل موارد تشخیص دادگاه صادرکننده حکم لازم الاجرا، ملاک عمل اجرای احکام خواهد بود. مثال: چنانچه خانه یا آپارتمان محکوم علیه توسط اجرای احکام توقیف شده و محکوم علیه ادعا دارد خانه جزو مستثنیات دین است و به توقیف آن اعتراض کرده است.

- بدیهی است دادگاه صادر کننده حکم لازم الاجرا بررسی می‌کند چنانچه خانه یا آپارتمان بیش از حد نیاز و شئون وی باشد، آن را فروخته و به میزانی از پول حاصل از فروش خانه یا آپارتمان که برای تهیه مسکن مطابق با شوون عرفی او لازم است به او داده می‌شود و الباقی بابت دین به طلبکار داده می‌شود.

نکته 1- اگر حکم لازم الاجرا از دادگاه عمومی صادر شده باشد مرجع حل اختلاف و تشخیص اینکه خانه یا خودرو توقیف شده متناسب با شأن عرفی محکوم علیه است یا نه؟ با دادگاه عمومی است.

نکته2- در فرضی که حکم دادگاه بدوی توسط دادگاه تجدید نظر نقض شود و حکم دیگری بر محکومیت خوانده صادر شود در این صورت اگر چه اجرای حکم دادگاه تجدید نظر با دادگاه بدوی است ولی در صورت اختلاف در مورد مستثنیات دین، محل این اختلاف با دادگاه تجدیدنظر است.

2- زمانی که مراجع دیگر ملزم به حکم دادگاه هستند اجرای حکم دادگاه از مستثنیات دینی که دادگاه آن را تشخیص داده است ممنوع است.

یکی از سوالات مطروحه در این زمینه این است که آیا ممنوعیت توقیف و فروش مستثنیات دین فقط به حکم قطعی دادگاه است یا شامل آرای مراجع دیگر مثل هیئت‌های حل اختلاف کار و کارگر مربوط به اداره کار و امور اجتماعی یا اجراییه‌های ثبتی مثل اجراییه ثبتی راجع به چک و بدهی‌های موضوع قراردادهای رسمی بین بانک‌ها و مردم هم می‌شود؟

جواب: چون مستثنیات دین مربوط به دین و بدهی است بنابراین فرقی نمی‌کند که این موضوع حکم دادگاه باشد یا رأی هیئت حل اختلاف کار و کارگر یا اجراییه ثبتی ادارات اجرای اسناد رسمی ثبت اسناد و املاک کشور و در تمام این موارد مقررات ممنوعیت توقیف و فروش اموال موضوع مستثنیات دین جاری است.

سوال دیگری که فراوان از ناحیه شهروندان مطرح می شود این است که: آیا ممنوعیت اجرای رای دادگاه از اموال مستثنیات دین شامل قرار تامین خواسته یعنی توقیف اموال خوانده« کسی که علیه او اقامه دعوی شده» قبل از صدور حکم که به تقاضای خواهان «کسی که اقامه دعوی کرده» صورت می پذیرد نیز می‌شود؟

پاسخ: پاسخ این است که به طور قطع قانوناً اجرای رأی قطعی دادگاه از محل اموال مربوط به مستثنیات دین ممنوع است. شکی نیست که توقیف اموال مربوط به مستثنیات دین در اجرای قرار تأمین خواسته برای ایجاد پشتوانه امکان اجرای دین برای صدور حکم قطعی دادگاه است.

بدیهی است هنگامی که در اجرای حکم قطعی دادگاه نمی‌شود مستثنیات دین را توقیف کرد به طریق اولی در اجرای قرار تأمین خواسته نیز چنین اقدامی ممکن نیست.

3- مقررات مستثنیات دین فقط تا زمان فوت محکوم علیه جاری است. توضیح اینکه اگر محکوم علیه مثلاً خانه‌ای متناسب با شأن عرفی خود داشته باشد خانه وی جزو مستثنیات دین و قابل توقیف و فروش نیست ولی در صورت فوت وی چون اموالش به عنوان ماترک محسوب می‌شوند تا قبل از پرداخت دیون متوفی قابل تقسیم بین ورثه نیست. برای همین از ممنوعیت فروش به عنوان مستثنیات دین خارج می‌شود و قابل فروش برای پرداخت بدهکار است.

نکته: اگر طلبکار بعد از فوت بدهکار او اقامه دعوی کند و حکم به محکومیت وراث متوفی به پرداخت بدهی مورث آنها صادر شود و در این فرض خانه ای که بابت ارث به مالکین ورثه درآمد. ادعای تعلق این خانه به مستثنیات دین پذیرفته نیست و بدهی مورث که درحکم واقع شده از طریق فروش خانه قابل وصول است.

سوال: اگر محکوم علیه فوت کند و قبلا خانه ای متناسب با شان داشته باشد که وی و همسر و فرزندان صغیر وی در آن سکونت دارند آیا این خانه بابت طلب طلبکار در اجرای حکم قطعی دادگاه قابل فروش است یا خیر؟

پاسخ این است که خانه متوفی پس از مرگش از مستثنیات دین خارج و از جمله ماترک است برای پرداخت بدهی طلبکار در اجرای حکم دادگاه فروخته می‌شود و ورثه نمی‌توانند به عذر این که فاقد منزل مسکونی هستند آن را جز مستثنیات دین بدانند.

*نکته: اگر رای دادگاه مبتنی بر استرداد عین مال باشد مشمول مقررات مستثنیات دین نیست و عین مال وصول و به محکوم له داده می‌شود.

سوال: آیا مقررات مستثنیات دین نسبت به اجراییه مربوط به رای داور نیز جاری است یا خیر؟

پاسخ این است که در این مورد نیز چون به هر حال موضوع دین مطرح است، مقررات مستثنیات دین جاری است و مرجع رسیدگی به اختلاف در تشخیص مستثنیات دین نیز دادگاه ارجاع کننده موضوع به داوری یا دادگاه صادر کننده اجراییه نسبت به رأی داوری است.

سوال: در فرضی که حکم قطعی مراجع حل اختلاف کار به نفع کارفرما توسط دایره اجرای احکام دادگستری اجرا شود تا چه میزان حق توقیف حقوق کارگر را دارد؟

پاسخ: از حقوق و مزایای کارگران چنانچه دارای زن یا فرزند باشند یک چهارم و الا یک سوم آن قابل توقیف است و مازاد بر آن قابل توقیف و تادیه بابت بدهی او نیست.

همچنین به لحاظ حمایت از مزد کارگر که تنها سرمایه اوست قانون می‌گوید: چنانچه کارگر به کارفرمای خود مدیون باشد تنها می‌توان مازاد برحداقل مزد را به موجب حکم دادگاه برداشت کرد و درهر حال این مبلغ نباید از یک چهارم کل مزد کارگر بیشتر باشد.

از اجرای احکام ثبت بیشتر بدانید...

 

اسنادی که از طریق اجرای ثبت قابلیت اجرا دارند کدامند ایا می دانید با داشتن  اسناد زیر نسبت به مدیون و اموال منقول  به جای مراجعه به دادگستری ها می توانید از طریق اجرای  ثبت اسناد رسمی واقع در اداره ثبت اسناد شهرتان سریعتر به نتیجه برسید و حق خود را از مدیون بگیرید.

 

1-      اسناد رسمی نسبت به مدیون و اموال منقول

2-      سند رسمی نسبت به املاک ثبت شده

3-      اسناد رسمی نسبت به مورد وثیقه واجاره اعم از ثبت شده و نشده

4-      قبوض اقساطی ثبتی

5-      مهریه در قبال نکاحیه رسمی و سند ازدواج

6-      تعهداتی که در ضمن ثبت ازدواج و طلاق و رجوع قید شده باشد

7-      چک های صادره بر عهده بانک ها بلامحل و پرداخت نشدنی

8-      قراردادهای بانکی که در اجراء قانون عملیات بانکی منعقد می شود و اسناد عادی گیرندگان وام از بانک کشاورزی

9-      سایر مواردی که در قوانی خاص ذر شدخ که عبارتند از اضهارنامه ابلاغ شده موضوع ماده 10 مکرر اصلاحی قانون تملک آپارتمانها اصلاحی سال 1385

سایر دانستنیهای حقوقی و اجرایی

آیا می دانید چک در حکم اسناد لازم الاجرا ست و دارنده در صورت برگشت آن دارنده می تواند از طریق اجرای اسناد رسمی بر علیه صادر کننده اقدام نماید.

آیا می دانید حواله های صادره از سوی صندوق های قرض الحسنه که از حیث شکل وظاهر شبیه چک های بانک ها می باشند از حیث مقررات شامل وتابع مقررات مربوط به چک نمی گردند و مانند اوراق واسناد عادی محسوب می گردند.

آیا می دانید اقدام بر علیه صادرکننده چک از طریق اجرا ثبت مستلزم وقت کمتری است لکن در اینصورت اعمال 2 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی بر علیه صادرکننده در هنگامی که مالی از وی بدست نیاید نمی توان درخواست حبس اورا تا زمان پرداخت وجه چک درخواست کرد.

آیا می دانید درصورتی که از طریق اجرای ثبت بر علیه صادر کننده چک اقدام می کنید باید 10درصد وجه چک را به اجرای ثبت اگر مالی از محکوم علیه نیابید بدهید تا اصل لاشه چک را مسترد نمائید.

آیا می دانید اقدام از طریق اجرا ثبت تنها بر علیه صادر کننده خواهد بود .

آیا می دانید برخی محاکم اقدام از طریق اجرای ثبت را انصراف از تعقیب کیفری می دانند.

آیا می دانید تعقیب کیفری صادر کننده تنها از طریق دادگستری ممکن خواهد بود.

آیا می دانید از منافع اقدام از طریق اجرای ثبت بر علیه صادر کننده چک عدم نیاز به تقدیم دادخواست وطی تشریفات دادرسی همچنین طی مدت زمان کمتری برای وصول طلب است.

آیا می دانید اگر امضای چک با نمونه امضاء بانکی صادر کننده متفاوت باشد صدور اجرائیه ممکن نخواهد بود.

آیا می دانید دارنده چک یعنی کسی که چک در وجه او صادر شده یا ظهرنویسی شده یا درمورد چکهای حامل  تنها حق  درخواست صدور اجرائیه را دارند.

آیا می دانید کسی که چک را به نمایندگی یا وکالت از صاحب حساب صادر نموده است با صاحب حساب متضامناً مسئول پرد اخت وجه چک خواهند بود ودراینصورت تنها امضاء کننده چک مسئولیت کیفری دارد.

آیا می دانید شکایت شما درصورتی که صادر کننده چکی هستید که از طریق اجرای ثبت بر علیه شما اقدام شده نسبت به نحوه عملیات اجرائی در صلاحیت رئیس اداره ثبت محل است واعتراض تصمیم ثبت در صلاحیت هیات نظارت قراردارد.

و مرجع رسیدگی به دعوای شما ناشی از دستور اجرای اسناد رسمی دادگاه صلاحیتدارمحلی است که در حوزه ان دستور اجرا داده شده است.

آیا می دانید جرم صدور چک بلامحل از جرائم قابل گذشت است که جز با شکایت شاکی آغاز نمی گردد و با رضایت وی تعقیب کیفری متوقف و قرار موقوفی تعقیب صادر می گردد.

آیا می دانید دارنده در صورتی حق شکایت کیفری در مورد چک را دارد که ظرف شش ماه از تاریخ چک آنرا برگشت زده باشد واز تاریخ مذکور نیزتا شش ماه  شکایت نموده باشد والا حق شکایت کیفری او ساقط خواهد بود.

آیا می دانید  تنها کسی که چک بنام او برگشت خورده حق شکایت کیفری را دارد وچنانچه چک به دیگری منتقل شود وی حق شکایت کیفری را نخواهد داشت وچنانچه چک در حین رسیدگی منتقل شود تعقیب کیفری موقوف خواهد شد.

آیا می دانید چک فقط در تاریخ مندرج درآن یا پس از ان قابل وصول از بانک است.

آیا می دانید در چه مواردی صادر کننده چک قابل تعقیب کیفری نیست؟

ماده 13 –(اصلاحی2/6/1382قانون صدورچک)در موارد زیر صادر کننده چک قابل تعقیب کیفری نیست:

الف - در صورتي كه ثابت شود چك سفيد امضاء داده شده باشد .

ب - هرگاه در متن چك ، وصول وجه آن منوط به تحقق شرطي شده باشد .

ج- چنانچه در متن چك قيد شده باشد كه چك بابت تضمين انجام معامله يا تعهدي است .

د - هرگاه بدون قيد در متن چك ثابت شود كه وصول وجه آن منوط به تحقق شرطي بوده يا چك بابت تضمين انجم معامله يا تعهدي است

ه - در صورتي كه ثابت گردد چك بدون تاريخ صادر شده و يا تاريخ واقعي صدور چك مقدم بر تاريخ مندرج در متن چك باشد

آیا می دانید کسی که درخواست عدم پرداخت چک را به بانک بدلیل مفقودی یا سرقت یا جعل یا کلاهبرداری یا خیانت درامانت و...می دهد باید یک هفته بعد از این اعلام به مرجع قضائی شکایت خود را تقدیم وگواهی تقدیم شکایت خود را به بانک تسلیم نمایدوالا بانک از محل موجودی وجه چک را پرداخت خواهد کرد.

آیا می دانید در صورتی که متهم مجهول المکان باشد آخرین نشانی وی در بانک اقامتگاه قانونی او فرض می شود.

آیا می دانید چک از اسناد لازم الاجراست ودرخواست کننده توقیف اموال چک از پرداخت خسارت احتمالی برای صدور قرار تامین خواسته معاف است.

آیا می دانید در صورتیکه دو یا چند نفرحساب مشترکی داشته باشند در صورت فوت یکی از ایشان سهم موجود  درحساب مشترک نصف یا به میزان سهام مذکور محاسبه می گردد.

آیا می دانید در صورتی که مبلغ مندرج در چک از حیث عددی وحروفی متفاوت باشد مبلغ نوشته شده باحروف معتبر است.

آیا می دانید نوشتن اینکه چک بابت....است سبب مقید یا مشروط شدن چک نمی گردد.

آیا می دانید هنگامی که در متن چک نوشته می شود در وجه حامل یعنی هرکسی که چک را به بانک ارائه دهد می تواند وجه آنرا وصول نماید.

آیا می دانید در صورتی که صادر کننده چک فوت نماید و ورثه راضی به پرداخت وجه چک نشوند دارنده چک باید با استفاده از مواد 232و232قانون امور حسبی به طرفیت ورثه اقامه دعوا نماید.

آیا می دانید صدور چک بلامحل مشمول قانون صدور چک که قانون ویژه ای است می باشد وصدور چکهای ولو متعدد بلامحل سبب اطلاق کلاهبردار بر صادر کننده نیست.

تفاوت اجرای احکام کیفری و حقوقی

 

تعریف اجرای احکام مدنی ،به مجموع اعمالی که به منظور به مرحله عمل در آوردن حکم دادگاه انجام می‌گیرد اجرای احکام می‌گویند. اجرای حکم و دستور دادگاه‌ها و مراجع قضایی مهم‌ترین مرحله دادرسی است. زیرا صدور حکم اگر پشتوانه اجرایی نداشته باشد، ارزشی ندارد و در واقع، محکوم له در مرحله اجرایی حکم است که عملاً به حق خود می‌رسد و محکوم علیه هم به سزای عمل خود می‌رسد. قانون اجرای احکام مدنی تعریفی از اجرای احکام مدنی ارائه نداده است، بلکه تنها احکام قابل اجرا را تعریف می‌کند. با این حال می‌توان اجرای حکم را اعمال قدرت عمومی در جهت رسیدن به حق ذی‌نفع و بر طبق قانون تعریف نمود

 

تعریف اجرای احکام کیفری

در اجرای احکام کیفری، احکام صادره از دادگاه‌ها در امور کیفری( جزایی) توسط واحد اجرای احکام کیفری به اجرا در می‌آید

تفاوت اجرای احکام کیفری و حقوقی

الف: از نظر اقدام:اجرای احکام مدنی  با در خواست ذینفع ودر خواست صدور اجراییه شروع می شود اما اجرای احکام کیفری نیازی به در خواست و تقتاضای شاکی ندارد و پس از قطعی شدن حکم انجام می گیرد

از نظر شیوه اجرا:

اجرای احکام مدنی با در خواست اجراییه و صدور آن شروع و بعد از ابلاغ اجراییه ، حکم اجرا می گردد در حالی که در اجرای احکام کیفری اجراییه صادر نمی شود و پس از قعیت حکم پرونده به اجرای کیفری ارسال و متهم جهت اجرای حک احضار و در صورت عدم حضور جلب می گردد

از نظر هزینه اجرا:

اجرای احکام مدنی متضمن هزینه اجرایی شامل دستمزد کارشناس اجرت نگهداری وحفاظت اموال توقیف شده از محکوم علیه است و هزینه حمل و نقل اموال توقیف شده و سایر هزینه ضروری برای توقیف و فروش اموال محکوم علیه است که باید بپردازد اما در اجرای کیفری چنین وضعی وجود ندارد

از نظر حق اجرا:

در اجرای مدنی و در دعاوی مالی 5 درصد ( نیم عشر)از محکوم به از محکوم علیه گرفته می شود ولی در اجرا کیفری چنین وجهی دریافت نمی شود

از حیث آثار اجرا:

در اجرای احکام مدنی فاقد سوء پیشینه است ولی در اجرای کیفری موجب سابقه کیفری و موجب محرمیت های اجتماعیی می شود

رضایت ذینفع: در اجرای احکام حقوقی پرونده با رضایت بسته و مختومه می گردد ولی در اجرای احکام کیفری اگر جرم ارتکابی از جرائم قابل گذشت باشد اجرای مجازات موقوف می شود ولی اگر جرم غیر قابل گذشت باشد باید از دادگاه تقاضای تخفیف کرد

تاثیر عفو :

در اجرای احکام مدنی عفو معنی نداشته و غیر ممکن است ولی در اجرای کیفری مصداق پیدا می کند و بعضی جرائم شامل عفو می شوند

محکوم علیه: به قول عامیانه متهم

محکوم له: به قول عامیانه شاکی

محکوم به: پول و یا کاری که باید در اجرای انجام شود

نیم عشر:هزینه اجرای حقوقی 5 درصد از محکوم به در دعاوی مالی

توضیح قانون اجرای احکام مدنی در فوت محکوم علیه

 

اگر محکوم علیه قبل از اجرائیه محجور یا فوت شود اجرائیه حسب مورد به ولی ، قیم، وصی، ورثه یا مدیر ترکه او ابلاغ می گردد و هر گاه حجر یا فوت محکوم علیه بعد از ابلاغاجرائیه باشد مفاد اجرائیه و عملیات انجام شده به وسیله ابلاغ اجرایه به آنها اطلاع داده می شود.

توضیح:اگر حجر یایا فوت محکوم علیه بعد از ابلاغ اجرائیه باشد اخطاریه ای برای کسانی که ذی سمت متوفی یا محجور هستند ارسال خواهد شد اخطاریه استحضاری خواهد بود این اخطاریه از جنبه های مختلف ضروری به نظر می رسد مثل موردی که انان نسبت به شیوه اجرای احکام اعتراضی داشته باشند یا اینکه در نحوه اجرای حکم بخواهند همکاری موثرتری داشته باشند و یا اینکه قلمرو حقوق بعد از اجرای حکم اطلاعی داشته باشند و غیره

معرفی ورثه ( ذی سمتان) در پرونده بر عهده محکوم له( شاکی) می باشد استناد به ماده 21 ق اام

2-در صورتی کخ محکوم له فوت کند در مورد روند ادامه اجرای حکم این ماده ساکت است به نظر می رسد دایره اجرا می تواند به وحدت ملاک ماده 105 قادم اخطاریه ای برای جانشیننان محوم له متوفی یا محجور ارسال نماید

در صورت فوت وکیل در پرونده چه باید کرد?

در صورت فوت وکیل هیچ خللی در روند اجرای حکم اجاد نخواهد شد چون مخاطب اجرای حکم در صورت مواردی که موکل از وکیل برخوردار بوده است شخص موکل خواهد بود

در صوت تعدد جانشینان ورثه باید به تعداد انها اجراییه صادر و ارسال شود

اگر محکوم علیه قبل از ابلاغ اجرائیه بمید اجراییه صادر شده به ورثه او باید اباغ بود و پس از ابلاغ حکم اجرا می شود

در صورت فوت محکوم علیه بعد از حکم قطعی چه باید کرد

در صورت فوت محکوم علیه بعد از حکم قطعی و قبل از صدور اجراییه چنانچه حکم به شخص محکوم عیه ( متوفی) ابلاغ شده باشد و از طرق قانونی قطعی گردد اجراییه باید علیه همه وراث محکوم علیه متوفی صادر شود لذا محکوم علیه باید ورثه محکوم علیه را طبق گواهی انحصار وراثت اعلام نماید

مادامی که فوت محکوم علیه به اجرای احکام اعلام نشود و دادگاه از فوت وی به اطلاع باشد تعقیب عملیات اجرایی منع قانون ندارد

نظریه مشورتی در خصوص فوت محکوم علیه در اجرای احکام

مندرجات گواهی حصر وراثت که مستند دادگاه در احرا فوت متوفی و ورثه بوده است و مادامی که خلاف آن به اثبات نرسیده معتبر و اصل بر بقاء صحت مندرجات ان است و دایره اجراتی احکام نباید به تصور امری احتمالی مفاد ان را نادیده بگیرد و راسا متقاضی صدور آن شده و یا اولیائ دم را  یا اینکه راسا دایره اجرا به ادرس متوفی جهت معرفی ذس سمتان  اخطاریه ارسال نماید البته اگر بدن ارسال اخطاریه خود آنان مراجعه نمودند اجرا باید ترتیب اثر بدهد

 

برای جلوگیری از اجرای حکم بیشتر بدانید...


طبق ماده 24 قانون اجرای احکام مدنی بعد از شروع برای اجرای حکم مامور اجرا نمی تواند اجرای حکم را تعطیل یا توقیف یا قطع  نماید یا به تاخیر بیاندازد مگر اینکه دادگاهیی که دستور اجرای حکم را داده یا دادگاهی که صلاحیت دستور تاخیر اجرای حکم را داشته باشد یا با ابراز رسید محکوم له دائر بر وصول محکوم به یا رضایت کتبی او مانع اجرای حکم خواهد شد

توضیح: در ضرورت اجرای حکم مواد 8 قانون ادمدنی و ماده 576 ق م اتوضیحات لازم را اعلام نموده است
در موارد زیر اجرای حکم توقیف می شود
1- به موجب ماده 306 ق ادم صدور صدور قرار قبولی واخواهی باعث توقیف اجرای حکم می شود. رای غیابی صادره در صورتی که مهلت واخواهی و تجدید نظر آن منقضی گردد قابل اجراست. اگر اخطاریه به محکوم علیه( متهم)ابلاغ واقعی نشده باشد و نامبرده در هیچیک از جلسات دارسی شرکت ننموده و لایحه ای به دادگاه رسیدگی کننده نداده باشد رای صادره غیابی است(ماده 303 ق ادم)
2- محکوم علیه می تواند با اثبات این که از دادرسی خبر نداشته و بی اطلاع بوده تقاضای واخواهی(اعتراض به رای غیابی)بنماید در این حالت، از اجرای حکم خودداری و پرونده به همراه اعتراض محکوم علیه به شعبه رسیدگی کننده ارسال می گردد
3- در صورتی که حکم صادره قطعی باشد و به موقع به اجرا گذاشته شود اما محکوم علیه به علت عذر موجه توان اینکه به رای اعتراض بناید نداشته و از موقع اعتراض او گذشته باشد و موفق بشود از دادگاه حکم قرار قولی تجدید نظر دریافت نماید از اجرای حکم خودداری می گردد


استناد به ماده 340 قانون ادم
(اده 340 - درصورتی كه در مهلت مقرر دادخواست تجدیدنظر به مراجع مذكور در ماده قبل تقدیم نشده باشد، متقاضی تجدیدنظر با دلیل و بیان‌عذر خود تقاضای تجدیدنظر را به دادگاه صادركننده رأی تقدیم می‌نماید. دادگاه مكلف است ابتدا به عذر عنوان‌شده كه به‌موجب عدم تقدیم دادخواست‌در مهلت مقرر بوده رسیدگی و درصورت وجود عذر موجه نسبت به پذیرش دادخواست تجدیدنظر اتخاذ تصمیم می‌نماید.)
‌تبصره - جهات عذر موجه همان موارد مذكور در ذیل ماده (306) می‌باشد.


4-حتی اگر دادگاه رای را غیر قابل تجدید نظر اعلام کند محکو علیه می تواند نسبت به آن تقاضای تجدید نطر نماید صرف تقاضای تجدید نظر موجب توقیف اجرای حکم می شود استناد به شرح زیر

( استناد به ماده 347 ق ادم ماده اده 347 - تجدیدنظرخواهی از آرای قابل تجدیدنظر كه در قانون احصاء گردیده مانع اجرای حكم خواهد بود، هرچند دادگاه صادركننده رأی آن را‌قطعی اعلام نموده باشد مگر در مواردی كه طبق قانون استثناء شده باشد.)


5- فوت یا حجر محکوم علیه به صورت موقت باعث توقیف اجرای حکم خواهد شد استناد به شرح زیر

( ماده ۳۱ - هر‌گاه محکوم‌علیه فوت یا محجور شود عملیات اجرایی حسب مورد تا زمان معرفی ورثه، ولی، وصی، قیم محجور یا امین و مدیر ترکه‌متوقف می‌گردد و قسمت اجرا به محکوم‌له اخطار می‌کند تا اشخاص مذکور را با ذکر نشانی و مشخصات کامل معرفی نماید و اگر مالی توقیف نشده‌باشد دادورز (‌مأمور اجرا) می‌تواند به درخواست محکوم‌له معادل محکوم به از ترکه متوفی یا اموال محجور توقیف کند.)



10 نکته حقوق مدنی

 

10 نکته از قانون مدنی 


نکته1: قراردادهای خصوصی (عقود غیرمعین)، عقودی هستند که درمقابل اصطلاح عقودمعین بکارمی روند و منظور از عقود معین، عقودی می‌باشند که درقانون عنوان و احکام خاصی برای آنها پیش بینی شده است مثل عقدبیع، عقد صلح و….

نکته2: اموال منقول، یا منقول مادی می‌باشند یا منقول غیرمادی که شامل کلیه‌ی حقوق و دیون به غیراز:

الف.تعهد به انتقال مال غیرمنقول

ب.تعهدبه تسلیم مال غیرمنقول

ج.اجرت المثل مال غیرمنقول

د.خسارت وارده برمال غیرمنقول می‌باشد (در آیین دادرسی مدنی فقط بند ج و د غیرمنقول محسوب می‌شوند).

نکته3: اموال غیرمنقول به چهاردسته‌ی غیرمنقول ذاتی، غیرمنقول دراثرعمل انسان (اکتسابی)، غیرمنقول حکمی و غیرمنقول تبعی تقسیم می‌شوند.

الف.غیرمنقول ذاتی: آن نوع مالی است که اولاً و با لذات و بدون دخالتی وصف غیرمنقول را کسب کرده و جابجایی آن ازجایی به جای دیگرحتی با خرابی محل استقرار نیز ممکن نمی باشد(زمین و معدن).

ب.غیرمنقول اکتسابی (دراثرعمل انسان) آن مال منقولی است که دراثر عملیات یک شخصی، دیگرجا به جایی آن بدون خسارت به محل استقرار فعلی ممکن نمی باشدو بدین جهت آنرا غیرمنقول دراثر عمل انسان می‌نامیم ( آجریا لوله‌ی به کار رفته درساختمان).

ج.غیرمنقول حکمی (درحکم غیرمنقول) : مال منقولی است که قانونگذار می‌گوید من می‌دانم این مال، منقول است ولی به جهاتی به شما حکم می‌کنم که آن را غیرمنقول در نظر بگیرید(تراکتور و ادوات کشاورزی و حیوانات که برای کشاورزی به کار می‌روند از حیث صلاحیت محاکم و توقیف اموال با دو شرط غیرمنقول حکمی‌اند: الف.مالک حیوانات یا اشیاء و زمین یک شخص باشد.ب.مالک آن اموال را برای زراعت و آبیاری اختصاص دهد.

د.غیرمنقول تبعی: کلیه‌ی حقوق عینی بر روی اموال غیرمنقول، غیرمنقول تبعی محسوب می‌شوند (حق انتفاع ازیک مال غیرمنقول).

نکته4: باید توجه داشت که تعهد به انتقال مال غیرمنقول و تعهد به تسلیم مال غیرمنقول فقط درحقوق مدنی، غیرمنقول محسوب می‌شوند و در آیین د ادرسی مدنی این دو تعهد را مطابق اصل ومنقول بودن کلیه‌ی حقوق و دیون، منقول محسوب می‌نماییم.

نکته5:اسناد بهادار دروجه حامل، سهام بی نام شرکتها، برات دروجه حامل وقبول شده، سهم الشرکه‌ی شرکا در شرکتهایی که شخصیت حقوقی دارند و حقوق معنوی نیزمنقول محسوب می‌شوند.

نکته6: اگر متصرف فعلی اقرار کند که ملک سابقاً مال مدعی بوده است ویا به هردلیل دیگری ثابت شود که ملک سابقاً مال مدعی بوده است، دراین حالت تصرف فعلی که یک اماره است، دیگر توان مقابله با دلیل را نداشته و معتبر نمی باشد مگر اینکه ثابت نماید ملک به ناقل صحیح به وی منتقل شده است.

نکته7:حبس مطلق: اگرانتفاع ازمالی بدون تعیین مدت درعقدبه شخصی داده شود، به آن حبس مطلق گویند که تافوت مالک یا رجوع وی ادامه خواهد داشت.

نکته8:حق انتفاع رامی توان برای معدوم به تبع موجود برقرارنمود مثل ایجاد حق انتفاع برای نوه (هنوز بوجود نیامده) درصورت وجود فرزند.ضمناً لازم به ذکراست این حکم درعقد وقف نیزجاری می‌باشد و فقط این دو عقدمی باشندکه امکان برقراری آن برای معدوم به تبع موجود وجود دارد.

نکته9: حق انتفاع نیزمانند وقف، اجاره و عاریه فقط دراموالی ممکن است برقرارشودکه استفاده ازآن با بقای عین ممکن باشد.به عبارت ساده تراموال دراین عقود نباید مصرفی باشند مثل میوه و خوراک برای خوردن یا بنزین برای سوزاندن.

نکته10: هرعقدی برای انعقاد و به وجودآمدن اثرش ارکانی دارد مثلاً درعقود رضایی مثل اجاره اثرعقدکه تملیک منفعت می‌باشد، صرفاً با وجود ۲ رکن (ایجاب + قبول) به وجود می‌آید اما در عقود فوق الذکرکه به عقود عینی معروفند، علاوه برایجاب و قبول باید قبض را هم داشته باشیم تا بتوانیم بگوییم ارکان این عقود کامل است.یعنی به صرف ایجاب وقبول هیچ تعهدی درمورد آن عقدبرای طرفین بوجود نمی آید.به همین دلیل می‌گوییم درعقدعینی، قبض شرط صحت، تشکیل، انعقاد و تحقّق می‌باشد که تمامی این موارد به یک معنی می‌باشند.

آنچه از اعسار و معسر باید بدانید


اعسار به معني رنج، سختي و نداشتن است و در اصطلاح حقوقي، زماني كه يك فرد به نوعي تمكن مالي ندارد يا داراي اموال و سرمايه‌اي است اما در وضعيتي قرار دارد كه امكان دسترسي به آن‌ها را ندارد، اين فرد دچار اعسار شده و قادر به پرداخت بدهي‌هايش نيست.

طبق ماده يك قانون اعسار «معسر كسي است كه به واسطه نداشتن دارايي يا دسترسي نداشتن به مالش توانايي پرداخت هزينه محاكمه (هزينه دادرسي) يا ديون خود را ندارد.»

 

ادامه نوشته

وکالت بلاعزل و وکالت بدون استعفا

 

 

وکالت بلا عزل


یکی از عقود بسیار رایج ، عقد وکالت است. قانون مدنی در 13 فصل طی چهار مبحث (مبحث اول در کلیات - مبحث دوم در تعهدات - مبحث سوم مقررات موکل و مبحث چهارم انقضای وکالت )با 28 ماده (از ماده 656الی683) مقررات وکالت را بیان داشته است. ودر قسمت دوم ماده 679 ق.م  وکالت بلا عزل را مطرح کرده است.

ادامه نوشته

شلاق خوردن مشروبات الکلی

 

آیا می دانید : خوردن مسکر و خمر و شراب و عرق- عرق سگی به یک معنی می باشد و آن مایعی است که خاصیت مست کنندگی دارد مسکر از جهت خاصیت آن که مست کننده است شناخته می شود وترکیب آن که شیمیایی باشد یا گیاهی تاثیری در شناخت آن ندارد خوردن مسکر موجب حد است اعم از آنکه کم باشد یا زیاد مست کند یا نکند حد شرب خمرهشتاد ضربه تازیانه است 

خودداری از ازدواج بعد از نامزدی

 

آیا می دانید: نامزدی فقط یک وعده ازدواج است که هرگز ایجاد زوجیت نمی کند بنابراین هر یک از طرفین چه پسر و چه دختر مادامی که عقد نکاح واقع نشده است، می توانند از وصلت امتناع کنند و طرف مقابل دیگر نمی تواند به هیچ وجه او را مجبور به ازدواج نماید و از جهت امتناع از ازدواج  نمی تواند خسارتی را مطالبه کند

 

تغلیظ دیه در ماههای حرام

 

تغلیظ دیه در ماههای حرام چیست؟
تغلیظ دیه در ماه های حرام: ماه های حرام شامل چهار ماه رجب، ذی القعده، ذی الحجه و محرم هستند قتل حتی اگر غیر عمدی باشد در این ماه ها موجب افزایش ثلث دیه می شود، که اصطلاحا تغلیظ دیه گفته می شود در تصادفات اگر منجر به فوت شود دیه شامل افزایش خواهد شد و تصادفات جرحی را شامل نمی شود

 

نحوه اجرای حکم تمکین زن

در صورتی که محکوم علیهای(زنی که به حکم دادگاه به تمکین محکوم شده است)  حکم تمکین حاضر به رفتن به خانه شوهر و اجرای مفاد حکم تمکین نشود جزء عدم استخقاق مشارالیها نسبت به نفقه و کسوه ، اثر دیگری بر حکم الزام به تمکین نیست

 

 

مجازات فروش مال غیر

آیا می دانید : انتقال مال غیر جرمی مستقل است و با کلاهبرداری فرق دارد اما مجازات این دو جرم یکسان است بنابراین کسی که اقدام به انتقال مال غیر می‌کند به مجازات‌های زیر محکوم می‌شود: حبس از يک تا هفت سال ، پرداخت جزاي نقدي معادل مالي که گرفته است. رد مال به صاحبش ، اگر مرتکب از کارکنان دولت باشد به انفصال ابد از خدمات دولتي محکوم خواهد شد. اگر متهم به دلایلی مستحق تخفيف باشد؛ مانند رضايت شاکي خصوصي، کهولت سن و... دادگاه نمی‌تواند مجازات حبس او را از يک سال کمتر کند.

شروط ضمن عقد مندرج در قباله نکاح


آیا می دانید : در قانون مدني شوهر در برابر زن داراي حقوق و اختياراتي است كه زن فاقد آن است، از جمله طلاق دادن زن،ْ ازدواج مجدد، تعيين محل سكونت و زندگي خانوادگي و ... اگر چه اين حقوق همراه با تكاليفي است كه شوهر در برابر زن و خانواده خود دارد، اما ممكن است برخي مردان لاابالي و بي‌مسئوليت از اين حقوق قانوني سوءاستفاده نمايند، لذا طبق مجوز قانون مدني زنان نيز مي‌ـوانند با استفاده از شروط ضمن العقد تا حدودي محروميت‌هاي قانوني خود را جبران كنند و راه سوءاستفاده احتمالي شوهر را ببندند. اين راه‌حل در ماده 1119 قانون مدني بيان شده است

 

دادگاه رسیدگی به جرائم مواد مخدر افراد بالغ زیر 18 سال

رأی وحدت رویه دیوان عالی کشور

آیا می دانید : دادگاه‌ صالح رسیدگی به جرایم مواد ‌مخدر افراد بالغ کمتر از 18‌سال در صلاحیت کدام دادگاه می باشد : رسیدگی به آن دسته از جرایم ارتکابی اطفال که به مجازات شدید محکوم می شوند در «دادگاه ‌کیفری‌استان» صورت می گیرد و در این زمینه رأی ‌وحدت ‌رویه شماره ۶۸۷ مورخ 2/3/1385 دیوان عالی کشور که ناظر بر آن است همچنان پابرجاست. زیرا در رأی وحدت رویه شماره  651 مورخ 3/8/1379 بر اطلاق تبصره ماده 220 قانون آیین دادرسی کیفری اشاره شده و در تعارض صلاحیت دادگاه انقلاب با «دادگاه اطفال»، به صلاحیت «دادگاه اطفال» حکم داده شده است. بنابراین چنانچه طفلی مرتکب یکی از جرایم مرتبط با مواد مخدر شود که مجازات قانونی آن شدید است، دادگاه کیفری استان، صالح به رسیدگی خواهد بود.

ترک نفقه

 

آیا می دانید نفقه از جرائم مستمر به شمار می رود یعنی از آن گونه جرائمی است که در صورت عدم پرداخت به دفعات قابل شکایت کیفری است مثلا اگر نفقه مرداد ماه پس از شکایت کیفری گرفته شود ولی او از پرداخت نفقه ماه بعد خودداری کرد زن می تواند مجددا شکایت ترک نفقه نماید به همین لحاظ ترک نفقه جرم مستمر محسوب می گردد و با گذشت شاکی پرونده بسته می شود

 

جهیزیه

آیا می دانید طبق قانون جهیزیه بر عهده زن نیست

«از شیر مرغ تا جان آدمیزاد»؛ این قاعده‌ای است که اغلب خانواده‌های ایرانی هنگام صحبت از جهیزیه تمام و کمال دختران دم بخت به زبان می‌آورند. موضوعی به نام جهیزیه در کنار مهریه، یکی از مسائلی است که میان اغلب خانواده‌های ایرانی به عنوان معیار تعیین شأن دختران جوان در نظر گرفته می‌شود اما این موضوع تنها جنبه عرفی دارد و هیچ پشتوانه شرعی و قانونی برای آن وجود ندارد زیرا زن هم بر اساس قانون و هم شرع، وظیفه‌ای برای تهیه جهیزیه ندارد.